مادران سراب!
نوامبر 23, 2009
![]()
هین که دجال بیامد، بگشا راه مسیح!
(مولوی)
شعار «جمهوری ایرانی»، شعار فاشیستهاست، و از این نظر همچون دیگر شعارهاست که توسط مخالفنمایان حکومت در بوق گذاشته شده. کاربرد «شعار» همچنانکه گفتیم «عقیده سازی» است، جهت «سربازگیری» و «لشکرکشی!» از اینرو برخلاف باور عام، در مبارزات سیاسی همواره «اولویت» با شعار خواهد بود. از طریق شعار است که میتوان به آسانی جنبشمدنی را از اهداف صریح و انسانیاش به بیراهة خشونت کشاند، بوقهای استعمار در داخل و خارج مرزها دقیقا در همین «مسیر مقدس» فرسایش جنبشمدنی حرکت میکنند. در داخل کشور، موسوی جلاد و کروبی شیاد با شعار مزورانة «تقلب»، مخالفت ملت ایران را با «کل» حکومت اسلامی به بیراهة مخالفت با نتیجة یک «انتخابات» نیستدرجهان، یا بهتر بگوئیم به مخالفت با نتیجة مسابقات مارگیری کشاندهاند. و تمام شیپورهای غرب نیز به طبل زدن پیرامون «تقلب» فرضی مشغولاند. حال آنکه در حکومت اسلامی نمایش مضحک «انتخابات» فقط با هدف «کسب مشروعیت» نزد افکارعمومی غرب به صحنه برده میشود. قانون اساسی این حکومت از پایه و اساس نافی «انتخابات» و «جمهور» در مفاهیم دمکراتیک آن است.
به سرابم ره گمان نزنید
سر آب از شما نمیخواهم
برپائی مراسم «انتخابات» در جمکران دقیقاً در همان چارچوب متحجرانة «بیعت» در صدر اسلام قرار میگیرد، یعنی تأئید بیقیدوشرط توحش موجود و حاکم «مقدس» انگاشته شده که گویا واسطهای است بین «الله» و «امت»! به همین دلیل است که در این حکومت متحجر «حضور مردم» اینچنین اهمیت پیدا میکند. و به همین دلیل است که هنگام برگزاری مراسم کذا، بوقهای استعمار با رسانههای جمکران و مقامات حکومت توحش و مخالفنمایان در داخلوخارج از مرزها به «اجماع» رسیده همگی معلقزدن برای ارباب را آغاز میکنند. بله، این «مراسم» در واقع «اتحاد مقدس» تمامی سگهای سیرک استعمار را به نمایش میگذارد. سگهائی که برخلاف سگهای واقعی و دوست داشتنی، مزور و فریبکاراند. این سگهایهار طی 6 ماهی که از افتضاحات جمکران میگذرد با همکاری ساواک جمکران تمام تلاش خود را برای آلودن جنبش مدنی به خشونت، و به بیراهه کشاندن مطالبات ملت ایران به کار بردهاند. از آنجمله است خلق گروههای مخالفنما با نامهای گوساله فریب نظیر «مادران عزادار»، و انتشار شعارهای مرگ و خشونت از زبان «مادران» کذا، که بهتر است آنان را مادران چماقدار بنامیم. بله، مادران چماقدار از این پارک به آن پارک میروند، و شعارهای ساختهوپرداختة ساواک از جمله «مرگ بر دیکتاتور» را جار میزنند، بعد هم رسانههای ساواک مینویسند، «تجمع مادران عزادار» بر هم خورد، یا مادران کذا مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و مزخرفاتی از این دست!
بنبست آشتی!
نوامبر 22, 2009
![]()
سه روز پس از سخنرانی 6 دقیقهای الیزابت دوم «معجزات» بزرگی در عرصة سیاست جمکران به وقوع پیوست. ابتدا هیزاکسلنسی در «بیبیسی» خواهان «تعامل» با دولت جمکران شدند، سپس والستریتجورنال در جبین کودتاچیان فکلکراواتی نهضت عاظادی «سکولاریسم»، «دمکراسی» و همة آرمانهای شکست خوردة ما ملت را رویت فرمود، و نهایت امر «رادیوفردا» نیز بلافاصله لاشة حاج سیدجوادی پلید، «مخترع» قانون اساسی حکومت اسلامی را از فریزر بیرون کشیده یک مصاحبه با ایشان ترتیب داد! و اما امروز حاج «آورام یزدی»، از مقربان درگاه «رمزی کلارک» و از خادمان وفادار بارگاه برژینسکی و از مدافعان سیاست «یک کشور، یک مذهب» و به ویژه از مجریان قطع رابطه دیپلماتیک با مصر و از طرفداران «استقلال چچنی» سروکلهاش در «ایلنا» پیدا شده و میگوید، باید با آمریکا «آشتی» کنیم! خلاصه اگر برای اجرای «سیاست انسداد» پیشتر لازم بود گورکنها با اربابانشان در ظاهر «قهر» باشند، حال جهت تداوم همین سیاست یعنی ممانعت از بازگشت اسرائیل به درون مرزهای قانونیاش آشتی با ارباب الزامی شده. شیرینی آشتیکنان به احتمال زیاد شرکت ایران در جنگ «عربستان ـ یمن» خواهد بود. به همین دلیل روپرت مردخای خریدار کودتاچیان 22 بهمن شده.
پروپاگاند «والستریتجورنال» برای نهضتعاظادی دلیل موجه دارد. این محفل منفور همچون جبهة به اصطلاح «ملی» و «آیات عظام» و مدعیان دفاع از «منافع ملی» همواره نقابی بر چهرة کودتا بوده. شیوة عمل چنین است که برای فراهم آوردن زمینة کودتا، ابتدا فکلکراواتیها با «آیات عظام» متحد میشوند تا زمینة کودتا فراهم آید. پس از کودتا «آیات عظام» در کنار قدرت قرار میگیرند و فکلکراواتیها تبدیل میشوند به قهرمانان ملی! البته در این روند قهرمانسازی، مقداری «حسین شهید» هم تولید میشود تا بازار فروش «قهرمان» کساد نشود. میدانیم که برای فروش کالاهای غیرضروری «آگهی» از الزامات اصلی است. و هر چه کالای کذا بنجلتر باشد، لازم است برای فریب خریدار آگهی پرسروصداتر شود. به عنوان نمونه برای فروش «مصدق» مزدور به ملت ایران، «حسین فاطمی» را به قتل رساندند تا هیچکس در «حقانیت» مصدق و میهنپرستی ایشان و به ویژه در «منافع» ملیکردن نفت تردید نکند. حال آنکه ملی کردن نفت در واقع خیانت به ملت ایران و خدمت به منافع بریتانیا بود. چرا راه دور برویم، برای فروش دارودستة مهدی بازرگان به ملت ایران به عنوان اوپوزیسیون این حکومت توحش استعمار چه کرد؟ عدهای لات و اوباش را برای اشغال سفارت آمریکا ارسال نمود. شیخ مهدی هم ظاهراً روحشان خبر نداشت، و در الجزایر به زدوبند با ارباب مشغول نبودند! به همین دلیل ایشان به محض شنیدن این خبر بهجت اثر حکومت را به امام زمان سپرده، استعفا دادند و تفسیر قرآن در جام جذامزدة جمکران را آغازیدند. خلاصه، همزمان با نمایشات مهوع افشاگریهای دانشجونمایان پیرو خط توحش، شیخ مهدی هم نمایش «اسلام خوب» را به صحنه آورد.
خلاصة مطلب یک «اسلام مبارز»، حسینی و تشنة خون و شهادت داشتیم که از طریق عربدههای «امامالله» در بالکن جماران و زوزههای اوباش همیشه در صحنه به صورت چماق بر فرق ما ملت فرود میآمد، یک «اسلام» مترقی، علوی و حسنی و خوب و غیره هم داشتیم که گروه شیخ مهدی در تلویزیون و روزینامة «میزان» مبلغ آن شده بود. پرواضح است که توحش اولی را دومی «تلطیف» میکرد. اگر بخواهیم این شرایط را به تصویر کشیم میتوانیم بگوئیم در زندانی به نام حکومت اسلامی، امام سیزدهم در جایگاه شکنجهگر، و شیخمهدی در نقش «پزشک» زندان ظاهر شده بودند. میدانیم که برای ادارة امور زندان «همکاری» صمیمانة ایندو الزامی است.
دشمن و دستهبیل!
نوامبر 21, 2009
![]()
آمریکا خواهان ورود حکومت جمکران به جنگ عربستان و یمن به بهانة پشتیبانی از «شیعیان» یمن است، و این مطالبات نه تنها در رسانههای حکومت «مستقل» جمکران مطرح میشود، که «ساتاس» نیز خواستههای ارباب را در وقوقیهها «بازتولید» میکند تا ائمة جمعه با رعایت «وحدت کلمه»، ضمن معلق زدن برای ارباب آنها را تکرار کنند.
پیش از ادامة مطلب یادآور شویم حکومت «غیردینی» هیچ ارتباطی با دمکراسی ندارد. دیکتاتوریهای کرة شمالی، برمه، چین مائوئیست و … همه «غیردینی»و ضددمکراتیک به شمار میروند. اگر حاکمیت دمکراتیک الزماً «سکولار» است، هر حاکمیت سکولاری دمکراتیک نیست. این مختصر را محض اطلاع «والستریت جورنال» بینوا گفتیم که قیاس به نفس کرده مخاطب را کودن میانگارد. ورقپارة روپرتمردخای نه تنها فکل کراواتیهای فدائیاسلام را «سکولار» میخواند که «فاشیست ـ مسلمانهای» آدمخوار گروه خاتمی را «طرفدار دمکراسی» جا زده. ترجمة این مطلب در وبلاگ «سربازکوچک» موجود است.
امروز بپردازیم به تلاشهای اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن برای برآوردن آرزوهای «طاعون سبز»، و بازگرداندن ملت ایران به دوران شیرین و همچون عسل صدارت «مردمی» شیخ مهدی بازرگان که در آن ماشاالله قصاب به تنهائی نقش «مردم» را ایفا میکرد. به ادعای «والستریت جورنال»، دولت آخوندهای فکلکراواتی نهضت عاظادی «سکولار» بوده. دلیل مهرومحبت گاوچرانها به دولت شیخ مهدی بازرگان این است که حکومت «مردمی» و «سکولار» ایشان به کودتای 13 آبان و جنگ خداپسندانة 8 ساله انجامید و نان کرکسهای نژادپرست را در روغن شناور ساخت.
در راستای چنین سیاستی است که امروز آخوند صدیقی در وقوقیة تهران میگوید، زندگی انسان در این جهان نیست، باید خود را برای «آنجهان» آماده کنیم! البته این چرندیات تداوم مزخرفاتی استکه در «والستریت جورنال»، روزنامة حقطلب و دینی «روپرت مرداک» انتشار یافته. در واقع گورکنها برای کارفرمایان روپرت مردخای در لندن و واشنگتن پامنبری میخوانند.
کو بربریت؟
نوامبر 20, 2009
![]()
شما ای همه جنگجویان دانا
چه نازید بر داستانهای تاریخ
چه بالید بر زورمندان فردا
بمیرید، زیرا به مردن سزائید
بمیرید زیرا که آفت شمائید
دمکراسی، «حاکمیت قوانین انسانمحور» است، نه «حکومت مردم»! دمکراسی را تحریف نکنید! شما که دم از «مبارزه» و «مقاومت مسلحانه» میزنید، اگر با دمکراسی مخالفاید، بجای تحریف مزورانة آن به ما لطف کرده شهامت «ابراز مخالفت» خود را نشان دهید. مبارزات مسلحانه پیشکشتان. «حکومت مردم» و «حکومت مردم بر مردم» خارج از چارچوب قوانین انسانمحور همین توحشی خواهد بود که از طریق کودتای شکوهمند 22 بهمن و رفراندوم مزورانة 12 فروردینماه 1358 بر ملت ایران تحمیل شده. خاستگاه شعارهای گوساله فریبی از قبیل «حکومت مردم» و «حکومت مردم بر مردم» و «جمهوری ایرانی» همان ساواک جمکران است که طی سه دهة اخیر به نشخوار تبلیغات سازمان سیا اشتغال دارد، البته با رعایت «تقیه» و پفیوزی و انکار هرگونه رابطه با آمریکا.
همزمان با سخنرانی 6 دقیقهای الیزابت دوم در مجلس اعیان این کشور، انگلستان از سیاست سنتی خود در ایران عقب نشست. همچنانکه پیشتر هم گفتیم در جهان سیاست «فضای خالی» وجود ندارد. به همین دلیل فضای ناشی از عقبنشینی مذکور را «اتحادیة اروپا» اشغال کرد، و بلافاصله «مواضع نوین» حکومت جمکران به ویژه در باب «همکاری» با اشغالگران در افغانستان از زبان اکبربهرمانی انتشار یافت! بله، تقاضای نوکری برای ارتش ناتو، این است معنا و مفهوم واقعی «استقلال» حکومت اسلامی جمکران. پیش از ادامة مطلب پیرامون وبلاگ «سوداگران و فرهاد» چند نکته را در مورد پیامدهای مسابقات «مارگیری» توضیح دهیم.
«دین سبز» و «جامعة جنبشی»، همچون «اعترافات» زندانیان نمایشی «انتخابات» جمکران، از جمله «غنائم جنگی» استعمار است که پس از شبیخون به ملت ایران بین سربازاناش تقسیم میشود. طبیعی است که در این میانه، پس از ارباب حکومت در لندن، الویت با «رهبر» بوده، «سهم» ایشان از سهم دیگر سگهای هار استعمار بیشتر باشد. همچنانکه به یاد داریم، یک هفته پس از «انتخابات»، در تاریخ 19 ژوئن 2009، مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار از دارائیهای ما ملت در انگلستان مسدود شد! ولی از آنجا که حکومت جمکران حکومت «معنویت» است، سهم رهبر حکومت کذا هم «معنوی» بود. جنتلمنهای نزولخور برای خامنهای مجوز سرکوب فرهنگی صادر کردند و متن سخنرانی خامنهای در مورد «علوم انسانی» با تکیه بر سخنان حجاریان منفور در نمایش «اعترافات» تنظیم شد.
سوداگران و «فرهاد»!
نوامبر 19, 2009
![]()
از دیده سفر کردن، آغاز ز دل رفتن
هر بار اگر میشد، اینبار نخواهد شد
عکس «واقعی» نیکو خردمند همان است که در وبلاگ «یاد و آئینه» گذاشته شد، نه آن تصاویری که زخم شلاق توحش ضحاک را بر چهرة زن ایرانی باز میتاباند. نیازی به عکسهای «حقیقی» نبود، چهرة دوست داشتنی نیکو خردمند همیشه در یاد ماست.
در مورد شعار موذیانة «جمهوری ایرانی» به عزیزانی که بدون داشتن کوچکترین ارتباطی با ساواک منفور، صرفاً برای رعایت وزن و قافیه چنین شعار دلنشینی در ذهنشان شکوفا شده بگوئیم، اگر ریگی به کفشهای مقدسشان نیست میتوانند شعارشان را به «استقلال، آزادی، جمهوری» تبدیل کنند. برخلاف آنچه بعضیها وانمود میکنند، اهمیت «شعار» به مراتب از نفس مبارزه، حتی از مبارزات مسلحانه هم بیشتر است. «شعار»، مسیر و اهداف حرکت سیاسی را مشخص میکند. با توسل به شعار است که میتوان «عقیدهسازی» کرد، مرحلة سربازگیری نسبت به عقیدهسازی ثانوی است. فاجعة سال 1357 را که فراموش نکردهاید؟ از شعار مبهم توحش، به حکومت مبهم توحش رسیدید. ابهامی که هر لحظه گسترش یافته، برفزونی توحش را در پی آورد. از آنجمله است، «جامعة جنبشی» و «زایش دین سبز!»
بله در پی رها کردن «لاسی» و «فیفی» در خیابانهای تهران، «هیزاکسلنسی» نیز کالاهای «جامعة جنبشی» و «دین سبز» را جهت «فروش» به بازار آوردند. البته «هیزاکسلنسی» همچنانکه میدانیم هرگز «مستقیماً» ملت ایران را مخاطب قرار نمیدهند. دلیل هم اینکه نژادپرستهای دو سوی آتلانتیک، ملت ایران را «بندگان خداوند» به حساب میآورند، و خود را «انسان»! در نتیجه مطالبات خود را از زبان نوکرانشان در حاکمیت جمکران مطرح میفرمایند. این نوکران نیز از آنجا که بندة زور و دلاراند، نمیتوانند بپذیرند که ایرانی «انسان» است، چرا که در اینصورت جایگاه واقعی آبمنگلها، به عنوان مزدور بیگانه در زبالهدان خواهد بود، نه در رأس هرم قدرت. روشنتر بگوئیم اگر ملت ایران در جایگاه واقعی خود قرار گیرد، رهبرفرزانه و کروبی پروانه و موسوی دیوانه و تمامی شرکایشان جز سر طویلة ارباب مقصدی نخواهند داشت.
افسوس! در بازارشان فرهادها
سودا شدند …
[...]
تلخی به شیرین چیره شد
(ناهید رکسان)
باری جهت فروش آخرین کالاهای تولیدی استعمار، دانشکدة علوم اجتماعی دانشگاه سابق تهران یک «سمینار» برگزار کرده که در آن «نخبگان» فقرفرهنگی سخنرانیهای گوسالهپسند و در خور ذائقة ارباب ایراد کردهاند. یکی از سخنرانان «عمادالدین باقی» از پامنبریهای «حقوق بشر دینی» است که در باب «دین مترقی» و «حقوق بشر اسلامی» و اسلام خوب و «مترقی» و این قماش مهملات به راستی «حق مطلب» را ادا کرده. حضرت «باقی» یکی از جایزهبگیران حرفهای جمکران به شمار میروند که هم در زندان است و نامة سرگشاده مینویسد، هم در دانشگاه سخنرانی ایراد میکند، و هر جا که باشد، هیچ فرصتی را جهت «دین فروشی» و ستودن «نظام» از دست نمیدهد. اخیراً نیز قتل بهنود شجاعی برای ایشان فرصتی فراهم آورده بود تا به شیوة رایج فعلة فاشیسم نامة سرگشادهای در باب بیشرمی قلمی کرده و یک شکم سیر از قانون توحش جمکران ستایش به عمل آورند!
یاد و آئینه!
نوامبر 18, 2009
![]()
بیشکوه و غریب و رهگذرند
یادهای دگر، چو برق و چو باد
یاد تو پرشکوه و جاوید است
و آشنای قدیم دل، اما
ای دریغ! ای دریغ! ای فریاد!
(مهدی اخوان ثالث)
در نخستین ساعات بامداد 26 آبانماه 1388، نیکو خردمند، یکی از زنان هنرمند ایران دیده از جهان فروبست. نیکو خردمند، در تاریخ 5 آبانماه 1311 در تهران متولد شد و پس از گذراندن دورة کارگردانی سینما در آکادمی سلطنتی لندن، فعالیت خود را در سال 1337 با گویندگی در رادیو آغاز کرد. تعجبی هم ندارد، «خرد جمعی» کارگردانی زنان را نمیپذیرفت. پس نیکو خردمند، به عنوان دوبلور، گویندة نمایشهای رادیوئی و مجری برنامة تئاتر در تلویزیون کار میکرد. وی سرانجام در سال 1369 با ایفای نقش دوم در فیلم «پردة آخر» از «واروژ کریم مسیحی» به سینما روی آورد. نیکو خردمند، هرگز به رشتة تخصصی خود یعنی کارگردانی نپرداخت!
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمیبرید از من
[...]
عجب که راه نفس بستهاید بر من و باز
در انتظار نفسهای دیگرید از من
حال به برخی سایتهای فارسی زبان نگاهی بیاندازیم تا ببینیم خبر درگذشت نیکو خردمند را چگونه بازتاب دادهاند. چرا که بسیاری از سایتهای کذا به دلیل درگیری با مسائل بسیار مهمتر از جمله «انتخابات» جمکران فرصت پرداختن به مسائل «روزمره» را نمییابند. از «بیبیسی» آغاز کنیم که نیکو خردمند را چنان معرفی کرده که یکوقت کسی متوجه نشود، در ایران خانوادههائی وجود داشتند، که پیش از ظهور خردجال، دختران خود را برای تحصیل در رشتههای هنری به خارج از کشور میفرستادند. رسانههای رسمی و نیمهرسمی حکومت جمکران نیز مرگ نیکو خردمند را با بیمیلی و انزجار منتشر کردهاند. از آنجمله است سایت «حنازرچوبه» که این خبر را به نقل از دیگری پخش میکند تا «سکولاریسم» و «اومانیسم» نتواند «هویت» تحجر اسلامی سایت حکومت را خدشهدار کند و «کفر» و «الحاد» دامنگیرش شود. در مجموع رسانههای جمکران و اربابانشان چنین میگویند، «نیکو خردمند، در 77 سالگی در بیمارستان ابنسینا در گذشت.»
«فیفی» و جوانان!
نوامبر 17, 2009
![]()
به روی ما نگاه خدا خنده میزند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبردهایم
زیرا چو زاهدان سیهکار خرقهپوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخوردهایم
آنها که با ادبیات معاصر ایران آشنائی دارند میگویند، شعرنو با نیما یوشیج آغاز شد و با فروغ فرخزاد به اوج رسید.
مائیم، ما که طعنة زاهد شنیدهایم
مائیم، ما که جامة تقوی دریدهایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت ندیدهایم
به دلیل شکست معرکة «موسوی ـ کروبی» قرار شده آشوبهای خیابان در به «اصطلاح» مجلس جمکران تکرار شود تا «اقتدار مجلس خیابانی» نیز به اثبات برسد. بله رئیس این «مجلس» همان پاسدار علیکوچیکة خودمان است که برای تکمیل عزت و اقتدار مجلس چاه جمکران، تک و طایفة عیالاش را نیز به عنوان سرجهازی به محل کذا آورده. «مجلس»، در لغتنامة دهخدا، «محل نشستن مردمان» را گویند. در نتیجه، همه میتوانند نشیمن مقدسشان را روی صندلیهای مجلس بگذارند، حتی موجود روانپریشی همچون علی مطهری، برادر عیال پاسدار علی کوچیکه. خلاصه از آنجا که جهت تأمین منافع آنگلوساکسونهای خداجو و خداپرست و خداشناس دو سوی آتلانتیک، «قوانین» در کشور ایران «الهی» شده و باید منطبق باشد بر «احکام شرع»، پس هر کس میتواند در قانونگزاری شرکت کند، به شرط اینکه از سوی کارخانة رجالهپروری صلاحیتاش مورد تأئید قرار گرفته باشد.
فواید قوانین منطبق بر «احکام شرع» این است که همة نوکران وفادار سفارت صلاحیت «قانونگزاری» خواهند داشت و میتوانند در یک آن «مجلس قانونگزاری» را به «طویلة علیاحضرت» تبدیل کنند. درست همانطور که در دوران مدرس و مصدق شاهد بودیم. باز بعضیها نپرسند، مگر شما در دورة «مدرس» زندگی میکردید، یا دورة «مصدق» را به یاد دارید؟! ما از آغاز پادشاهی کوروش هخامنشی در ایران زندگی میکردیم و اگر «مجلس گوادالوپ»، امام روشنضمیر را برایمان ارسال نکرده بود مسلماً هنوز هم در ایران ساکن بودیم. باری آنچه از دوران «مدرس» و «مصدق» به یاد داریم رواج «زبان گسست» یا همان «زبان فریب» و انسانستیزی است برای سرکوب آرمانهای والای مبارزان صدرمشروطه: قانون بجای شریعت، جدائی دین از سیاست، و … و برای تحقق همین امر مقدس بود که آخوند مدرس ناگهان کشف کرد سیاستاش عین دیانتاش شده، و دیانتاش هم مزدوری و بندگی است در بارگاه استعمار. یا اینکه محمد مصدق، برای «ملی کردن نفت» در «مجلس» کذا حکایت میکرد که، یک «آقای نورانی» به خواباش آمده و ملی کردن نفت را تأئید فرموده! بله وقتی به «مدرس» و «مصدق» مینگریم میبینیم در واقع همنام و هر دو «مزور» بودهاند. چرا که تطبیق «سیاست» با «دیانت» بدون توسل به تزویر و ریا ممکن نیست. این است دلیل واقعی معرکة «هیزاکسلنسی»، یعنی لشکرکشی خیابانی و به راه افتادن کاروان خردجال در ایران.
باری، هیزاکسنلسی برای تکرار دورة مشعشع «دمکراسی دوران مصدق»، یعنی همان خرتوخر «مردمی» مرکب از شعبان جعفری، مظفر بقائی و حزب توده، جهت ملاخور کردن نفت خیز برداشتهاند و رسانههایشان در غرب نیز با توسل به جسد «ندا» و با تکیه به «خردجمعی» و «بهرهگیری از دستاوردهای دانش جوامع بشری» دستاندرکار ساخت یک «امامزادة عقلانی» شدهاند، که در وبلاگ دیگری به آن اشاره خواهیم کرد. میبینیم که مخاطب اصلی سخنرانی شیادانة نوآم چامسکی در باب «دمکراسی دوران مصدق»، یا همان «حکومت آشوب» که همواره به یک کودتای «شیرین» میانجامد در تهران نشسته، و زحمت ترجمة سخنرانی مذکور هم بردوش سایت «محسنآقا»، یعنی «تابناک» افتاده!
«جب» و ریغان!
نوامبر 16, 2009
![]()
بعضیها مفتخرانه میگویند، در غرب ایرانیها را «شتر سوار» نمیخوانند! حق با شماست! در غرب ایرانی را شترسوار نمیخوانند، ولی با معرفی «زباله» به عنوان «روشنفکر» و جایزه باران «فاشیست ـ مسلمانها»، همچون حاجیه عبادی به ایرانی تفهیم میکنند که حق خروج از چارچوب سنت توحش «شترسواران» محترم و مقدس صدر اسلام و تحجر «منطق علوی» را هم ندارد. ایرانی نه تنها باید با تاریخ خود در گسست قرار گیرد، که لازم است آیندة خود را نیز در محدودة تحجر «عدالت علوی» و خلخال همان زن یهودی رویت کند! اشتباه شما اینجاست که توهین آشکار نژادپرستان غرب را نمیبینید، چرا که به دلیل غربستائی همة ظاهرسازیها و اعمال مزورانة غربیها در ستایش از «زباله» را به حساب «احترام» به ایرانی و فرهنگ ایران مینویسید. حال آنکه اعطای نوبل صلح به امثال عبادی یا تبدیل امثال موسوی و کروبی به «رهبران ملت ایران» در واقع توهین آشکار به ایرانیان است. توهینی که با توسل به «واژگوننمائی» به صورت مستقیم و در قالب تمجید ابراز میشود. محفل نوبل با اعطای جایزة صلح به عبادی به ما تفهیم میکند، این موجود بیمایه، عامی، فرصتطلب، «مفتخر به اسلام»، قانونشکن و «انسانستیز» را «مدافع حقوق بشر» در کشور ایران میشناسد. این عمل توهین نیست؟
«موزه» محل تجلی «قدرت آفرینش انسان» است. موزه، مکانی است که در آن آفریدههای والای دست «انسان»، در زمان و مکان مشخص به نمایش گذارده میشود. از این جهت موزه مکان تداوم تاریخی و شکوفائی انسان است و از اینرو در تضاد با «معبد»، یا همان مکان «گسست» شناخته میشود. همچنانکه خلق یک اثر هنری در تضاد است با «عبادت». موزه محلی است که در آن انسان، به عنوان هنرمند در جایگاه آفریدگار قرار گرفته، حال آنکه «عبادت»، در ارتباط انسان با واقعیت زمان و مکان گسست ایجاد کرده، مرتبة او را در حد «بنده» و برده تقلیل میدهد. به همین دلیل در «نامه به نصرت رحمانی»، «ذهنیت شاعر»، زندگی، انسان، دوست و هنر را در «تالار موزه» یا در «موزة بزرگ خیابان» رویت میکند، در میکده «جام معجزه» مینوشد و «خورشید» را در دست میگیرد و با «عشق» آشنا میشود. در این سرودة نادرپور زمانی «گسست» ایجاد میشود که «چراغ عشق» جای خود را به «پیهسوز عبادت» میسپارد و «زنگار» بر «آئینة تجربه» مینشیند. از این مرحله است که انسان در گسست با انسانیات قرار میگیرد. چرا که با رواج «تزویر» و «خوردن نان به نرخ روز» در واقع روند «تخریب انسان» آغاز میشود و در پایان، سراینده در «موزة تاریخ این دیار» خواهان کنار رفتن پردة ریا و پایان گسست جهت پیوستن به «دوست» و «انسان» میشود.
این مقدمة مختصر را گفتیم تا به اهمیت «مدرنیته» در روند «تقدسزدائی» یا پایان دادن به «گسستها» اشاره کرده باشیم. تمرکز پروپاگاند «بینالملل فاشیسم» بر «تخریب» نیچه، فیلسوف مدرنیته دلیل دارد. حضرات اگر از «مدرنیته» فاکتور بگیرند، آسوده خاطر سوار بر اسب جادوئی «ترادف کلی» میتوانند مزخرفات محافل مبلغ «احترام به ادیان» و «احترام» به اقوام و نژادها را به خورد شوتوپرتها دهند. در نتیجه جنگ مذاهب و اقوام در سراسر جهان رونق خواهد گرفت. «فورت هود» را که فراموش نکردهایم. در این پایگاه نظامی همان «آزادی ادیان» و «باورها» که غرب «مبلغ» آن شده کاملاً رعایت میشد، و همه بر اساس باورهای دینی خود رفتار میفرمودند. در نتیجه، تحقیر روزمرة کسی که «باور» متفاوت دارد نیز «حق طبیعی» اینان میشد. پاسخ توحش و خشونتی به نام «حق طبیعی» هم با «حق طبیعی» داده شد: خشونت و جنایت. و این دورباطل از پایگاه «فورت هود» به درون جامعة «متمدن» گاوچرانها پای گذاشت.
«حق» و پوکر!
نوامبر 15, 2009
![]()
ما از غزل به مرثیه پیوستیم
اما صفیر تیر
از نالههای شعر رساتر بود
ما در میان معرکه دانستیم
کز واژه، کار ویژه نمیآید
وین حربه را توان تهاجم نیست
گروههای سیاسی، و در ابعاد وسیعتر هر حکومتی برای توجیه سیاستهای خود به چارچوب منسجم فلسفی نیاز دارد. اما زمانیکه سیاستهای مذکور استعماری باشد، میباید برای آن چارچوب «انسانستیز» و «غیرمنطقی» دست و پا کنند، چرا که در چارچوب منطقی هیچکس نمیتواند انسانستیزی و مرگپرستی را توجیه کند. برای توجیه سیاست انسانستیزی باید «تخریب» فلسفة انسانمحور در دستور کار قرار گیرد. برای تحقق چنین امر خداپسندانهای «حریم خصوصی» فیلسوف را به فعالیت اجتماعی او، یعنی آثار و نظریههای فلسفیاش وارد میکنند. به طور مثال، همین شیوة مقدس کفایت میکند تا نظریههای انسانمحور نیچه، فیلسوف مدرنیته تخریب شود. «مدرنیته» ـ با مدرنیزاسیون و کودتا و گسست اشتباه نشود ـ همچنانکه به کرات در این وبلاگ اشاره کردهایم، تداوم رنسانس در اروپاست، و به دلیل انسانمحوری با انواع فاشیسم دینی، بومی و نژادی در تضاد کامل قرار میگیرد. به همین دلیل محافل فاشیسم بینالملل برای سرکوب «آزادی بیان» و توجیه «طالبان» و به طور کلی، جهت حمایت از «احترام به ادیان» و حکومت افراطگرایان مذهبی در سراسر جهان به «تخریب مدرنیته» نیاز دارند. از اینرو اربابان حکومت جمکران برای «ایجاد گسست» در فلسفه همچون موریانه به جان فردریک نیچه افتادهاند.
در این راستا، سایت رادیو فرانسه، مورخ 12 نوامبر 2009، با انتشار مقالهای تحت عنوان «نیچه، نمایندة انحطاط بورژوازی در عصر امپریالیسم» به قلم «ناصر اعتمادی» در بخش «نگاهها و اندیشهها»، با بیل و کلنگ و چماق و بولدوزر به جان فیلسوف مدرنیته افتاده. البته این روند تخریب «فرهنگی» با تکیه بر آثار «دومنیکو لوسوردو» و «جرج لوکاچ» صورت گرفته تا خواننده در استحکام «منطقی» آن تردید به خود راه ندهد. ولی از بد روزگار نام روشنفکران و متفکران مشهور، چه غربی و چه شرقی ما را به هیچ عنوان به هراس نمیافکند. در نتیجه، بجای تحسین و ستایش شهرت اینان، اظهاراتشان را بررسی میکنیم تا ببینیم اصولاً چه میگویند.
«لوسوردو» و «لوکاچ» به اتفاق، نیچه را «عقلستیز» دانستهاند. البته هر دو مزخرف میگویند! نیچه، «عقل» تعریف شده در فلسفة کلاسیک را به زیر سئوال برده و شکست این «عقل» را مطرح میکند. نیچه میگوید، آنچه در قاموس «کلاسیکها» عقل خوانده شده شکست خورده. درست هم میگوید، چرا که نظریة فروید پیرامون «ساختار شخصیت» تأئیدی است بر نظریة نیچه. در مورد نظریة فروید و نیچه پیشتر توضیح دادهایم پس تکرار مکررات نمیکنیم. فقط یادآور میشویم که نیچه با الهام از اسطورههای یونان باستان، به درستی، به ورود شیطنتبار «دیونیزوس» به زبان خشک و بیروح «آپولون» اشاره دارد. این یک نظریة زبانشناسانه است همچنانکه طبق فرضیة فروید نیز از ورای «گفتار فرد» میتوان به «زبان ضمیر ناخودآگاه» وی پی برد. فروید نیز از طریق بازگشت به اسطورههای یونان باستان فرضیة خود را پایه ریزی کرد. پیشتر نیز گفتیم، «بازگشت به ریشهها» این امکان را برای متفکران مدرنیته فراهم آورد تا بر «تقدس» اسطورههای کلیسای مسیحی نقطة پایان گذارده، به این اسطورهها «تاریخیات» بخشند. به زبان سادهتر، مدرنیته با تأکید بر «تقدم تاریخی» اسطورههای یونان باستان بر اسطورههای مسیحیت، این اسطورهها را به عنوان ساخته و پرداختة «ذهن بشر» در «زمان» و «مکان» خاص در جایگاه واقعیشان قرار داده از آنها تقدسزدائی کرد.
اما «لوسوردو» از مطالعة فرضی آثار نیچه به این نتیجة «مقدس» میرسد که از آنجا که نیچه نخستین اثر خود، «تولد تراژدی» را همزمان با تجربة «کمون پاریس» خلق کرده، «در قالب اسطوره» با این حرکت به مخالفت برخاسته و خلاصة کلام اینکه آثار «نیچه» یک هدف واحد را دنبال میکنند: نابودی سوسیالیسم، دمکراسی و ایدة ترقی! البته اگر گزارش اخیر لوموند پیرامون تحرکات «سوسیالیستی» چماقداران «زنتروم بی. 5» یعنی کتککاری در سینمای هامبورگ را نخوانده بودیم مسلماً از این سخنان گهربار «لوسوردو» چندین شاخ در میآوردیم!
خطبة آمریکائی!
نوامبر 14, 2009
![]()
عوامگرائی و ابتذال کار به اصطلاح «جنبش» سبز را بجائی رسانده که رخدادهای تاریخی و نتایج آنرا نیز به انتخاب «مردم» واگذاشته! در پیشنویس گنگ و مبهم «قانون اساسی» پیشنهادی اینان، حضرات «تقویم» و «پرچم ایران» را نیز به همهپرسی گذاشتهاند! پس امروز نگاهی خواهیم داشت به همین «پیشنویس» که روی شبکة اینترنت به نظرخواهی گذاشته شده. اگر فرصتی بود سری هم به وقوقیة امروز میزنیم چرا که «بازتولید» سخنرانی ویلیام برنز است در «موسسة خاورمیانة» واشنگتن.
«پیشنویس قانون اساسی ایران» همانطور که گفتیم سرشار از «ابهام» است. ابهام کذا ریشه در ابهامی دارد که واژة «حق» از نظر حقوقی ایجاد میکند. گویا این واژه بجای «خدا» نشسته و نویسندگان پیشنویس کذا «به نام حق» پیشنهاد خود را مطرح کردهاند. وبلاگ امروز را به بررسی شتابزدة چند اصل مهم در این پیشنویس اختصاص میدهیم که «به نام حق» ارائه شده، و خواهان «جمهور» نیز هست! میدانیم که یکی از ویژگیهای مهم «جمهور» صراحت آن است، در حالیکه در کمال تأسف پیشنویس مذکور فقط به نام جمهور نگاشته شده، و خود در هالهای از ابهام فروافتاده! در اصل دوم این پیشنویس میخوانیم که «حاکمیت ملت» به «دو عبارت مبهم» یعنی «خردجمعی» و «بهرهگیری از دستاوردهای دانش جوامع بشری» منوط شده! با توجه به اینکه اصل اول و دوم مبهم است، اصول بعدی حتی اگر صراحت هم داشته باشد، قربانی ابهام حاکم بر اصول نخستین خواهد شد. به عبارت دیگر، «خشت اول» را معماران محترم کج گذاشتهاند، در نتیجه کل پیشنویس «کج» شده. اگر این ابهام دوگانه را از اصل نخست خارج نکنیم، تمام واژگان و عبارات فریبنده نظیر «رعایت حقوق اساسی بشر و اقوام» و غیره جز شعار پوچ هیچ نخواهد بود. البته امیدواریم ابهام دوگانة اصل اول به عمد «طراحی» نشده باشد! منطقاً یک حقوقدان مرتکب چنین خطائی نمیشود. بگذریم!
پیشنویس مذکور از «ملت» و ابهام «خردجمعی» به سوی ابهام گنگتری به نام «حاکمیت مردم» نیز میلغزد. به عنوان نمونه، در این پیشنویس تفکیک قوای سه گانه با رعایت «اصل حاکمیت مردم» امکانپذیر میشود! به عبارت دیگر تفکیک قوای سهگانه گروگان عبارت مبهمی خواهد شد به نام «اصل حاکمیت مردم»! حال آنکه «ملت ایران» فرضاً به قانون اساسی جمهوری رأی داده که در آن تفکیک قوای سه گانه یک «الزام» است، و میباید توسط نهادهای قانونی ذیصلاح به مورد اجرا گذاشته شود. خلاصه بگوئیم این پیشنویس از نظر منطقی سخت «لنگ» میزند.
اصل اول آن نوع حکومت را جمهوری ایران میخواهد که ملت ایران از طریق همهپرسی به آن رأی خواهند داد. طبق همین اصل «تغییر نوع حکومت» نیز بر اساس «همهپرسی» ممکن خواهد شد ولی شرایط قانونی برپائی این همه پرسی مشخص نیست. همچنین «درصد اکثریت» مشخص نشده. از نظر ما لازم است به صراحت حدود این «اکثریت» از منظر «حقوقی» تعیین شود. ولی اشکال اساسی از «اصل دوم» آغاز میشود که حاکمیت ملت بر سرنوشت خود را به دو عبارت مبهم «خرد جمعی» و «بهرهگیری از دانش در جوامع بشری» منوط میکند. باید نخست پرسید، نویسندگان محترم پدیدهای به نام «خردجمعی» را چگونه و در چه «چارچوبی» تعریف میفرمایند؟ از نظر ما «حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش» الزاماً و صراحتاً میباید در یک چارچوب حقوقی وسیعتر یعنی احترام بیقید و شرط به قوانین و مقررات حقوق بینالملل قرار گیرد.
این امر الزامی است که حاکمیت آیندة ایران نتواند عبارتی به نام «حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش» را تبدیل به ابزاری جهت نقض قوانین بینالمللی کند. هر چند مشخص است، شاید بهتر باشد که روشنتر بگوئیم، ملت ایران جهت برخورداری از «جمهور» به طریق اولی نمیتواند خارج از چارچوب حقوق بینالملل قرار گیرد، ولی لازم است نویسندگان محترم «پیشنویس» این موضوع را به «صراحت» مطرح کنند. تا حاکمیت ملت ایران در ترادف با «خواست مردم» و «حکم الهی» و دیگر ابهامات رایج در حکومتهای استبدادی قرار نگیرد.