پیشرفت خیابانی!
نوامبر 8, 2009
![]()
به دلیل سود فراوان حاصل از اشغال سفارت و گروگانگیری در تهران، گویا ایالاتمتحد و شرکاء در سازمان ناتو خواهان اشغال سفارتخانههای آمریکا در دیگر کشورهای مسلماننشین شدهاند. البته همچنانکه در ایران نیز شاهد بودیم، مطالبات سازمان ناتو همواره از زبان نوکران مخالفنمایشان ابراز میشود. چرا که اینان جز به «زبان گسست» سخن نمیگویند.
«زبان گسست»، یعنی زبان «حقارت» و «ذلت» و «دروغ»، فقط زبان گورکنها نیست، زبان اربابانشان نیز هست. رسانة «گاردین» که تا پیش از «مذاکرات ژنو»، با طرح پرسشهای گوسالهفریب از قبیل، «مگر ایران با هند چه تفاوتی دارد» آشکارا از تجهیز حکومت جمکران به سلاح هستهای حمایت میکرد، اخیراً «تغییر» پیشه کرده و در مورد کلاهکهای هستهای گورکنها «هشدار» میدهد! حال که اربابان گاردین پس از دریافت هشدار تهاجم اتمی دریافتهاند که یک حاکمیت «غیرمسئول» و «قانونشکن» و به اصطلاح «غیرقابل پیشبینی» همچون حکومت اسلامی را نمیتوان با حاکمیت هند در ترادف قرار داد، حداقل در تبلیغاتشان گویا به «خطرات» این حکومت پی بردهاند. بالاخره درک این امر فینفسه پیشرفت بزرگی برای کارفرمایان گاردین به شمار میرود. اینان به دلیل تغذیه از جنگ و جسد، کندذهن و خرفت شده و میپندارند باز هم میتوانند چاقوکشهای فکلکراواتی نهضت عاظادی را به عنوان «مدافعان دمکراسی» به ملت ایران بفروشند. بیدلیل نبود که نوآم چامسکی از دوران شیرین هرجومرج و نفسکشطلبیهای «مصدق» یاد کرده، از آن به عنوان «دمکراسی ایران» نام برده.
بله این حضرات، یعنی محفل اسلامنواز تفنگفروشهای نژادپرست دو سوی آتلانتیک نوعی دمکراسی، ویژة ملت ایران سراغ کردهاند به نام «جمهوری اسلامی» که قوانین آن همان احکام توحش «شریعت» است. فواید این قماش «دمکراسی»، ویراست آبدارخانة سازمان سیا این است که با قانونشکنی و ایجاد بحران، از یکسو دست اسرائیل را برای تجاوز به ملتهای لبنان و سوریه و سرکوب فلسطینیها باز میگذارد و از سوی دیگر، برای اربابان در لندن و واشنگتن، زمینة قانونشکنی، تهدید و جنگ فراهم میآورد. همچنانکه از آغاز ظهور خردجال در ایران شاهد بودیم، هر عربدة «امام» جهان را تهدید میکرد و آمریکا ناچار میشد از ترس این مبارز «ضدامپریاس» حضور نظامی خود را در منطقه افزایش دهد! خلاصه کنیم آنگلوساکسونها شیفته و فریفتة قانونشکنی نوکران قدرقدرتاند که سفارتشان را به عنوان «لانة جاسوسی» اشغال کنند. پیامد چنین اعمالی ایجاد «روابط زیرزمینی»، اعمال «تحریم اقتصادی»، «تهدید» و به راه انداختن «جنگ» است. البته آمریکا هرگز نخواهد گفت که با نوکراناش در جمکران همواره ارتباط داشته و دارد، چرا که آشکار شدن این واقعیت، ماهیت «ضدامپریالیسم» رهبر کبیر انقلاب، «امام راحل» و مسیر واقعی حکومت اسلامی را برملا کرده، برای گاوچرانها رسوائی به بار میآورد.
لات و «کنواس»!
نوامبر 7, 2009
![]()
برای تحریف مطالبات دمکراتیک، و به بیراهه کشاندن جنبشمدنی کافی است پیرامون «ابهام» ایجاد «اجماع» کنیم. برای تحقق این امر لازم است شعارهای دمکراتیک با شعارهای گنگ و مبهم جایگزین شود. به عنوان نمونه، برای تحریف اصل اساسی «جدائی دین از سیاست» شعارهای مزورانة «جدائی دین از دولت» و «جدائی دین از حکومت» مطرح میشود. همچنین برای تحریف «جمهور»، صفت «ایرانی» به آن افزوده شده تا «جمهوری ایران» را تحریف کنند. عبارت گنگ و مبهم «جمهوری ایرانی» در واقع ویراست نوینی است از «جمهوری اسلامی». میدانیم که «جمهور» از نظر حقوقی تعریف مشخصی دارد، حال آنکه «جمهوری ایرانی» همانقدر مبهم است که «جمهوری اسلامی!» در واقع «جمهور»، نه رنگ دارد، نه دین، نه میهن. جمهور، یک نظام حقوقی است مبتنی بر قوانین «انسان محور!» و «انسان» بنابرتعریف، نه دینی است نه بومی نه قومی. انسان، فراتر از تعلقات قومی و نژادی و بومی قرار میگیرد، البته در صورتیکه «اعلامیة جهانی حقوق بشر» را به عنوان محور شناخت از انسان به رسمیت بشناسیم! بله، فقط به این شرط میتوان از «آزادی بیان»، و دیگر حقوق انسانی افراد بشر دفاع کرد. اگر زنجیر اسارت «دینی» و «بومی» بر گردن انسانها افتاد، مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر را نیز میتوان به سادگی نقض نمود.
به عنوان نمونه اگر «جمهوری ایرانی» بجای جمهوری اسلامی بنشیند، ملت ایران دیگر یک مجموعه از انسانهای آزاد و برخوردار از حق انتخاب به شمار نخواهد آمد. در این نوع «جمهوری مندرآوردی» ادیان و اقوام مختلف برحسب «بومیات»، «قومیات» و «دینیات» چارچوب حقوقی و آزادیهای ایرانیان را مشخص خواهند نمود. به این ترتیب شاهد برفزونی توحش و خشونت و تعصبات خواهیم شد و حقوق بشر به سادگی و البته طبق «قانون اساسی» جمهوری «ایرانی» نقض خواهد شد. روشنتر بگوئیم چندین حقوق بشر مندرآوردی «اسلامی»، «کرد» و «ترک» و «بلوچ» و «ارمنی» و «آسوری» و «زرتشتی» و «بهائی» و غیره برحسب «آداب و رسوم» و سنتهای اقوام و ادیان مختلف ایرانی پیدا میکنیم که هر یک بر «باورهای» ویژة خود پای میفشارند؛ باورهائی که هیچ ارتباطی با آزادیهای فردی و حقوق انسانی در مفهوم معاصر نخواهد داشت، چرا حقوق انسانی فرد خارج از ذهنیت و «باورها» باید رعایت شود.
خلاصه کنیم، در «جمهوری ایرانی» هر یک از گروههای دینی و قومی آداب و رسوم و خود را بر افراد تحمیل کرده، به عوامل سرکوب فرهنگی، دینی، اعتقادی و اجتماعی و هنری تکثری فراگیر اعطا میکنند! فکر میکنم با این توضیحات شتابزده، تا حدودی «فواید» شعارهای گوساله فریب ساواک، به ویژه شعار موذیانة «جمهوری ایرانی» روشن شده باشد. هدف از طرح این شعارهای استحماری، فقط «تکثر» شیوههای سرکوب و قانونشکنی در حکومت آیندة ایران است. این اصل اساسی را به یاد داشته باشیم که بدون سرکوب ملت ایران منافع استعمار تأمین نخواهد شد. و به همین دلیل است که بوقهای تبلیغاتی تفنگفروشها میکوشند به هر ترتیب مطالبات دمکراتیک ملت ایران را به بیراهه کشیده، زمینة سرکوب ما ملت را گسترش بخشند.
حال که طاعون سبز در بستر احتضار و مرگ افتاده، بعضیها با آغوش باز به استقبال «طاعون سرخ» شتافتهاند. همچنانکه در وبلاگ «طاعون سرخ» اشاره شد، داسالله در توحش و لاتبازی از حزبالله هیچ کم ندارد. کاملاً بر عکس، توحش اینان به مراتب از اسلام گرایان فراتر میرود. اگر در کتاب مقدس مسلمانان خداوند خونخوار و مکار و حقیر و مسکین «ابراهیم» گاه میتواند «بخشنده» و «مهربان» هم باشد، در کتب «داسالله» و ترجمههای شکستهبستهشان هر کس مدافع حقوق انسانی شد، به عنوان «بورژوا» خونش حلال است، چرا که در آبدارخانة سازمان سیا برای کشور ایران یک راه بیشتر پیشبینی نشده، و آنهم تبدیل کشور ایران به «سکوی پرش» گاوچرانها و شرکاء در مسیر سیاستهای استراتژیکشان است.
خندة خونین!
نوامبر 6, 2009
![]()
آهنگران پیر، همه پتکها به دست
در چشمشان طلیعة خورشید زندگی
[...]
در هم شکسته است تو گوئی سکوت مرگ
در رستخیز این شب تاریک واپسین
برقی دمیده از دل آفاق دوردست
تا سایة کبود شب افتاده بر زمین
خواند به پاس روز ظفر، باد شامگاه
شکرانة گسستن زنجیر بندگی
با توقیف یک کشتی حامل تجهیزات نظامی در آبهای قبرس، آخرین رویاهای محفل طالبانپرور هیلاری کلینتون نقش بر آب شد! هیلاری کلینتون در سفر اخیر خود به اسرائیل تلاش کرد با تأئید تلویحی سیاست شهرکسازی، تنور حماس و نوکران در جمکران را داغ و گرم نگاه دارد. پس از پایان مانور نظامی آمریکا و اسرائیل در تاریخ 8 آبانماه سالجاری، آمریکا برای اثبات حسننیت خود نسبت به حکومت اسلامی، بنیامین نتانیاهو را فرمود، یک کشتی حامل سلاح و مهمات آخرین مدل برای رهبر فرزانه ارسال کند.
زمینه بسیار مناسب بود، چرا که دولت ترکیه علیرغم کشتار کردها، ژست ضداسرائیلی گرفته خود را مدافع حقوق فلسطینیها جلوه میداد. و خلاصه هیچکس به ذهناش خطور نمیکرد که اسرائیل از آبهای قبرس برای ارسال سلاح به گورکنها استفاده کند! میدانیم که بخشی از جزیرة قبرس با حمایت آنگلوساکسونها توسط ترکیه اشغال شده و از طریق بخش ترکنشین قبرس به راحتی میتوان پیشرفت گورکنها را در «همة زمینهها» تضمین کرد تا سگهای هار استعمار بتوانند روز فرخندة 13 آبانماه 1388، با خیال آسوده ایرانیان بیدفاع را در خیابان به زیر ضربات مشت و لگد و باتوم بیاندازند.
روئیده در دیار افق خوشههای خشم
افسرده بر لبان شفق، بوسههای ماه
پنداشتی غریو خدایان آسمان
پیچیده در کرانة خاموش زندگی
بگرفته از فروغ شفق رنگ انتقام
آن گونههای سوخته از شرم بندگی
امروز شبکة الجزیره تصاویر هولناک تهاجم سگهای هار جمکران را به یک زن جوان در تهران پخش کرد. چند مأمور «انتظامی» به ضرب و شتم یک زن مشغول بودند. یک زن جوان، با موهای تیره و روسری سیاه، بدون آرایش، بدون نقاب، به ویژه بدون نماد طاعون سبز با دستخالی به چنگ مزدوران «نظم استعماری» افتاده بود. البته به یاد داشته باشیم که این وحشیگریها فقط برای حفظ «ایمان» و «باورها» و «اعتقادات» مردم «مسلمان» ایران صورت میگیرد. بله ملت ایران اعتقاداتاش نیز همچون ثروتهایاش «صاحب» دارد! «صاحب» اعتقادات قلبی ما در واشنگتن نشسته! ایشان، خودشان «اعتقاد» تعیین میکنند. هر گاه پنتاگون اراده کند، ملت ایران باید اعتقاداتاش را «تغییر» دهد. سپس مشتی لات و چاقوکش و جنایتکار با لباس شخصی، یا با یونیفورم مأمور مراقبت از همین «اعتقادات» میشوند. اوباما هم برایشان پیام دوستی میفرستد، تا برای سرکوب ملت ایران یعنی حفظ «باورها» و «ایمانشان» به حمایت همه جانبة ارباب پشتگرم باشند.
پنداشتی که خشم فروخوردة قرون
جوشیده از خرابة فرتوت روزها
پنداشتی که شیون قربانیان جنگ
آتش فکنده در دل آتشفروزها
از سینهها رسیده به لبها سرود خشم
افکنده در حریم دلآسودگان هراس
پرهیب استقلال!
نوامبر 5, 2009
![]()
میپرسید «زبان منطقی» چیست؟ زبانی است که در ارتباط با واقعیت «زمان» و «مکان» قرار دارد، صریح و فاقد ابهام است. زبان منطقی، زبان انسان در «اکنونیات» زمان و در مکان مشخص است. زبانی است که بیانگر خواستههای منطقی انسان در اجتماع است. اگر بخواهیم تعریف دیگری از زبان منطقی ارائه دهیم میتوانیم بگوئیم زبانی است که از هر نظر در تضاد با «گسست» و «جامعة آرمانی» قرار میگیرد. زبان منطقی، «زبان اجتماعی» انسان است، زبانی است که بین انسانها ارتباط منطقی و واقعی برقرار میکند. از این نظر زبان منطقی، شعار پوچ را برنمیتابد و پوچترین شعار این روزها همان شعار فریبندهای است که از زبان جیرهخواران غرب میشنویم: «ما خواهان جهانی عاری از سلاحهای اتمی هستیم!» یک مرحلة منطقی این شعار جادوئی را به پیش رانیم، تا روشن شود چرا وزیر امورخارجة انگلستان، در سفر خود به مسکو همین «درخواست» را داشت و پاسخ منفی گرفت.
این شعار مخاطب را در «گسست» با واقعیت زمان و مکان قرار میدهد و به همین دلیل پیرامون یک فریب اجماع به وجود میآورد. کسی که طوطیوار خواهان خلع «سلاح هستهای» میشود نمیداند پنتاگون به «سلاح لیزری» دست یافته. سلاحی که به مراتب مخربتر از سلاح هستهای است. این سلاح با موفقیت کامل روی اهداف متحرک در آمریکا و روی اهداف ثابت در روسیه و هند امتحان شده: اخیراً یک نیروگاه آبی و یک مخزن سوخت در روسیه، و یک مخزن سوخت در هند هدف توپ لیزری قرار گرفته. با چنین اسلحهای پنتاگون و شرکایاش در سازمان ناتو نیازی به سلاح هستهای ندارند! در نتیجه همه خواهان «جهانی عاری از سلاحهای هستهای» شدهاند! ولی نابودی این سلاحها متضمن استقرار صلح جهانی نخواهد بود، به هیچ عنوان! مگر اشغالگران در عراق و افغانستان از سلاح هستهای استفاده میکنند؟ ولی این شعار فریبنده را بر سرزبانها میاندازند تا افکار عمومی را در شرایط کاذب یک «جهان آرمانی» یا بهتر بگوئیم در «گسست با واقعیت» قرار دهند. این شعار «کودتا» بر ضد عقلسلیم است، چرا که این دروغ بزرگ را به مخاطب القاء میکند که با نابودی سلاحهای هستهای، جنگ نیز از صحنة جهان محو میشود، و همه در صلح و آرامش به سر خواهند برد. حال آنکه چنین نیست! «واقعیت» به ما میگوید که این شعار پوچ با هدف گسترش سلطة آمریکا بر کشورهای دیگر، از طریق سلاحی به مراتب مخربتر از سلاح هستهای بر سر زبانها افتاده.
سی سال پیش در چنین روزی، به منظور تبدیل کشورمان به پشت جبهة طالبان، توطئة آمریکا برای اشغال سفارتاش در ایران به مورد اجرا گذاشته شد و شرایط مناسب برای ایجاد گسست، یعنی تحمیل «انزوای سیاسی» و «تحریم اقتصادی» با هدف مقدس «جنگ افروزی» فراهم آمد. «انزوای سیاسی»، «تحریم اقتصادی» را به همراه دارد و این «معجون جادوئی» معمولاً به جنگ و کودتا میانجامد. بدون قراردادن ملتها در «انزوای سیاسی» نمیتوان تحریم اقتصادی را بر آنها تحمیل کرد، و بدون ایندو عامل زمینهسازی برای جنگ، چه داخلی و چه خارجی مشکل خواهد بود.
«چنج» و کرشمه!
نوامبر 4, 2009
![]()
حذف پادشاهان ایران و «تغییر» در کتابهای «تاریخ» جمکران بازتولید حرکتی است که پیشتر در سال 1975 با موفقیت تمام تجربه شد. هدف از این «تجربة جادوئی» سازمان دادن به یک کودتای «مردمی» جهت نشاندن «شیخ» بجای «شاه فرسوده» بود، البته به مصداق همان ضربالمثل معروف «کله پز برخاست، سگ جایش نشست!» ولی سگ کجا، خمینی کجا! در مقایسه با «رهبرکبیر انقلاب»، هر سگ هاری «پرنس دوگال» بود. باری به دلیل نتایج شیرین و درخشان این «انقلاب سرگذر»، گورکنها یا بهتر بگوئیم اربابانشان در لندن و واشنگتن رویای پیمودن همان مسیر را در سر میپرورانند تا بتوانند اینبار با الهام از طرح سرشار از نبوغ مکفال «شاه» را جانشین «شیخ فرسوده» کنند. تمام تحرکات ابلهانه و گزافة «اسلامپرستانه»، از جمله پیشنهاد مضحک حذف علوم انسانی از سوی علی خامنهای، صدور اطلاعیههای ابلهانة موسوی در باب پیروی از «خط امام»، یا اعلام موجودیت تشکلهای دستساز ساواک نظیر «جنبش سبز علوی» و غیره در راستای همین سیاست «تحریک افکار عمومی» بر علیه «اسلام علوی» یا همان مسلک شیعیان صورت میگیرد، تا راه بر شاه بگشاید.
البته کارفرمایان «بیبیسی» دست از اسلام و ولایت فقیه نمیشویند. اینبار حضرات برای توجیه موجودیت «ولایت فقیه» البته در قالب «نظارت ایدئولوژیک» بر امور، لاشة آخوند مطهری را بیرون کشیده به سخنان او «ارجاع» میدهند. چرا که مطهری «گفته» روحانی نباید حکومت تشکیل دهد باید بر حکومت «نظارت ایدئولوژیک» اعمال کند. بله، آخوند مطهری، به دلیل عدم شناخت، «ابهام» خرافه و حدیث و روایت را با انسجام منطقی «ایدئولوژی» در ترادف قرار دادهاند. پیش از ادامة مطلب به کارفرمایان «بیبیسی» و عمله و اکرة ایرانینمایشان بگوئیم، اولاً ایدئولوژی در تضاد با توهم و الهیت و باورهای دینی قرار میگیرد. ثانیاً، آخوند مطهری بسیار بیجا فرمودهاند که خواهان «نظارت» بر امور ملت ایران شدهاند! ما خواهان دمکراسی هستیم و برای استقرار دمکراسی «جدائی دین از سیاست» الزامی است، در نتیجه هرگونه «نظارت» دستاربند بر امور را بهتر است از هم اکنون فراموش کنید! شیخ جماعت اگر خواهان ورود به عرصة سیاست است، «حزب» تشکیل میدهد و اهداف و مطالبات «مادی» خود را در اساسنامة حزباش منظور میکند. به عبارت دیگر شتر سواری دولا، دولا نمیشود. شیوخ باید در برابر اعمال خود پاسخگو باشند، نه اینکه همچون امام سیزدهم ضمن جیرهخواری دربار و بازار خود را «خارج از حکومت» معرفی کرده، «اسلام» را به ابزار تأمین منافع اربابانشان تبدیل کنند. بگذریم!
به فرض که آخوند مطهری در مورد «ولایت» حرفی هم زده باشد، آیا اصولاً آخوند جماعت سخناناش «منطقی» است؟ دروغ نمیگوید و مثل بوقلمون رنگ عوض نمیکند؟ همین آخوند منتظری، که متأسفانه هنوز زنده است، تا سال 1367، طرفدار همین حکومت توحش نبود؟ چرا منتظری همیشه مدافع همین حکومت بوده، فقط در رسانهها به «مخالف» تبدیل شد. همچنانکه نهضت «عاظادی»، پس از توطئة گروگانگیری، و محمد مصدق، پس از توطئة ملی کردن نفت در شایعات استعمار به «مخالف» تبدیل شدند. رسانههای عموسام، حتی اکبربهرمانی را هم «میانهرو» معرفی میکنند. «شایعهپراکنی» و «دروغفروشی» تخصص بوقهای استعمار است. مگر همین «بیبیسی» در پائیز سال 1357 یک جانور وحشی را به عنوان «مدافع آزادی» و «رهبر کبیر انقلاب» به شوتوپرتها نفروخت؟ پس بهتر است نگاهی داشته باشیم به «اطلاعات. نت» که فرازهائی از سخنان این جانور وحشی را منتشر کرده.
خمینی در تاریخ 27 آذرماه 1359 در دیدار با چماقداران «تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه» میگوید، دانشگاه تهدیدی است برای اسلام و جهان بشریت:
«ریشه تمام مصیبتهائی که تاکنون برای بشر پیش آمده از دانشگاهها بوده است. از این تخصصهای دانشگاهی بوده است. تمام فسادهائی که در ملتها پیدا شده از حوزههای علمیهای بوده که از نظر شرعی متعهد نبودهاند. همة مصیبتهائی که در دنیا پیدا شده از متفکرین و متخصصین دانشگاهها بوده است. کشور ما را هم همین دانشگاهها به دامن ابر قدرتها کشاندند. حالا شما مینشینید و مینویسید چرا دانشگاهها تعطیل است؟ اگر به اسلام علاقه دارید بدانید خطر دانشگاه از خطر بمب خوشهای بالاتر است.»
همین جانور وحشی پیش از ورود به ایران، به ویژه طی دوران اقامتاش در «نوفل لوشاتو» نظراتی کاملاً متفاوت داشت؛ شعار «آزادی بیان» میداد و خیلی «لیبرال ـ دمکرات» شده بود، چرا که ارباباناش در سازمان ناتو قصد ارائة «تصویر دلپذیر» از یک روانپریش متحجر را داشتند:
«اساتید دانشگاهها نمیتوانند آنطور که میخواهند به کار خودشان ادامه بدهند، دانشجویان دانشگاهها هم نمیتوانند آنطورکه میخواهند به کار خودشان ادامه بدهند. دولت برای تحمیل قدرت خودش تشبث میکند به یک عده چماق بدست. هرگونه آزادی بیان را از دانشجویان گرفتهاند.»
طعام کرکس!
نوامبر 3, 2009
![]()
چنان بامدادش دروغین برآمد
که فریاد کردم: خدایا! همین بس
در نمایش روحوضی 13 آبانماه امسال، جهت کسب مشروعیت برای حکومت توحش دین، نه تنها همة سگهای سیرک عموسام، از سپاه و بسیج و میرحسین و کروبی معلق خواهند زد، تا اجماع پیرامون «مرگ» را گسترش دهند، که اینبار معلق همگی به «رنگ سبز» و به همراه موشهای همرنگشان خواهد بود. میدانیم که موش «ناقل» بیماری طاعون است، بنابراین فقط از طریق «موش سبز» میتوان «طاعون سبز» را همهگیرکرد! به همین منظور «جهاد دانشگاهی» از تولید انبوه «موش سبز» خبر داد! باری! نوکران عموسام «یکصدا» و «یکرنگ» دست در دست موشهای سبز به عربدهجوئی در خیابان مشغول میشوند. و این است پیامد نشست ناتو و نوکران در امارات: حمایت از «طاعون سبز» یا همان «خط امام» در ایران.
علیرغم شعارهای به ظاهر «متفاوت» و در واقع «مکمل»، قرار است، همة پادوهای گاوچرانها «یک رنگ» و «سبز» باشند، تا رسانههای غرب «همه» را مدافع گروه موسوی، و نهایت امر شیفتة حکومت دینی به شمار آورند. پیشتر گفتیم که «پاپ» هم در کشور چک سراپا «سبز» شده بود در حالیکه هیلاری کلینتون «نیمه سبز» بود. وزیر امورخارجة یانکیها در گیرودار آشوبهای پس از «انتخابات» جمکران فقط یک کت سبز رنگ بر تن کرد. پیام لباس کذا تلویحاً چنین بود که بالاتنة حاکمیت آمریکا از میرحسین حمایت میکند، در صورتیکه «سر» این حاکمیت، که «مکان» تفکر، تصمیمگیری و سخنگفتن است پیوند خود را با «خط امام» آشکار نخواهد نمود. البته هیلاری کلینتون در سفر اخیر خود به پاکستان، که سوغات آن انفجار در بازار پیشاور بود، به تقلید از لباس سنتی پاکستانیها یک روسری لاجوردی هم روی سرش انداخته بود، و به زبان بیزبانی همة نوکران را به «احترام به ادیان» فرا میخواند. از اینرو در پاکستان، افغانستان و عراق جنایات تروریستهای دست پروردة ایالات متحد ادامه یافت، و در جمکران نیز توافقهای هستهای به زیر سئوال رفت!
و اما پیامد دیگر سفر کلینتون به منطقه همهگیر شدن طاعون سبز در جمکران است! ساواک گورکنها یک «جنبش سبزعلوی» به راه انداخته که در واقع برای رونق دکان سبزهاست، هر چند در ظاهر برای ممانعت از سوءاستفاده از «رنگ مقدس» سبز افتتاح شده. میدانیم که به ادعای ملایان و روضهخوانها رنگ سبز ارث پدری خاندان نبوت و امامت و عدالت و غیره است، و پیش از اسلام، ایرانیان «رنگ سبز» را نمیشناختند. به عنوان نمونه برگ درختان ایران در دورة هخامنشی و ساسانی رنگ نداشته و به برکت اسلام سبز شده. شاید اصولاً در ایران گل وگیاهی وجود نداشته و این سرزمین پیش از یورش تازیان، همچون خاستگاه ادیان ابراهیمی بیابان برهوت بوده. اسلام بود که سر سبزی و آبادی به ایران اعطاء کرد! بگذریم و بازگردیم به «تشکل سبز علوی»، آخرین کالای بنجل تولید اربابان ساواک در ینگه دنیا.
دروازة مرگ!
نوامبر 1, 2009
![]()
حاکمیت انگلستان در تاریخ 28 مردادماه 1332، پس از سازمان دادن به کودتا، 60 درصد از امتیاز استخراج نفت ایران را به کنسرسیوم واگذار کرد، و از آن هنگام «آمریکا» نقش «پرسوناژ پلید» در «رمان» سیاست ایران را بر عهده گرفت، در حالیکه انگلستان سیاست خود را همچنان با توسل به دستاربند و اوباش «در خیابان» اعمال میکرد. این سیاستهای «خیابانی» و «مردمی» یا بهتر بگوئیم این قانونشکنیها گویا به دهان نزولخورهای «سیتی» خیلی «شیرین» آمده، چرا که دست از برنامة «تظاهرات» در ایران نمیشویند. باز هم با توسل به شعار پوچ «منافع ملی» بوقهایشان در دو سوی آتلانتیک برای مخالفت با توافق هستهای به صدا در آمده. سخنگویشان کیست؟ میرحسینموسوی! همان کسی که همصدا با پاسدار شریعتمداری و دیگر شیپورهای داخلی استعمار در راه تأمین منافع غرب شعار «منافع ملی» سر داده. چرا؟ چون طبق شایعات رسانههای غرب، حکومت اسلامی مورد تأئید اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان است، و اکثریت اینان در مسابقات مارگیری به جلادی به نام میرحسین موسوی «رای» دادهاند، تا از«منافع ملی» دفاع کند. اشکال این است که ایشان در واقع «منافع ملی بریتانیا» را مد نظر دارند!
بله! راوی این «داستان» چنین نقل میکند که خادم وفادار «مردم» به دلیل «تقلب» از «حق» خود محروم شده. با تکیه بر همین عقیدهسازی، زمانیکه میرحسین موسوی، برای حفظ منافع اربابان خود در لندن و واشنگتن بیانیه صادر کند، بیانیة وی نیز مسلماً «مردمی» بوده، و بازتاب خواستههای همان اکثریت فرضی تلقی خواهد شد. همان 24 میلیون نفری که از شایعة شرکت «40 میلیون نفر» در انتخابات ساخته و پرداختة آبدارخانة سازمان سیا استخراج شدهاند!
اگر 40 میلیون ایرانی حکومت اسلامی را تأئید میکنند، یک رفراندوم «آری به دمکراسی» برپا کنید تا ما طرفداران دمکراسی از شمار اندک طرفدارانمان آگاه شویم و بدانیم همه در ایران شیفتة «میرحسین» و آخوندحسینعلی منتظریاند! شما که همچون خمینی دجال، یک تنه در برابر همة قدرتهای جهان «ایستادهاید» که نباید از ما بترسید! خصوصاً که ما برخلاف «رهبرکبیر» شما و نهضت عاظادی و داسالله اهل «انتقام» و «اعدام» هم نیستیم. ما با خشونت مخالفایم، حتی در شعار.
مرگ، دروازة کلام شماست!
[...]
مرگ، تدبیر طبع خام شماست
دو جناح قانونشکن آبمنگلها روز 13 آبانماه 1388 بازهم با «اجماع پیرامون مرگ» تجدید میثاق کرده، تلویحاً «درود بر انگلیس» خواهند گفت. بله، اوباش دولتی با شعار «مرگ» بر آمریکا و اسرائیل، و اراذل مخالفنما با شعار «مرگ» بر چین و روسیه خیابان را اشغال خواهند کرد. و به این ترتیب است که «دمکراسی» ویراست ارباب تأمین خواهد شد. جالب اینجاست که هیچیک از دو گروه مذکور، شعار «مرگ بر انگلیس» یا «مرگ بر فرانسه» را مطرح نمیکند. در صورتیکه سفارت کشور بریتانیا رسماً به دخالت در آشوبهای خردادماه متهم شده، و یک تبعة کشور فرانسه که پدرش از قضای روزگار کارمند عالیرتبة سازمان انرژی اتمی فرانسه است به همین جرم تحت نظر قرار گرفته! البته ما نمیگوئیم اراذل و اوباش باید شعار مرگ بر انگلیس و فرانسه سر دهند، چرا که اصولاً با «شعار مرگ» و دیگر شعارهای انسانستیز مخالفایم. ولی «آبمنگلها» ـ طاعون سبز و گروه مهرورزی ـ هیچ مخالفتی با خشونت و انسانستیزی ندارند. از اینرو باعث تعجب است که هیچکدام برای استعمار بریتانیا آرزوی مرگ نمیکند!
آشوبفروشان!
اکتبر 31, 2009
![]()
ما دخالت سازمان عفوبینالملل و دیگر سازمانهای به اصطلاح مدافع حقوقبشر را در امور داخلی ایران محکوم میکنیم و از مستر «مالکوم سمارت»، مدير بخش خاورميانة سازمان عفو بينالملل میخواهیم، به بهانة حمایت از مخالفان حکومت اسلامی مزورانه از «قانونشکنی» و «قانون شکنان» حمایت نکند. سازمان عفو بینالملل با اتخاذ این موضع فریبکارانه دو هدف مشخص را دنبال میکند: چراغ سبز به حکومت اسلامی برای سرکوب مخالفان، و تشویق قانونشکنی.
در ضمن، کسانیکه برای برنده شدن در مناقصههای حکومت اسلامی یک پا در سازمان برنامه و بودجة گورکنها دارند و سی سال است که با پرداخت رشوه شرکتهایشان را سرپا نگهداشتهاند بهتر است کلاسهای «تدریس» حقوقبشرشان را تعطیل کنند و به ما «درس» ندهند. ما نامة سرگشادة کذا را امضا نمیکنیم. در واقع ما هنوز به این درجه از فهم و شعور و کمالات نرسیدهایم که برای تأمین حقوق انسانی ایرانیان ـ زندانی یا اسیر حکومت ـ همصدا با امثال حاج سیدجوادی و شرکاء خوشنامشان به دبیرکل سازمان رسوای ملل متوسل شویم. سازمانی که آشکارا از فاشیسم یا «حقوق بشر دینی» حمایت به عمل میآورد. «نامهنویسان» کذا بهتر است پیش از «امر به معروف» با عملکرد این سازمان رسوا آشنا شوند.
البته نیازی نیست که تاریخچة درخشان سازمان کذا را از آغاز تا امروز مطالعه کنید، فقط به یاد داشته باشید که در برنامة «خوراک و دارو در برابر نفت» ویژة کشورعراق، مقامات این سازمان رسوا میلیونها دلار حیف و میل کردهاند بدون آنکه پاسخگوی اعمال خود باشند. به این نکتة پیش پا افتاده هم اشاره کنیم که این سازمان با حضور جنایتکاری به نام سعید مرتضوی در نشست «حقوقبشر» موافقت کرده است. ارسال این نامههای «سرگشاده» نشان هر چه باشد دفاع از حقوق انسانها نیست، خیانت به ملت ایران است. باز هم سرنا را از سر گشادش میزنید، بدون اینکه در نظر بگیرید «جنگ سرد» به پایان رسیده و سازمان ملل، به عنوان چوبدست ایالات متحد هرگز مدافع حقوق بشر نبوده. این تهمتها به این سازمان «شریف» نمیچسبد!
پیش از ادامة مطلب در مورد وبلاگ «طاعون سرخ» توضیح دهیم که مطلب سایت «پیک ایران» به سخنرانی «لنین چاه جمکران» در «جمع فوروم کتابخانة انقلاب» اشاره داشت، حال آنکه کتابخانة کذا در واقع یک کتابفروشی فکسنی در نیویورک است که گویا توسط داسالله «مائوئیست» اداره میشود. جالب این است که مائوئیسم یک نظریة سرکوب «بومی» است و تاکنون داعیة انقلاب جهانی نداشته. بنابراین «برادران» پیش از ارجاع به «لنین» و سردادن عربدة «انقلاب جهانی» لازم است از تفاوتهای اساسی لنینیسم و مائوئیسم آگاه باشند تا هنگام لگدپرانی، و ارائة برنامة «سیاسی» یعنی همان تبدیل ایران به «سکوی پرش» انقلاب آنهم انقلاب «مید. این. یو. اس» بیش از اینها مضحکه نشوند. حال بازگردیم به مواضع مزورانة سازمان عفو بینالملل که همچون دیگر فروشگاههای زنجیرهای حقوقبشر غرب با نقاب دفاع از حقوق بشر در واقع از سرکوب و قانونشکنی حمایت میکند.
اوباش هستهای!
اکتبر 30, 2009
![]()
گفتمش [...]
دورتر از چشمة خورشیدها
برتر از این عالم بیانتها
بازهم بالاتر از عرش خدا
عرصة پرواز [...] فکر ماست
(فریدون مشیری)
این وبلاگ مدافع «آزادی بیان» و «دمکراسی» است، در این راستا «تقدیس» و «مداحی» و «عوامگرائی» و «خشونت» را «مبتذل» و «انسانستیز» به شمار میآوریم. «انسان»، بنابرتعریف از نظم انسانی پیروی میکند و «صراحت» دارد. در نتیجه به «زبان منطقی» قادر است خواستههای «منطقی» خود را بیان کند. «توهمات» و «باورها» چارچوب منطقی ندارد، و به همین دلیل «بحث منطقی» در موردشان امکانپذیر نخواهد بود. روشنتر بگوئیم، باورها و توهمات افراد و به طورکلی «ذهنیتها» را نمیتوان به زیر سئوال برد، چنین کاری را «سرکوب» میخوانند. سرکوبی که امروز در حکومت اسلامی از طریق «وزارتارشاد» و چماقدارهای «مدافع ارزشهای دینی» بر ملت ایران تحمیل میشود. روی دیگر این سرکوب «عوامگرائی» و «جمعگرائی» است. در این چارچوب هنجارهای غالباً ناهنجار «مردم» و «رفتارجمع» به «ارزش» و «فرهنگ» تبدیل میشود، حال آنکه «جمعگرائی» و به عنوان نمونه، «پیروی از مد» به هیچ عنوان نشانة «فرهنگ» نیست.
اگر چنین ادعای منطقستیزی را یک مرحلة «منطقی» به پیش رانیم باید بپذیریم که «حق» پیوسته با «اکثریت» است، و همه باید از «رفتار اکثریت» پیروی کنند! حتی اگر این اکثریت همچون روزهای طلائی کودتای 22 بهمنماه یک شیخ وحشی و بیسواد و مزدور را به عنوان «رهبر کبیر» یک «انقلاب ضدامپریالیستی» شناسائی کرده باشد! رهبری که تحت نظارت سازمان ناتو، با پرچم اسلام قصد صدور انقلاب به سراسرجهان را داشتند، چرا که این سازمان کشور ایران را به عنوان «سکوی پرش» مناسب تشخیص داده و به همین دلیل استقرار یک «حکومت مستقل» را در دستورکار قرار داده بود. این مختصر را گفتیم تا به اوباشالله که بر طبل «نبرد با اسرائیل» و «نبرد با آمریکا» میکوبند، و همتایانشان که شعار «مرگ بر چین» و «مرگ بر روسیه» سر میدهند، دو نکتة مهم را گوشزد کنیم. نخست اینکه راه منطقی ارتباط بین دولتها همواره «مذاکره» بر مبنای قوانین «حقوق بینالملل» است. زمانیکه این مسیر قانونی مسدود شود، راه بر بحران و جنگ گشوده خواهد شد. تهاجم نظامی به کشور عراق در راستای همین شیوة قانونشکنانه، و بدون تأئید شورای امنیت صورت پذیرفت. دیگر اینکه اگر آنگلوساکسونها به بهانههای واهی، در ماه مارس 2003 دست به چنین جنایتی زدند، اکنون ناچارند با افتضاح و رسوائی از مواضع خود عقبنشینی کنند.
پس بهتر است پاسدار اللاریجانی، غلامبچة سفارت با توسل به واژگوننمائی از شعارهای «مرگ بر روسیه» و «مرگ بر چین» اینچنین مزورانه انتقاد به عمل نیاورد! کودتای ناکام انتخاباتی، کودتای «سفارش» داده شده از طرف اربابانتان در لندن و واشنگتن بود! همچنین به شیخ صادق اللاریجانی، که به قتل و کشتار زندانیان بیپناه مشغول است، از طرف ما بگوئید، فکر تبدیل میرحسین موسوی و شیخ کروبی به «حسین شهید» را بهتر است از کلة پوکشان بیرون کنند. وابستگی و مزدوری این دو مترسک سالهاست که به اثبات رسیده. برنامة کودتا و جنگافروزی اربابانتان در لندن و واشنگتن با شکست روبرو شد، و نوکر نمیتواند با جنجال و هیاهو «ارباب مرده» را زنده کند. بله افسوس که در هزارة سوم دیگر دست مسیحائی در کار نیست و کسی نمیتواند در پیکر الاغ مردة «لازار» یا همان سازمان ناتو جان تازه بدمد.
البته فکر نکنید الاغ کذا از رستاخیز خود قطع امید کرده، ابداً! این قماش الاغ همواره به خریت «عوام» امیدوار است. در نتیجه میبینیم که همة کره الاغها را در منطقه بسیج کرده. به گزارش حنازرچوبه مورخ، 7 آبانماه 1388، امروز در ابوظبی، پایتخت امارات نشست 28 کشور عضو ناتو پیرامون «امنیت خاورمیانه» آغاز شد! البته اعضای «شورای همکاری خلیج فارس» و نمایندگان سازمانهای بینالمللی نیز در این نشست حضور دارند. خلاصه جمع ناتو و نوکران در امارات جمع است. یک وقت فکر نکنید نیت جنگ دارند، ابداً! میخواهند در برابر چالشهای دستساز خود به «درک و فهم» مشترک برسند و به این منظور لازم است سازمان ناتو با ابرقدرت امارات «تعامل» داشته باشد، تا صلح و ثبات در منطقه برقرار شود. روشنتر بگوئیم ناتو و نوکران باید بتوانند راه چپاول نفت، تجارت قاچاق و برده فروشی را در منطقه باز نگاهدارند و پایگاه نظامی فرانسه به همین منظور در امارات افتتاح شد:
«به گفتة مقامات رسمی امارات، تعامل دیپلماتیک امارات با ناتو، عنصر کلیدی برای حرکت به سوی صلح و ثبات در منطقه خواهد بود، و هدف از این تعامل رسیدن به درک و فهمی مشترک در برابر چالشهاي موجود و ارائة طریق برای حل آنهاست.»
طاعون سرخ!
اکتبر 29, 2009
![]()
«این بار ایران باید تبدیل به سکوی پرشی برای مردم خاورمیانه و انقلاب جهانی شود[...]»
در پی سخنان رهبر آیندة انقلاب جهانی، هیلاری کلینتون دوان دوان خود را به پاکستان رساند تا مواد اولیة ساخت و پرداخت «سکوی پرش» ایشان را سفارش دهد. میدانیم که هر چه در پاکستان میگذرد طی چند ماه به ایران سرایت میکند، حداقل طی جنگ سرد چنین بوده رسم روزگار. بله امروز هیلاری کلینتون وارد پاکستان شد و از آنجا که «خوشقدم» هم بود، در بازار پیشاور بمبی منفجر شد که تاکنون بیش از 92 کشته و تعداد کثیری مجروح برجای گذاشته. مسلم است که وزیر امورخارجة آمریکا بلافاصله این جنایت هولناک را محکوم کرده، آن را به طالبان نسبت دهد! چرا که این جنایت هولناک تداوم جنگ دونکیشوتوار پاکستان در «وزیرستان» را در افکار عمومی یا بهتر بگوئیم نزد «تودهها» و مردم کوچه و خیابان «توجیه» میکند. واقعیت این است که اگر طالبان قصد مبارزه با آمریکا و دولت پاکستان را میداشت پادگانها و یا حداقل سفارت آمریکا و مراکز «نظامی ـ امنیتی» پاکستان را هدف قرار میداد، نه مردم را در بازار. پیام انفجار وحشیانة پیشاور چیست؟ «توجیه» تداوم و گسترش جنگ داخلی در کشور پاکستان!
با فرسایش «سیاست انسداد» سیساله، گاوچرانها باز هم شیفتة «انقلاب» شدهاند. اینبار هم مرکز «انقلاب» کذا کشور ایران است، و هدف انقلاب نیز همان هدف پیشین: تبدیل ایران به پشت جبهة طالبان و گسترش دامنة جنگ به آنسوی خزر، به قلب مسکو! اما از آنجا که امروز روسیه هم پای به جهان سرمایهداری گذاشته، لازم است طالبان «پرچم سرخ» هوا کرده و اینبار «ضدامپریالیست» شوند و همچون خمینی دجال قصد «انقلاب جهانی» کنند. این سناریوی فریبنده را دیگر در «نوفل لوشاتو» نمیتوان به اجرا گذارد، لازم است رهبر انقلاب آینده مستقیماً تحت نظارت ارباب در ینگهدنیا «گزافهگوئی» کرده، ضمن «خشونتستائی» و نفسکشطلبی و تناقضگوئی خواهان «مبارزه با توهمات مردم» شوند.
هر چه رهبر انقلاب گذشته اهل زدن «تودهنی» و «سیلی» بودند، رهبر انقلاب آینده عاشق لگدپرانی است. و به راستی که در ینگه دنیا، مرکز لگدپرانی سرمایهسالاری جهانی از پس این مهم نیک برآمده. «رهبر جدید» ابتدا کشف کردند که «حضور در خیابان» کافی نیست! البته این برای «داسالله» بینوا که جز تقلید میمونوار از لباس و موی چهگوارا، عربدهجوئی در خیابان و گلوله در بیابان هیچ نمیشناسد، فینفسه پیشرفت بزرگی است. ولی چه سود که ادامة این صحبتها شارلاتانیسم چپالله را به نمایش میگذارد. رهبر آینده در آغاز سخنانشان قصد داشتند به «تودههای مردم» ضرورت برقراری یک «دولت دمکراتیک» را نشان دهند و اصولاً با ملت ایران هم کاری نداشتند، ولی ناگهان همچون داشصفار و ملامحمد خاتمی به وزیر ارشاد جمکران تبدیل شده، همچون دیگر اعضای «امپراتوری باورها» خواهان کنترل ذهن و ضمیر «مردم» شدند:
«باید علیه آگاهی خودبخودی تودهها حرکت کرد[...] و ضرورت برقراری دولت دموکراتیک نوین را به آنان نشان داد. [...] ما باید با توهمات تودهها هم مقابله کنیم [...] بخش مهمی از نیروهائی که خود را کمونیست میدانند آغشته به تفکرات بورژوا دموکراتیک هستند. کمونیستها اغلب اوقات کمونیست نیستند. آنان اغلب به عنوان مبارزین دموکرات در مقابل تودهها ظاهر میشوند و نه کمونیستهائی که در حال ساختن یک جنبش سیاسی کمونیستی رهائیبخش هستند. بسیاری از افراد چپ [...] به عنوان مدافعین جمهوری بورژوائی به فعالیت میپردازند.»
بله، چه خوب شد که به مفهوم «دولت دمکراتیک» مدنظر این «برادر» چپنما پی بردیم، اگر نه ممکن بود به این توهم دچار شویم که ایشان ویراست بیدستار و نعلین حاج روحاللهاند، و باز هم در توهماتمان دلیل عشق ایشان به لگدپرانی را فقدان نعلین میانگاشتیم. کافی است «اسلام» را بجای «کمونیسم» و «ضدانقلاب» را بجای «بورژوا» و «دمکرات» بگذاریم، تا برسیم به یکی از همان سخنرانیهای گوسالهپسند «امام» خمینی. باری، سخنان «داسالله» با کد: 8386 در سایت «پیک ایران» مورخ، 26 اکتبر 2009 انتشار یافته. از قضای روزگار 26 اکتبر مقارن است با «4 آبان» روز تولد شاه ایران و سخنرانی ابلهانة خمینی در مخالفت فرضی با «کاپیتولاسیون» هم در یک «4 آبان» دیگر ایراد شده بود. و از همان روز ایشان تبدیل شدند به رهبر ضدامپریالیستهای جهان که «شیعیمسلک» و «مزدور آمریکا» بودند و به دلیل اشکالات ناشی از نعلین و دستار فقط سیلی و تودهنی میزدند. تصدیق میکنید که لگد زدن با نعلین لگدپران محترم را به «پابرهنه» تبدیل میکند. در صورتیکه اگر یک جفت از همان چکمههای معروف اوباشالله با لبههای فلزی به پای مقدستان باشد لگدپرانی لذت عجیبی دارد، طرف مقابل را لتوپار و غرقه به خون میکند، و همة مزة «انقلاب» به همین «خون» است.