مجموعة جادوئی!
سپتامبر 30, 2009
![]()
آمریکا برای ممانعت از استقرار صلح بین اسرائیل و کشورهای منطقه و همچنین برای گریز از مذاکرات مستقیم با حکومت دست نشاندة خود در ایران، دو جنگ در محور «تفلیس ـ تهران ـ تلآویو» به راه انداخت که در هر دو نیز شکست خورد: جنگ 33 روزه و جنگ قفقاز.
در تأئید مطالب «نوزاد و سیاست» تکرار میکنیم، آنگلوساکسونها قصد دارند با توسل به ابزار جادوئی «مردم»، «حاکمیت مردم» و «دین ضداستبداد» از فروپاشی حکومتطالبان جمکران جلوگیری به عمل آورند. به همین دلیل است که مزدورانشان در داخل و خارج مرزها برای پنهان کردن دست استعمار، میکوشند چنین وانمود کنند که آیاتعظام همواره «در کنار مردم» بوده، «مردم» همه کارهاند، هر چه این «مردم» بخواهند همان خواهد شد، و اگر سیسال پیش از سلطنت پهلوی به نکبت و ادبار خمینی رسیدیم فقط به دلیل «خواست مردم» بوده! هدف این پروپاگاند استعماری که آن را همزمان در بیانیههای مضحک موسوی و تبلیغات حزب عوامفریب توده مشاهده میکنیم، نادیده گرفتن بازوی اصلی سرکوب استعماری یعنی نیروهای «نظامی ـ امنیتی» و لباسشخصیهاست که هیچ حسابی به حکومت مفلوک جمکران پس نمیدهند و مستقیماً از سازمان سیا دستور میگیرند. بدون همکاری این «نیروها» هیچیک از کودتاهای سیسال اخیر از جمله اشغال سفارت آمریکا، برکناری بنیصدر و … و کودتای شبهانتخابات اخیر به وقوع نمیپیوست.
اتفاقاً کودتاچی واقعی مراسم مضحک مارگیری همان گروه «اصلاحطلب» است که با تکیه بر آمار ساخته و پرداختة سازمان سیا، یعنی شرکت فرضی 85 درصد از ایرانیان در معرکة مهوع مارگیری، طرف مقابل، یعنی همدستانخود را به کودتا متهم میکند. گروه مدعی «اصلاحطلبی» که دست در دست نهضت منفور «عاظادی» از بدو استقرار حکومت توحش اسلامی به بحران آفرینی در پوشش «نبرد با آمریکا» و «اسرائیل» مشغول است، در هماهنگی کامل با گروه احمدینژاد کودتای خردادماه را سازمان داد. در داخل هدف این کودتا استقرار محفل کودتای 22 بهمن در جایگاه اوپوزیسیون بود. این توطئه در سطح جهانی دو هدف مشخص را دنبال میکرد. از یکسو، ممانعت از برگزاری مذاکرات مستقیم بین آمریکا و نوکراناش در جمکران، جهت حفظ آبروی ارباب در افکارعمومی جهان، و از سوی دیگر، پشتگوش انداختن مذاکرات هستهای با گروه «1 + 5» جهت تداوم تهدید اتمی روسیه توسط آمریکا. میتوان گفت که توطئة کودتا تا حدودی به نخستین هدف خود دست یافت ولی همچنانکه شاهدیم در هدف مهمتر یعنی تبدیل حکومت اسلامی به پاکستان دوم شکست خورد. مگر اینکه دانشجونمایان ریزهخوار ساواک طی چند روز آینده «معجزه» کنند! چون تجهیز گورکنها به سلاح هستهای از اهداف استراتژیک آنگلوساکسونها برای حفظ محور «تفلیس ـ تهران ـ تلآویو» به شمار میرود.
«نوزاد» و سیاست!
سپتامبر 29, 2009
![]()
زین بادهای که محتسب شهر
در کوچه میفروشد و ارزان
غیر از خمار هیچ نخواهی دید
(شفیعی کدکنی)
بهتر است ساواک جمکران تبلیغات ابلهانة خود را پیرامون تنبیه و محاکمة خاتمی، موسوی و کروبی پلید متوقف کند. ما به اربابان حکومت اسلامی اطمینان میدهیم که با دستگیری و محاکمة سه مزدور وفادار خود نخواهند توانست این سه مترسک اسلامفروش را به رهبران «جنبش مدنی ایران» تبدیل کنند. جنبش مدنی خواهان دمکراسی و جدائی دین از سیاست است.
محفل کودتای 22 بهمن که طی سه دهة اخیر به ابتکار ارباباناش از طریق حرکتهای ناگهانی و مرزشکنانه با بحرانسازی از یک کودتا به کودتای دیگر رفته و هر روز دامنة سرکوب را گسترش داده، در آخرین کودتای خود یعنی تبدیل گروه اصلاحطلب و مشارکتچی به اوپوزیسیون شکست خورد. در نتیجه، رسانههای غرب همگام با رسانههای رسمی حکومت اسلامی برای تحمیل دارودستة میرحسین موسوی، کروبی و محمدخاتمی به ما ملت بسیج شدهاند:
«فضای سياسی امروز کشور آن چيزی نيست که سی سال پيش از اين ايرانيان آرزويش را داشتند.»
این آخرین کشف موسوی است و میباید جدیدترین ابتکار وی در عرصة شارلاتانیسم به حساب آید. مگر سی سال پیش ایرانیان آرزوی فضای سیاسی سال 1358 را داشتند که شیخ مهدی بازرگان با ماشاالله قصاب در خیابان حکومت میکرد؟ مگر سیسال پیش ایرانیان آرزوی فضای سیاسی اشغال سفارت آمریکا و 8 سال جنگ را داشتند که برای تأمین منافع آمریکا، هر روز «مردم» برایشان شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» سر دهند؟ مگر سیسال پیش ایرانیان آرزوی فرو افتادن به دامان توحش و تحجر امام روشنضمیرتان را داشتند؟ ایرانیان، نه سیسال پیش، نه صد سال پیش و نه پیش از آن هیچگاه آرزوی حکومت اوباش در سر نداشتهاند. ایرانیان هرگز آرزو نداشتهاند که تیغکشهای «فدائیان اسلام» تحت نظارت سفارت انگلستان سیاست دولتشان را تعیین کنند. امروز هم ایرانیان آرزو ندارند که سفارتخانة کذا با امثال میرحسین موسوی برایشان «رهبرسازی» کند تا هر از گاه با صدور بیانیههای آشفته و بیسروته ضمن ستایش از «امام» و «اسلام» و «مردم» به کارنامة سیاه خود نیز افتخار کند:
«مردم اينک از خود میپرسند چه چيز ما را از رسيدن به آرمانهايمان بازداشت و به شرايط فعلی رساند. اين سئوالی اساسی است [...] ما چه بايد بکنيم تا سی سال بعد از نو با همين پرسش روبرو نشويم؟ ما تنها در صورتی به اين اطمينان میرسيم که دستاوردهای سياسی ـ اجتماعی خود را به زندگیهای روزمرهمان متکی کنيم[...]»
خجستهآتش!
سپتامبر 28, 2009
![]()
ای نسیم آزادی
«خجسته آتش» سرخ را
در این دیار مرده بیافروز
به پیروی از اربابان در سازمان ناتو، امروز واتیکان نیز پشتیبانی خود را از طاعون سبز اعلام داشت. بله امروز «فستیوال پراگ» بود، و مسیح غارت، همچون حاجیه شیرین نشاط و هیلاری کلینتون «سبز» پوشیده بود. سبزی به رنگ نکبت، سبزی به رنگ ادبار، سبزی به رنگ قلب انسانفروش دیندار. بهتر بگوئیم سبزی به رنگ دلار! در قاموس روسپیهای خدافروش، دلار «برهان قاطع» است.
«بحران مشروعيت اسلام حکومتی موجب شد تا مردم به سمت گسترش مذهبی متمايز از دستورات رسمی حرکت کنند. آنها [...] توانستند در مملکتی که تمام عرصههای مذهبی تحت استيلای حکومت است، نوعی دينِ مستقل را رواج دهند. تا جائی پيش رفتند که رنگ سبز را، که تا پيش از اين نمادی اسلامی ـ حکومتی بود، از آن خود کردند. در واقع، در جريان تظاهرات خيابانی، دين عامه مردم به ابزاری برای اعتراض تبديل شد.»
چه پیروزی بزرگی! با توجه به این مزخرفات که تحت عنوان «هم عقبنشینی، هم مقاومت» در گویانیوز انتشار یافته بازهم به دوران خوش آشوبهای سال 1357 بازمیگردیم که «باورهای مردم» به ابزار اعتراض به دیکتاتوری تبدیل شده بود، چرا که نظریه پردازان پنتاگون برای جهاد با شوروی «اسلام ضداستبداد» ساخته و پرداخته بودند. و همین «نظریهپردازان» پس از گذشت سه دهه هنوز هم دست از اعتقادات مذهبی همین «مردم» برنمیدارند. البته حق دارند، «سربازگیری» با توسل به «توهمات جمع» ساده و آسان است. با تکیه بر توهمات جمع به سادگی میتوان عقل سلیم و منطق را به چالش کشاند و بازار انسان ستیزی را رونق بخشید، حال آنکه ارائة یک برنامة منسجم و منطقی برای دستیابی به اهداف مشخص سیاسی هرگز کارساز سیاست گسترش فقر و نکبت و ادبار نخواهد بود. هیچ گروه سیاسی نمیتواند با وعدة مرگ و فقر و مصیبت و سرکوب، مردم را بسیج کند. در عوض هر شارلاتان سرگذر قادر است با شعارهای پوچ ملهم از مقدسات مذهبی تجمع ایجاد کند. مقالة گویانیوز در واقع «بازنشخوار» نظریة استعماری فوکویاما، مخترع عبارت گوسالهپسند «دین ضداستبداد» است، در ویراستی ابلهفریبتر و عامیانهتر.
نویسندة مقاله از زبان یک بسیجی فرضی که از قضای روزگار «حسین» نام دارد، و در راهپیمائی «سکوت سبز» دستگیر شده، مزخرفاتی آخوندی از قماش «دین برای نجات انسانها آمده» را با چرندیات حاج فرج دباغ به هم آمیخته تا به «قرائتهای مختلف از دین» نیز اشاره کرده باشد! در واقع فعلة فاشیسم میپندارند هنوز هم با «اعتقادات»، «باورهای مقدس» یا «توهمات مردم» میتوان همچون سی سال پیش یک «جنبش سیاسی» را سازمان داد. نویسندة مقاله ادعا میکند تبلیغات حکومتی دین را «هدف مقدس» میداند ولی «مردم» میخواهند از دین برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند!
مسیح غارت!
سپتامبر 27, 2009
![]()
تو از رهائی باغ و بهار میگوئی؟
مسیح غارت و نفرت!
مسیح مصنوعی!
اینک که ایالات متحد به ناچار از نصب سپر دفاعی در خاک جمهوری چک منصرف شده، رهبر واتیکان را برای دلجوئی از پادوهایاش به پراگ ارسال کرده تا ایشان بر اهمیت نقش مسیحیت یا بهتر بگوئیم نقش کلیسای کاتولیک در اروپا تأکید کنند. میبینیم که «هدف» تغییر نکرده، ظاهر ابزار تحقق آن است که تغییر یافته و به صورت سنتی خودنمائی میکند. در گذشته همواره برای تخریب و تاراج، در ابتدای کار کشیش وارد میشد، سپس نظامیان چپاولگر«خدمات کلیسا» را تکمیل میکردند. به همین جهت است که سازمان ناتو «بازگشت به گذشته» را در دستورکار خود قرار داده و «آینده را در گذشته» میجوید. این همان مسیری است که در کشورمان قرار بود توسط اصلاحطلبان پیموده شود و اینک با همسوئی خامنهای و اصلاحطلبانی که ظاهراً با رهبری مخالفاند طی میشود. در راستای همین طرح مزورانه است که «اعترافات» زندانیان دروغین همچون حجاریان و عطریانفر مسیر سیاست سرکوب داخلی حکومت را تعیین میکند.
هزار پرسش بیپاسخ از شما دارم
گروه مژده رسانان این مسیح جدید
شفا دهندة بیمارهای مصنوعی
میان خیمة نور دروغ زندانی
کسی نگفت و نپرسید
از
شما یکبار
میان این همه کور و کویر و تشنه و خشک
کجاست شرم و شرف؟ ـ تا مسیحتان بیند
البته فکر بد نکنیم عالیجناب جرمن شپرد هیچ کاری با نقض آشکار حقوق بشر توسط دولت چک ندارند. چرا که به ایشان نگفتهاند این دولت نژادپرست به پیروی از هیتلر محل سکونت کولیها را با دیوار از «شهروندان» جمهوری چک جدا کرده و در پایمال کردن حقوقشان از هیچ کوششی فروگذار نمیکند. همچنین ایشان در جریان نیستند که بسیاری از کولیهای این کشور به کانادا پناهنده شدهاند، و دولت مفلوک کانادا بجای اعتراض به دولت چک، یا شکایت به سازمان رسوای ملل، برای جلوگیری از ورود کولیها، ورود به «یخستان» مدافع حقوق بشر را منوط به دریافت ویزا کرده! ولی اطمینان داریم که دولت «یخستان» از نقض حقوقبشر در ایران خیلی، خیلی نگران است. از مطلب دورافتادیم، پس بازگردیم به همسوئی خامنهای با دارودستة میرحسین موسوی که خواهان بازگشت به دوران توحش امام «روشنضمیر» و احیای «ارزشهای» انقلاب شکوهمند 22 بهمن بود. خوشبختانه مقام معظم در برآوردن تقاضاهای موسوی جلاد درنگ نمیکنند.
«حسین» در پیتزبورگ!
سپتامبر 26, 2009
![]()
روزگذشته، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامهای را به اتفاق آراء به تصویب رساند که در آن از همة کشورهای عضو این سازمان خواسته شده بود، ضمن پیوستن به «پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای» از انجام هرگونه آزمایش هستهای زیرزمینی خودداری کنند. در این قطعنامه از چهارکشور هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی، که قرارداد منع گسترش سلاحهای اتمی را امضاء نکردهاند خواسته شده به عنوان «کشورهای غیرهستهای» به «ان. پی. تی» ملحق شوند. به عبارت دیگر سازمان ناتو باید دستوپای چین را در کشور پاکستان برچیند و دکان پر رونق «دستیابی تروریستها به سلاح هستهای» را نیز تعطیل کند. این است دلیل هیاهوی رسانهای پیرامون «کشف» تأسیسات نوین هستهای گورکنها. جنجالی که «سازمان مجاهدین خلق» هم دست در دست دولت جمکران در آن شرکت کرده.
همچنانکه گفتیم هر بار ایالات متحد ناچار به عقبنشینی در سیاستهای خود میشود، نوکراناش میباید برای فریب افکار عمومی و پنهان داشتن شکست ارباب جاروجنجال به راه انداخته با تمام قوا به طبل زدن بپردازند. نشست «دوربان 2»، سخنرانی جنجالی احمدینژاد و هیاهوی اسرائیلپرستان را که فراموش نکردهایم، اینبار نیز دقیقاً حکایت همان درویشی است که برای پنهان داشتن صدای گ…ز خود به طبال متوسل شده بود.
اینبار طیف طبالان، سازمان مجاهدین خلق را نیز شامل شده. خلاصه بگوئیم حکومت فلاکتیان جمکران، ارباباناش در سازمان ناتو و اپوزیسیون دستسازش همه در یک سنگر قرار گرفتهاند. چرا؟ چون سازمان ناتو و فرماندهاش، ایالات متحد ناچار به عقب نشینی از سیاست «تهدید و ارعاب» شدهاند.
فلاکتیان!
سپتامبر 25, 2009
![]()
در این شبی که روزنهها تیرگی گرفت
ما را هنوز دیدة امید روشن است
عصای سلیمان حکومت گورکنها در حال خرد شدن است. این خبری بود که از زبان بنیامین نتانیاهو در رادیوفردا انتشار یافت. در واقع نخستوزیر اسرائیل گفته بود حکومت ایران تضعیف شده، و ما هم بلافاصله متوجه شدیم ایشان تلویحاً به حکومت گورکنها هشدار میدهند که بندتنبانشان در حال پاره شدن است. پیشتر گفته بودیم که حکومت جمکران و مخالفنمایاناش به برکت نبرد فرضی با اسرائیل و جنجال احمدینژاد پیرامون هولوکوست سی سال است دوام آوردهاند، ولی مگر یک بند تنبان چند سال میتواند اینهمه فشار سیاسی متحمل شود؟
باری! میدانیم که در راستای تأمین منافع غرب و تداوم حکومت «فلاکتیان» لازم است «تحریم اقتصادی» بر ملت ایران تحمیل شود و حکومت گورکنها نیز در «انزوای سیاسی» قرار گیرد. این است رمز دوام و بقای حکومت توحش. حکومتی که به کوشش ایالات متحد و دیگر اعضای سازمان ناتو در ایران استقرار یافته، و با سرکوب نظامی، بحرانسازی به بهانة «نبرد با آمریکا و اسرائیل» و جنگ با عراق و اینک با توسل به بحران دستساز هستهای به زندگی نکبتبار خود ادامه میدهد. حکومتی که به خشتک جادوئی حکومت اسرائیل وصل شده و از همان مکان «مقدس» برای پس گرفتن قدس شریف به نبرد با اسرائیل هم مشغول است. بله، ما هنوز امکانات و فناوریهای حکومت چاه جمکران را نمیشناسیم. این حکومت هر چه آمریکا و انگلستان و شرکایشان در سازمان ناتو بگویند، عکس آنرا انجام میدهد و اقتدار خود را به جهانیان ثابت میکند. به عنوان نمونه اگر آمریکا از سرکوب ملت ایران انتقاد کند، بلافاصله سازمان تبلیغات اسلامی متن سخنرانی آیندة رهبری را چنین تنظیم میکند:
«[...] مردم جزو نظام اسلامی هستند[...]»
به باران!
سپتامبر 24, 2009
![]()
گره میزنم تار ابریشم سرخگون را
به آوای تندر
به آوای باران
میآمیزم این شبنم پر تپش را
به دریای باران
در مورد وبلاگ «ملامتیان» و یکی از جنبههای ارجاعی آن توضیح دهیم که «ملامتیان» گروهی از صوفیان ایران بودند که مرکزشان خراسان بزرگ و طریقتشان تحت تأثیر مکتب سینیکهای یونان باستان یا کلبیها بود.
ملامتیان یا «ملامتیه»، صوفیان ملهم از «سینیکها»، فلاسفة کلبی یونان باستان را گویند. ملامتیان جویای نام نبوده و از شهرت و مال دنیا دوری میجستند. برخلاف دیگر صوفیان، اینان هر چه را نشان امتیاز بر دیگران بود ناپسند تلقی کرده، به همین دلیل از پوشیدن خرقه نیز ابا داشتند. رفتار و كردار «ملامتیان» شیوة زندگی فیلسوفان سینیک را تداعی میکرد. اینان به عوامگریزی، بیاعتنائی به باورها و هنجارهای «مردم» شهرت داشتند. سینیکها هر چند به شدت پایبند اخلاقیات بودند، به گونهای رفتار میکردند تا در باور تودهها «دینستیز» و «شریعتگریز» جلوه کنند، و از این طریق مردمان از آنان گریزان شوند.
مشهورترین فیلسوف «سینیک»، دیوژن است که حدود پنج قرن پیش از میلاد مسیح در یونان میزیست. میگویند دیوژن در یک بشکة چوبین مسکن گزیده بود. آوردهاند که اسکندر به او گفت چه آرزوئی داری که برآورده کنم؟ پاسخ داد: کنار رو، و راه بر آفتاب مبند. همچنین گفتهاند، اجتماع و هنجارهای جمع در نظر او چندان خوار و مسکین مینمود که در میانة روز فانوسی روشن به دست در خیابانهای آتن میگشت و همگان را میگفت، «شاید انسانی بیابم.»
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
ما هم با شنیدن سخنرانی باراک اوباما در نیویورک و به ویژه پس از نمایش روحوضی قذافی حکمت دیوژن را دریافتیم.
ژولیت در اوین!
سپتامبر 23, 2009
![]()
مداحی بازجو و ستایش از زندان، بخشی از خاطرات مزورانة «علیاصغر خدایاری»، عضو حزب مشارکت است که در حنازرچوبه، مورخ 31 شهریورماه 1388 با کد خبر: 693108 انتشار یافته. این «ابراز عشق به بازجو» در واقع مکمل ابراز عشق به آخوند کروبی است که در تاریخ 28 شهریورماه 1388 از زبان «ابراهیم شریفی» در سایت «رادیوفردا» منعکس شده:
«من [...] نمیخواستم قضية تجاوز را بگويم، ولی آقای کروبی[...] به من گفت فکر میکنم يک چيزی را پنهان میکنی [...] بعد افرادی که در اتاق بودند را بيرون کرد[...] و آيه قرآن خواند و [...] از من پرسيد چنين اتفاقی افتاده و من گفتم بله. [...] بعد زدم زير گريه و ايشان مرا بغل کرد[...] بعد [...] به پزشکی قانونی رفتم و پزشک آنجا به من گفت بعد از اين مدت هيچ چيز قابل مشاهده نيست، در صورتیکه مأمور قوة قضائيه به من گفت اگر چيزی بود حتی سايزش را هم میدادند، ما کارمان اين است.»
وقتی میگوئیم ایالات متحد و شرکایاش مدافع دمکراسی و حقوق بشر نیستند دلیل دارد. کافی است تبلیغات انسانستیز رسانههای حکومت اسلامی را بررسی کنیم تا ببینیم اینان چگونه خط تخریب انسان را از اربابان خود در غرب میگیرند. در تاریخ 28 شهریورماه 1388، سایت «رادیوفردا» مصاحبة محمد ضرغامی با ابراهیم شریفی را منعکس کرد. گویا به ابراهیم شریفی تجاوز شده و او پس از آزادی به سراغ آخوند کروبی رفته. طی این مصاحبه ابراهیم شریفی با چنان لحنی از کتک خوردن و تجاوز به خود صحبت میکند که گوئی این مسائل نوعی تفریح و از الزامات فعالیتهای سیاسی است و کسی که متحمل چنین خشونتهائی شده پس از گذشت یک یا دو ماه میتواند در باب خاطرات «خوش» اینچنین بلبلزبانی کرده شرح وقایع دهد! نویسندة این وبلاگ از آرامش ابراهیم شریفی در بازگفتن این مسائل همچنان مات و مبهوت مانده!
به قول مشقاسم دروغ چرا؟ ما خودمان چندی پیش وقتی خاطرات خوش حضور در برابر بازجوی کمیته را که مربوط به سی سال پیش بود در وبلاگمان مطرح کردیم تا چند روز به عصبیات شدید دچار بودیم، در حالیکه متحمل هیچ خشونت کلامی و فیزیکی هم نشده بودیم. و امروز هر چه مصاحبة ابراهیم شریفی را مرور میکنیم از اینهمه «استحکام روحی» هر لحظه بر حیرتمان افزوده میشود. مسلماً چنین استحکاماتی را فقط با «اعتقاد» و «ایمان» به مقدسات، آخوند و آیات قرآن میتوان به دست آورد! همزمان چنین اعتقاداتی به شما کمک میکند تا برخلاف ارادة خود و مطابق میل آخوند نیز رفتار کنید. شریفی هم نمیخواست ماجرای تجاوز را بگوید، ولی وقتی آخوند کروبی در خلوت چند آیه قرآن به گوشش خواند، بله را داد و همان حرفی که کروبی میخواست بر زبان آورد! بیدلیل نیست که رادیوهمبونهها اینچنین برای گسترش مقدسات در ایران پستان به تنور میچسبانند؛ ما را بردة آخوند و مقدسات میخواهند. همچنانکه نوکرانشان در جمکران از قول «علیاصغر خدایاری» در شیپور تقدس بازجو میدمند:
«در طول بازجوئی مطمئن شدم که بازجو همان فردی است که در جلسه اول حدس زده بودم. زمانیکه من در وزارت اطلاعات شاغل بودم او از همکاران ادارهکلی بود که من مدیر کل آن بودم. او فردی بسیار منضبط، مؤدب و متواضع بود و من بسیار به او علاقه داشتم، در اواخر بازجوئی طاقت نیاوردم و موضوع را به او گفتم، موضوع را تأئید کرد و من هم چشمبند خود را برداشته و او را در بغل گرفتم [...] امروز [...] از زندان آزاد شدم، و اگر لطف و همکاری بازجو نبود اين آزادی امروز هم محقق نميشد [...] در موقع ترک بند از بازجو تشکر کرده و از او خواستم اگر ممکن است هماهنگ کند تا من بتوانم لباس زندان خود را به عنوان یادگاری با خود ببرم و در موقع نماز از آن استفاده کنم، او هم تلاش خود را کرد[...]»
بیسران مسکین!
سپتامبر 22, 2009
![]()
پرسیدم[...]
کاین بیسران قوم کیاناند؟
امروز حنازرچوبه، برای گرم نگاه داشتن تنور شیادی محمدخاتمی و دکان ورشکستة اصلاحطلبی، آس برندة خود را با انتشار سخنان احمقانه و بیشرمانة جرج سوروس بر زمین زد:
«بخشی از اندیشمندان مسلمان نظیر نصر، حامد ابوزید، عبدالکریم سروش و محمد خاتمی با بهرهگیری از اندیشههای کارل پوپر تلاش میکنند تا اسلام را با دنیای مدرن آشتی داده و رواداری را در جوامع اسلامی ترویج کنند.»
جوک نیست! این سخنان جرج سوروس، سهامدار عمدة صنایع تولید و صدور بلاهت به جهان سوم است که برای بازاریابی جهت آب کردن بنجلهای تولیدی خود در ایران، حنازرچوبه را برگزیده. ترهات «سوروس» با کدخبر: 684018 در حنازرچوبه، مورخ 30 شهریورماه 1388 انتشار یافته. از دو حال خارج نیست یا این مهملات گوسالهپسند و شیوا ثابت میکند که گوینده یعنی همان جرج سوروس، حاجفرج دباغ و خاتمی خونخوار را نمیشناسد و از تاریکاندیشی و انسانستیزی جناب دکتر نصر، متخصص فروش «باور» و «خرافه» اسلامی نیز آگاه نیست، و نهایتاً هیچ آشنانی هم با فلسفة کارل پوپر ندارد، یا اینکه از بلاهت و توحش اوباشالله حکومت یعنی حاج فرج دباغ و محمد خاتمی بخوبی آگاه است ولی قصد دارد اینان را به عنوان «متفکر» به ما ملت حقنه کند. با شناختی که از سوروس داریم باید بگوئیم این شارلاتان پرآوازه حاج فرج دباغ و محمد خاتمی را به دلیل بیسوادی، توحش و تحجرشان برای ملت ایران «مناسب» تشخیص داده. پیش از ادامة مطلب بهتر است ببینیم «جرج سوروس» کیست.
سوروس از اعضای محفلی است که در کشورهای اروپای شرقی با اشغالگران نازی هیچ مشکلی نداشته و در صلح و صفا زندگی میکردند ولی پس از شکست ارتش هیتلر در برابر ارتش سرخ راهی اروپای غربی و آمریکا شده، یکشبه ره صد ساله رفتهاند. شرایط واقعی اینان در اروپای شرقی همچون واقعیت زندگی «قدیسین» در ابهام کامل قرار دارد. مقداری «بیبیگوزک» برایشان ساختهاند تا فکر نکنیم بیبته و فاشیست و دست به دهن بوده و نان را نه به نرخ روز که به کمتر از نرخ روز زهرمار میکردهاند. به عبارت دیگر اعضای این محفل تن به هر کاری دادهاند تا در جهان توحش سرمایه سالاری در جایگاه «صورتک» قرار گیرند، آنهم «صورتک موفق!»
«منطق» و دیو!
سپتامبر 21, 2009
![]()
«مرگ بر آمریکا و اسرائیل»، همچون «مرگ بر روسیه» یا «جانم فدای ایران» دو روی سکة تبلیغات فاشیسم استعماریاند. شعارهای به اصطلاح ضدآمریکائی را مدافعان حکومت سر میدهند، تا «پاسخ» خود را در شعارهای «مرگ بر روسیه» و «جانم فدای ایران» از زبان مخالفنمایان دریافت کنند. چرا که این شعارها هیچ تقابلی با یکدیگر ندارند. این شعارهای به ظاهر متخالف در واقع «مکمل» یکدیگراند و همچون زوایای مکمل که مجموعشان به صورت «یک خط راست» ترسیم میشود، مجموع شعارهای حکومتی با شعارهای مخالفنمایان و یا «مخالفان هالو» یک خط راست ایجاد میکند که ملت ایران را به سوی جهنم نوین فاشیسم رهنمون خواهد شد.
با شعار «مرگ» و «نفی» و «پرستش» همان نتیجهای عاید ملت ایران خواهد شد که در بهمن ماه 1357 تظاهرکنندگانی که ظاهراً خواهان «آزادی» و «استقلال» بودند بر ما ملت تحمیل کردند: فاجعه! طی آشوبهای سال 1357 کسانیکه صادقانه خواهان «آزادی» و «استقلال» بودند، خطر شعارهای پوچ و شعارهای مشوق خشونت را نمیشناختند. به همین دلیل بود که بسیاری از «دانشگاهیان» و فرنگرفتهها همگام با مزدوران بیگانه پای به تلة سازمان ناتو گذاشتند. این عدم آگاهی را امروز به هیچ عنوان نمیتوان توجیه کرد. همچنانکه شرکت در تظاهرات روز جمعه را!
کسانیکه روز جمعه، 18 سپتامبر 2009 به حمایت از میرحسین موسوی و کروبی در خیابانها به لاتبازی و عربدهجوئی مشغول بودند، تنها هدفشان به خشونت کشیدن جنبش مدنی است. تظاهرات ضددمکراتیک این اراذل و اوباش را همچون تظاهرات «روز قدس»، ساواک جمکران سازماندهی میکند. به همین دلیل شعارهای ابلهانهشان نیز که توسط وزارت امورخارجة اسرائیل ساخته و پرداخته شده، ابتدا در کیهان و امروز در ایرنا توسط «احمد توکلی» «باز تولید» میشود. اینهمه در واقع با هدف خط دادن به مخالفان حکومت، و در ظاهر به بهانة انتقاد از آنها!
علی خامنهای، رهبر حکومت اسلامی امروز در سخنرانی عید فطر مسلمانان ادعا کرد، حکومت اسلامی ایران خواهان حذف نظامی دولت اسرائیل نیست و برای حل مسئلة فلسطین راه حل «منطقی» ارائه داده:
«[حکومت اسلامی] برای قضیة فلسطین یک طرح معقول، منطقی و انسانی دارد که آنرا ارائه کرده [...]»
مشروح سخنان علی خامنهای در ایرنا، سایت رسمی حکومت اسلامی با کدخبر: 689646 انتشار یافته. ما هم فرض میکنیم چنین طرحی واقعیت دارد، و وبلاگ امروز را به بررسی منطقی سخنان شیخ خامنهای و سخنان دیگر نخبگان و فرهیختگان حکومت اسلامی اختصاص میدهیم. اما پیش از ادامة مطلب نگاهی «منطقی» داشته باشیم به تظاهرات روزقدس!