بوی خوش ارباب!
جولای 31, 2009

از پلکان مدائن فرود میآیم
[...]
فراز سر در ایوان
چشمان زود باورم را فریفته بود
به موازات ماراتون نعلینها، لوطی و عنترهای پنتاگون هم برای قرار گرفتن «در کنار مردم» ایران با یکدیگر به رقابت برخاستهاند. البته این رقابتها «مکمل» ماراتون نعلینها در جمکران است که با هدف هدایت گلة گمشده به «راه راست» استعمار صورت میپذیرد. فوکویاما بسیار باهوش و زرنگ و نابغه و به ویژه شارلاتان است، ولی رادیوفردا از او به مراتب باهوشتر و زرنگتر و بلاتر شده، چرا که یک بخش مهم از سخنان گهربار فوکویاما را که با تبلیغات حکومت اسلامی همسوئی نداشته ملاخور کرده!
سگ را
تنها برای گدایان و یاغیها میبندند
زیرا که بوی اربابها همیشه یکی است
و آشنا
در راستای ماراتون نعلینها فرانسیس فوکویاما هم در «والستریت جورنال» مقالهای در مورد ایران قلمی کرده تا در «انسانستیزی» و شارلاتانیسم از نوآم چامسکی عقب نیفتد. ایشان که چندی پیش به دلیل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و مشاهدة اجساد در منطقه ذوق کرده و «پایان تاریخ» را نوید داده بودند با این مقالة احمقانه پایان جغرافی و شعور و منطق را نیز اعلام کردهاند. حضرت فوکویاما نیز مانند همکارشان چامسکی، با توسل به اصل جادوئی «ترادفکلی» یک مقالة ابلهپسند به مخاطب تقدیم کرده و با اشاره به «تاریخ فلسفة سیاسی» فرمودهاند، در اکثر جوامع بشری از جمله در اروپا، «دین» منبع قانون بوده، در خاورمیانه سلاطین علمای دینی و مفسر قوانین بودند و این قوانین ملهم از احکام دین بوده. فوکویاما سپس با اشاره به مزخرفات موسوی و کروبی تأکید میکند، در ایران حتی مخالفان احمدینژاد هم طرفدار نظاماند و کسی نمیخواهد از چارچوب حکومت دینی خارج شود! اینجاست که به فواید جنجال میرحسین موسوی شیاد و کروبی پلید پی میبریم. این جنجال و هیاهو در عمل برای تقلیل مطالبات ملت ایران به مطالبات ابلهانة ایندو شارلاتان سازمان یافته و همچنان ادامه خواهد یافت تا مطالبات واقعی مردم مطرح نشود.
در نتیجه، بر اساس تحقیقات «علمی» فوکویاما، امروز هر ایرانی که مخالف احمدینژاد باشد، الزاماً خواهان «بازگشت به گذشته» و پیروی از «خط امام روشن ضمیر» موسوی به شمار خواهد رفت! به این ترتیب اربابان این حکومت در لندن و واشنگتن میتوانند آسوده بخوابند چرا که مزدورانشان در جمکران «بیدار» و «هشیار»، گوش به فرماناند. گروه «بیدار»، با ایجاد تجمع غیرمجاز جنجال به راه میاندازد تا گروه «هشیار»، ضمن سرکوب مردم، چند نفر از خودیها را بازداشت کرده دامنة جنجال را گسترش دهد. بهترین ابزار برای تحقق چنین اهدافی برگزاری مراسم مقدس «مردارخواری» است که موسوی و کروبی در برپائی آن به راستی مهارت دارند.
ماراتون نعلینها!
جولای 30, 2009

باورمکن که ابر
باورمکن که باد
باورمکن که خندة خورشید بامداد
من میشناسم این همه نیرنگ و رنگ را
به دلیل افلاس حکومت اسلامی، آیات عظام برای قرار گرفتن «در کنار مردم» و حفظ دکان تزویر خود به رقابت با یکدیگر پرداخته، روزی پنج نوبت بیانیههای انقلابی و خررنگکن میصدورند. دیروز زنجانی در مسابقات سرعت شیادی شرکت کرد، امروز هم شیخ صادق صبا، حسینعلی منتظری را از گنجه بیرون کشیده. پس ما هم حضور آیات عظام دمبریده و بلا و بسیار زرنگ میگوئیم، بدون تأئید بیقید و شرط اعلامیة جهانی حقوق بشر هر چه به نفع «مردم» فتوی بصدورند، بیفایده خواهد بود. دستاربندان پلید جمکران! امروز رفراندوم ما ایرانیان یک گزینه بیشتر ندارد: آری به دمکراسی.
«[میرحسین موسوی] میگفت ما برای سازمانهای بینالمللی اصالتی قائل نیستیم و با آنها بصورت ابزاری برای رساندن پیام انقلاب اسلامی به جهان استفاده میکنیم.»
این سخنان ابلهانة موسوی، در جایگاه نخستوزیر حکومت جمکران بوده که در حنازرچوبه، مورخ 6 مردادماه 1388 انتشار یافته. کسانیکه دوران درخشان نخستوزیری موسوی را ندیدهاند با خواندن همین چند جمله به عمق توحش و قانونگریزی رهبر «طاعون سبز» پی خواهند برد. اگر کافی نیست اضافه کنیم که این شخصیت نخبه و فرهیخته زمانیکه به کشور ترکیه رفته بود، با نادیده گرفتن پروتکلهای دیپلماتیک، از حضور در آرامگاه «آتاتورک»، بنیانگذار جمهوری ترکیه نیز خودداری کرد و کاغذپارههای جمکران از این بینزاکتی آشکار استقبال کرده آنرا نشان «استقلال» خواندند. بهتر است بدانیم وزارت نفت در دوران نخست وزیری موسوی در دست محمدغرضی بود که از اوایل دوران وزارتاش 8 میلیون دلار «گم» کرد! زمانیکه در مجلس او را استیضاح کردند، بالحن داشمشتیهای نخبة حکومت امام سیزدهم چنین گفت: مثل اینه که هزار تا آجر جابجا کنیم 8 تاش گم بشه! به دلیل همین سخاوت و وقاحت بیش از حد بود که غرضی در دورة دوم نخست وزیری میرحسین موسوی در جایگاه خود ابقاء شد.
ای شاخة شکوفة بادام
خوب آمدی
سلام
لبخند میزنی؟
در پاسخ به یکی از خوانندگان گرامی پیرامون تجمع مخالفان طاعونسبز در نیویورک توضیح دهیم که تمام رسانههای تصویری در کشور فرانسه این تجمع را طرفداری از «طاعون سبز» گزارش کردند. بیش از 100 کانال تلویزیونی «مردم» را با پرچم ایران نشان دادند ولی این تصویر را آنچنان که میخواستند «تفسیر» کردند: بینندگان دوستداشتنی و هالو! همة کسانی که مشاهده میکنید به طرفداری از میرحسین موسوی و برای ابراز مخالفت با احمدی نژاد و خامنهای تظاهرات فرمودهاند. مسلم است که هیچکس به پرچم ایران با آرم شیروخورشید و پرچم گورکنها با عنکبوت توجهی نکرد، شعار مخالفان سیرک عموسام در نیویورک به گوش کسی نرسید و خلاصه شیپورهای استعمار از تجمع ایرانیان به نفع فعلة «فاشیست ـ مسلمان» خود استفاده کردند.
لب کفتار!
جولای 29, 2009

باد دندان به لب تشنة صحرا میکوفت
گل خورشید به چنگال خدا پر میشد
روز میرفت به زیر پر شب دود شود
لب کفتار به خون شهدا تر میشد
خوشبختانه همة مشکلات اجتماعی و اقتصادی در حکومت گورکنها حل شده و امروز فقط باید مشکل تقلب فرضی حل شود که از طریق برپائی تظاهرات غیرقانونی در ایران به یک «واقعیت» تبدیل شده. واقعیتی که هیچ کس آنرا به زیر سئوال نمیبرد، تا برنامة اوپوزیسیونسازی آنگلوساکسونها با موفقیت تمام به مورد اجرا گذاشته شود.
این برنامه یا تبدیل محفل کودتای 22 بهمن به اوپوزیسیون حکومت اسلامی یک دورباطل قانونشکنی است که در آن قانونشکنی حکومت اسلامی نقش مکمل برای قانونشکنی «آیات عظام» ایفا خواهد کرد. به این ترتیب است که پدیدهای به نام «قانون» در کشور ایران به زیر سئوال میرود. این قانونشکنی رسمی با نخستین دور «انتخاب» احمدینژاد به ریاست جمهوری آغاز شد، و به یاد داریم که آنزمان اکبر بهرمانی و مهدی کروبی زمزمة «اعتراض به تقلب» سر دادند تا این دروغ بزرگ را به مردم ایران بباورانند که پیش از احمدی نژاد همة انتخابات این حکومت متقلب و سفاک «سالم» بوده، و «تقلب» فقط با احمدینژاد آغاز شده است. بر اساس چنین «منطق» گوسالهپسندی، اگر احمدینژاد برود، تقلب هم از عرصة سیاست جمکران رخت بر خواهد بست. میدانیم که چنین نیست. جنجال و هیاهوی گروه خاتمی در داخل و خارج مرزها فقط برای خاموش کردن صدای ما، صدای مدافعان دمکراسی در ایران است. همچنانکه کمپین آش نذری برای تحمیل سکوت به مدافعان حقوق انسانی زنان ایران به راه افتاده بود.
پروپاگاند مزورانة «مبارزه با تقلب» برای ایجاد دو جناح کاذب در بطن حکومت جمکران به راه افتاد تا از یکسو مطالبات مردم به پشت صحنة سیاست رانده شود و از سوی دیگر کل محفل کودتا از جبهة «ملی»، نهضت منفور عاظادی تا حزب توده و چپنمایان و خلاصه کل فاشیستها را به عنوان یک جبهة واحد و «مخالف» در برابر جناح احمدی نژاد قرار دهد! روشنتر بگوئیم گاوچرانها میپندارند با حمایت پنهانی از احمدینژاد میتوانند جیرهخواران وفادار خود در محفل کودتای 22 بهمن را به عنوان «بهترین گزینه» به ما تحمیل کنند. نمایشاتی از قبیل بازداشت محمد توسلی فرصتی است که همة روسپیهای سیاسی و تودهپرست در کنار یکدیگر قرار گیرند.
بیبنیادها!
جولای 28, 2009

ما هزاران نقش خوش دیدیم و نابینا شدیم
رنج ما بیش است از این کوران مادرزادها
«[...] مگر این وضعیت قابل تحمل است چطور سران کشور ما فریاد نمیکشند و از فجایع گریه نمیکنند[...] من نسبت به این اعتراضها خوشحالم زیرا این اعتراضها نشان سلامت ملت ماست [...] این عدم رضایت نشان دهندة زنده بودن ملت ماست[...]»
این آخرین نمونة شارلاتانیسم سیاسی است که توسط میرحسین موسوی در تئاتر جمکران اجرا میشود، تا یک پدیدة منفی را مثبت جلوه دهد. خلاصه بگوئیم، از امروز نارضایتی مردم از حکومت به عنوان یک عامل مثبت تلقی خواهد شد. پس هر چه مردم بیشتر ناراضی باشند زندهتر و سلامتتر خواهند بود. بنابراین دولت باید سعی در ایجاد نارضایتی مردم داشته باشد. به یاد داریم که جنگ برای خمینی دجال «نعمت الهی» بود و «تحریمها» نیز باعث پیشرفت خامنهای منفور در همة زمینهها شده بود. مهملات موسوی هم بر محور همین پروپاگاند «واژگوننمائی» تنظیم شده.
نسترنها، یاسمنها، سروها، شمشادها
جمله دستافشان و ما دامنکشان چون بادها
دست پیری گر نویسد نکتهها دارم شگفت
کز جوانی مانده بر دیوار مغزم یادها
بله امروز معلوم شد میرحسین موسوی اصلاً «این نظام» را نمیخواسته! و به همین دلیل نیز به پیروی از فرمایشات چامسکی در رادیوفردا خواهان «تداوم اعتراض» است. در پی تضعیف ایالات متحد و تزلزل حکومت اسلامی، جواد لاریجانی، غلامبچة سفارت و برادر علیکوچیکه، از طریق واژگوننمائی دست به تبلیغات برای گروه خاتمی زده آنان را «سکولار» مینامد، تا «فاشیست ـ مسلمانها» را طرفدار لائیسیته جا بزند. سخنان مضحک لاریجانی در حنازرچوبه، مورخ 4 مردادماه سالجاری با کد: 603867 انتشار یافته. همچنان که گفتیم استعمار میکوشد با جنجال و هیاهو طاعونسبز و دیگر گروههای حکومتی را در جایگاه اوپوزیسیون بنشاند و در هیاهوی اینان صدای مدافعان دمکراسی را خاموش کند. به همین دلیل است که برژینسکی و نوآم چامسکی در ایران «نوعی دمکراسی» رؤیت میکنند. و این تبلیغات مهوع فقط به دلیل منتفی شدن گزینة جنگ در منطقه شدت گرفته.
امروز دکان جنگ اسرائیل علیه ایران تعطیل شد. در واقع سفر رابرت گیتس به اسرائیل به همین منظور صورت پذیرفت. خلاصه امروز شرکت سهامی پرسود اسرائیلپرستان و اسلام نوازان جهان ورشکست شد. البته بسیاری از این اوضاع دلخور بودند به ویژه اهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل که زمامشان به دست جنتلمنهای نزولخور «سیتی» است؛ از این شرایط بسیار ناخشود به نظر میرسیدند، زبان مبارکشان کمی به لکنت افتاده بود و دیدگان شهلایشان بسیار غمگین بود. «ژنرال» باراک در حضور رابرت گیتس و در برابر دوربین خبرنگاران اظهار داشتند، «ما هم معتقدیم حل مسئلة ایران فقط از راه مذاکرات دیپلماتیک ممکن است!» در پی این موضعگیری رسمی گورکنها میباید هر چه زودتر مذاکرات هستهای را آغاز کنند. از شما چه پنهان ما بسیار شاد و خوشحال شدیم، چرا؟ چون عقب نشینی جنگطلبان غرب در منطقه فرصتی خواهد بود برای صلح.
احترام و «نوآم»!
جولای 27, 2009

با برکناری وزیر سرکوب فرهنگی، داشصفار هرندی و محسنی اژهای، وزیر اطلاعات حکومت اسلامی دو مهرة اصلی محفل کودتای ناکام 22 خردادماه 1388 منزوی شدند. امروز نوبت رسوائی مدافعان کودتای 22 خردادماه در غرب، به ویژه نوآم چامسکی است که در مصاحبة خود با «رادیوفردا» در ایران نوعی «دمکراسی محدود» مشاهده کرده.
سایت رادیو فردا، مورخ 4 مردادماه سالجاری، با نوآم چامسکی مصاحبهای ترتیب داده و ضمن معرفی کامل وی به عنوان فیلسوف، زبانشناس و … از زبان چنین شخصیتی به ما میگوید، در ایران «نوعی دمکراسی محدود» وجود دارد! مسلماً این مصاحبة مفتضح را در سایت نوآم چامسکی مشاهده نخواهیم کرد، مگر اینکه محتوی آن «تغییر» کند تا مخاطب انگلیسی زبان در جریان شارلاتانیسم گلسرسبد روشنفکران ایالات متحد قرار نگیرد. چرا که سیاست اطلاع رسانی در مورد چامسکی شباهت فراوانی به پخش اطلاعات نظامی پنتاگون دارد. زمانیکه نظامیان عالیرتبة ینگه دنیا در عراق، افغانستان و یا در پاکستان ترور میشوند، پنتاگون و بوقهایاش خفقان میگیرند. به همچنین است زمانیکه نوآم چامسکی همان مزخرفاتی را تحویل مخاطبان ایرانی میدهد که پیشتر توسط گروه برژینسکی ویژة نشخوار محمدخاتمی، شیرین عبادی و دیگر پادوهای محفل فاشیسم ساخته و پرداخته شده. بخشی از پاسخهای مضحک و عوامپسند چامسکی را در همین وبلاگ بررسی خواهیم کرد تا همگان مشاهده کنند، کسی که تحت عنوان فیلسوف و زبانشناس، طی سالیان دراز رسماً از پروپاگاند، عوامفریبی و «ترادف کلی»، ساخته و پرداختة پسامدرنها «انتقاد» کرده، خود در واقع بخشی است از همین پروپاگاند انسانستیز.
چامسکی در این «مصاحبه» ضمن اشاره به دمکراسی غرب و به ویژه در ایالات متحد میگوید، البته در همة دمکراسیها و در همة جوامع محدودیتهائی وجود دارد که باید بر علیه آن اعتراض شود. این سخنان عوامپسند و ابله فریب را از زبان کسی میشنویم که طی دههها از فاشیسم و استالینیسم، به دلیل «نفی عامل انسانی» انتقاد به عمل آورده. اگر امروز چنین فردی به خود اجازه میدهد حکومت سرکوبگر فاشیسم اسلامی را در کشور ایران نوعی «دمکراسی محدود» بخواند، فقط یک دلیل اساسی دارد: استقرار دمکراسی در ایران مستقیماً منافع غرب را تهدید میکند و منافع چامسکی از منافع استعمار غرب جدا نیست. به همین دلیل است که در مصاحبة ایشان حضور همزمان سه پرسوناژ «شیاد، لوده و ابله» را به صراحت شاهدیم.
اهالی رادیوفردا سخت دراشتباهاند اگر میپندارند با مشاهدة سرفصلهای «دهانپرکن» در اظهارات نوآمچامسکی، ما سخنان ایشان را «چشم بسته» خواهیم پذیرفت! ما سخنان هیچکس را چشم بسته نمیپذیریم، به ویژه سخنان کسی را که مدعی دفاع از انسان محوری و آزادی بیان است و در عمل با «فاشیست ـ مسلمانهای» جمکران و برژینسکی بر ضد ملت ایران همصدا شده:
«به مردم ایران ادای احترام میکنم [...] در غرب، مردم از ایران، به درستی، با عنوان یک دمکراسی هدایت شده و محدود یاد میکنند [...] اما در غرب اوضاع چگونه است؟ در ایالات متحد به عنوان نمونه [...] انتخابات از پیش تعیین شده است. پس ما هم نوعی دمکراسی هدایت شده و محدود داریم [...] که ما هم باید علیه آن اعتراض کنیم. البته منظور من این نیست که مکانیزم دمکراسی در ایالات متحده مانند ایران است [...] اما ویژگیهائی از محدودیت در هر جامعهای که من میشناسم وجود دارد، که باید علیه آن اعتراض شود.»
بله همچنانکه میبینیم، چامسکی به عنوان فیلسوف، متفکر، نظریهپرداز، زبانشناس و صاحب نظر در مسائل سیاسی که خود را مدافع «لیبرال ـ سوسیالیسم» نیز جا زده، پایه واساس دمکراسی، یعنی «قوانین انسانمحور» را بکلی فراموش کرده و اصرار دارد «محدودیت قانونی» در جوامع دمکراتیک را در ترادف با محدودیتهای خدامحور و انسانستیز در جوامع فاشیست معرفی کرده و نهایتاً چنین نتیجهگیری کند که بالاخره محدودیت، همان «محدودیت» است و باید بر علیه آن اعتراض شود!
آئینههای بیمار!
جولای 26, 2009

یک شعر تازه دارم، شعری برای دیوار
شعری برای بختک، شعری برای آوار
آوار تبلیغات مهوع و بشردوستانة رسانههای غرب که بر سرما ملت فروریخته، هر روز سنگین و سنگینتر میشود. رادیو فردا، همصدا با سه تن از آبمنگلها، کروبی خاتمی و میرحسینموسوی دست به دامان «آیات عظام» شده تا مشتی نعلین را به عنوان مدافعان حقوحقوق ملت ایران معرفی کند و مطالبات ما را به پس گرفتن آراء فرضی موسوی از مهرورزی تقلیل دهد. در این راستا آخوند منتظری، همان آیتالله محبوب «بیبیسی» هم فتوی صدوریدهاند که «مشروعیت دولت» را «مردم» تعیین میکنند!
این آخوند منتظری از آن ناتوهاست که روز به روز زرنگتر و بلاتر و دمبریدهتر میشود! ایشان ما را مثل شاگردانشان در حوزة کذا کودن و ابله پنداشتهاند. پس حضور این آیتالله بسیار «ناتو» بگوئیم، حکومتی که خود مشروعیت ندارد نمیتواند دولت مشروع تشکیل دهد! بساطتان را جمع کنید! حکومت اسلامی در مجموع فاقد مشروعیت است. کورخواندهاید! هم شما، هم اربابان جنایتکارتان در دو سوی آتلانتیک که «مکمل» شما مزدوراناند.
تا این غبار میمرد، یک بار تا همیشه
باید که مینوشتم، شعری برای رگبار
دو زاویه را زمانی مکمل گویند که مجموعشان 180 درجه شود. زاویة 180 درجه یک خط راست و مستقیم است، مانند قطر یک دایره. مسلماً همه تعریف زوایای مکمل را میشناسند ولی هیچکس با تعریف نمازهای مکمل آشنا نیست. نمازهای مکمل هم مجموعشانهمان 180 درجه میشود، منتهی این 180 درجه «سیاسی ـ عبادی» است! به عبارت دیگر نمازگزاران از طریق سردادن شعارهای مکمل همه روی یک خط راست قرار میگیرند یا بهتر بگوئیم از «راه راست» به درون چاه هدایت میشوند. مراسم نمازهای مکمل به صورت جداگانه و متفاوت در جمکران و در بلاد غرب و با شعارهای مکمل برپا میشود. شعارهای مکمل باید گلة گمشده را به سوی مسیر مطلوب چندملیتیها هدایت کند: مسیر حماقت، پوچ پردازی و بیراهه.
هملت و ولایت!
جولای 25, 2009

به دلیل حضور نوآم چامسکی در جمع «فاشیست ـ مسلمانها»، از امروز همة تجمعاتی که نوآم چامسکی در آن حضور یابد تحریم خواهیم کرد.
شبکة اینترنت امکان «تقیه» برای هیچکس باقی نمیگذارد. در تاریخ 19 ژوئیه سالجاری، رسماً به نوآم چامسکی اطلاع دادیم که تجمع در برابر دفتر سازمان ملل به دعوت فاشیستها صورت گرفته. پس از این تماس خبر حضور چامسکی در تجمع کذا از روی بعضی سایتها ناپدید شد. ولی فردای همانروز این خبر دوباره پدیدار شد، در نتیجه ما هم در وبلاگ «ندا و نارنجها» اعلام کردیم، علیرغم حضور چامسکی تجمع نیویورک را تحریم میکنیم. روز گذشته از سوی یکی از خوانندگان گرامی این وبلاگ آدرس سایتی در اختیار ما قرار گرفت که تصاویر چامسکی را در محل تجمع فاشیستها روی خط گذاشته بود. یادآور شویم هیچیک از این تصاویر در سایتهای فارسی زبان آنگلوساکسونها وجود ندارد. فرانس پرس هم در فیگارو هیچ اشارهای به حضور «گلسرسبد» روشنفکران ایالات متحد در جمع «فاشیست ـ مسلمانهای» جمکران نکرده! البته ما تعجب نمیکنیم! به چند دلیل.
نخست اینکه در بلاد غرب، به ویژه در فرانسه هر کس دوران دبیرستان را گذرانده باشد میداند «روشنفکر دینی»، «آزادی دینی» و دیگر عبارات متناقض مشابه، فاقد انسجام منطقی است و به قول فرانسویها «سرپا نمیایستد.» دیگر اینکه برای حفظ پرستیژ ایالات متحد، مصلحت نیست که حضور چامسکی در جمع فاشیستهای ساکن ینگه دنیا در بوق و کرنا گذاشته شود. و خلاصه بگوئیم ابراز این الطاف ویژه فقط برای شیرینکردن کام بینوایان فقرفرهنگی در جهانسوم به ویژه در مناطق نفتخیز صورت میپذیرد. دلیلی ندارد کسی برای این مسائل پیشپاافتاده و پرستیز «بر باد ده» طبل بزند. ولی کور خواندهاند! ما نمیپذیریم فیلسوفی که به دلیل مخالفتاش با فاشیسم و حقوق بشرنسبی شهرت جهانی یافته این شهرت را در عمل به ابزار سرکوب ملت ایران تبدیل کند. همچنانکه گفتیم مرز ما با روشنفکران غرب منافع ملی ما است و از این مرز با تمام امکانات دفاع خواهیم کرد.
گفته بودیم که اطلاعات موجود روی شبکة مجازی را نمیتوان «پاک» کرد! ما متن اصلی پیام ارسالی برای دفتر چامسکی را به همراه یکی از تصاویر ایشان روی شبکه میگذاریم تا همه بدانند شخص نوآم چامسکی بیش از 40 سال است از آزادیها و اصولی دفاع میکند که خود در عمل ناقض آنهاست.
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
آوای اهریمن!
جولای 24, 2009

ای سیمرغ راز آموز
بنگر اینجا در نبرد این دژ آئینان
عرصه بر آزادگان تنگ است
کار از بازوی مردی و جوانمردی گذشته است
روزگار رنگ و نیرنگ است
«ما برای مردم هستیم»، با مردم نیستیم. تفاوت بین این دو عبارت، تفاوت بین «انسانمحوری» دمکراسی و خشونت پوپولیسم است. تفاوت بین این دو، تفاوت بین «شهروند» و «بنده»، یا تفاوت بین «انسانآزاد» و «بندة مؤمن» است. در این راستا مقالة الکن و گوسالهپسند استاد محمدرضا نیکفر را که با اختراع عبارت متناقض «شهروند مؤمن»، در«دیوان حافظ» به دنبال «سکولاریسم ایرانی» میگردد، عوامفریبی و شیادی به شمار میآوریم.
ما «برای مردم» هستیم، در نتیجه زمانیکه مشتی شارلاتان برای تأمین منافع اربابان خود با شعار پوچ «در کنار مردم» قرار میگیرند، ما تلاش خواهیم داشت مردم را از دامی که شیادان و شارلاتانها بر سر راهشان گستردهاند آگاه کنیم. در این راستا حتی اگر یک نفر هم از گسترة فریب آگاه شود و از تل تودههای سادهاندیش فاصله گیرد، برای ما اهمیت دارد. چرا که ما خواهان استقرار یک حاکمیت دمکراتیک در کشورمان هستیم. دمکراسی بنابرتعریف، انسان محور است بنابراین با هر نوع جمعگرائی و پوپولیسم دینی و بومی و به ویژه با جنبشهای حفظ محیط زیست در تضاد کامل قرار میگیرد. چرا که این جنبشها با رذالت فراوان، با اولویت دادن به «مکان» در واقع انسان را نفی میکنند. نفی انسان چیست؟
«نفی انسان» روندی است که با فریب آغاز میشود، سپس به تهدید، تحقیر و حذف فیزیکی میانجامد. زمانیکه بعضیها با «عقیدهسازی» در صدد «سربازگیری» و تشکیل گردانهای ایدئولوژیک برمیآیند، مرحلة «فریب» آغاز شده. گام بعدی ممانعت از خروج همین «سربازان» از «گردانها» است. برای حفظ سربازان در جمع گله است که رهبران به تهدید و تحقیر متوسل میشوند. اینان میدانند که ترس و تحقیر فرد را متزلزل میکند و همین تزلزل امکان واکنش منطقی را از انسان سلب خواهد کرد. اگر تهدید و تحقیر مؤثر نیافتد، توسل به زور و خشونت نیز در دستور کار قرار خواهد گرفت. به همین دلیل ما از فعالان جنبش مدنی میخواهیم از پیوستن به «جمع» و تکرار شعارهای پوچ گلهداران اکیداً خودداری کنند. گلهداران، و در راس آنها آنگلوساکسونها چه میگویند؟
باد این چاووش راه کاروان گرد
نغمهپرداز شکست خیل مغرور سپاه من
میسراید در نهفت پردههای برگ
قصههای مرگ
گله و گریبایدوف!
جولای 23, 2009

علیرغم خوشرقصیهای ایرانینمایان خارج نشین و صدور بیانیة مضحک زندانیان سابق سیاسی خوشوقتایم که تلاش موذیانة آنگلوساکسونهای دو سوی آتلانتیک برای «اوپوزیسیون سازی» و ایجاد «وحدت کلمه» پیرامون موسوی و بهرمانی و شرکاء در داخل و خارج ایران شکست خورده. البته برنامة ایجاد «اجماع» به پایان نرسیده! برادران در سازمان فدائیان خلقهای ستمدیده و همه چیز دیده، به شیوة گوگوش و محمدخاتمی جهت ایجاد وحدت کلمه پیشنهاد سرشار از نبوغی ارائه دادهاند. سران داسالله پس از سی سال خوش و بش با آخوند و نعلین و ریش و آفتابه خواهان «سرنگونی دیکتاتور» شدهاند. چه کسی خواهان سرنگونی دیکتاتور است؟ همه!
در راستای بازگشت به دوران تزارها، سایت رعایای الیزابت دوم و سایتهای وابسته، به شیوة معهود در پی گشودن جبهة نوین علیه روسیه در ایران برآمدهاند، ولی اینکار را چنان ناشیانه انجام میدهندکه انسان در سلامت عقل گردانندگانشان شک میکند!
اگر رسانههای غرب میکوشند با تحریف تاریخ ایران از درون محفل کودتای 22 بهمن 1357 جنایتکارانی چون موسوی و بهرمانی را به عنوان «اوپوزیسیون» مطرح کنند، سخت کورخواندهاند. حضورشان عرض کنیم، «بیبیگوزک» را نمیتوان به «تاریخ» تبدیل کرد. رخدادهای تاریخی همواره «دلیل مادی» دارد، هر چند تحت لوای تلاشهائی «معنوی» صورت پذیرد. به عنوان نمونه تهاجم نظامی آنگلوساکسونها به افغانستان و عراق برای چپاول منابع انرژی، تقویت حکومت طالبان شیعیمسلک در ایران و کنترل مسیر عبور انرژی صورت پذیرفت. ابراز «نگرانی» از وجود سلاحهای کشتارجمعی، یک دروغ بزرگ بود که پروندة آن توسط البرداعی منفور برای حفظ منافع اربابان در سازمان ناتو ساخته و پرداخته شد. پیش از ادامة مطلب لازم است نگاهی داشته باشیم به شعارهای گوسالهفریبی که چپنمایان برای ایجاد «اجماع» مطرح میکنند.
«ندا» و نارنجها!
جولای 22, 2009

آه اگر فریادم از این خانه تا کوی و گذر میرفت
بانگ برمیداشتم
ای خفتگان هنگام بیداری است
گویا به دلیل عدم موفقیت مراسم نماز و روضه و زوزة سبز، آبدارخانة سازمان سیا به میرحسین موسوی و همسر «روشنفکرشان» توصیه کرده بجای کوبیدن بر طبل «امام روشن ضمیر» و چاق سلامتی با قوم و قبیلة کنیزکان خارج نشین اکبربهرمانی، در مراسم یادبود «ندا» شرکت کنند تا شاید از این طریق بتوانند پیرامون یک چهرة غیراسلامی، میهن دوست، آزادیخواه و به ویژه چهرة دلپذیر یک زن برای گورکنها نانی به تنور بچسبانند و حکومت مفلس جمکران را از این مخمصه برهانند. البته ساواک جمکران هم برگزاری این مراسم را ممنوع نکرده! خلاصة مطلب اگر طاعونهای سبز از طریق «ندا» بتوانند نانی به کف آرند، هم احمدینژاد نفسی به راحت میکشد هم حکومت گورکنها.
امروز برژینسکی میگوید، آمریکا مدافع حقوق بشر و دمکراسی است؛ حکومت اسلامی میگوید، دمکراسی و حقوق بشر غربی است و ما غربی نیستیم؛ اوپوزیسیون مفلوک حکومت جمکران هم، با عرض ارادت به سران غرب و گدائی از آنان جهت تأمین حقوق بشر در ایران، در واقع فرمایشات برژینسکی و حکومت اسلامی را تأئید میکند! این وضعیت مضحک و شاید بهتر بگوئیم تأسفبار همان است که در «بهار عاظادی» شاهد بودیم.