آشوبفروشان!
اکتبر 31, 2009
![]()
ما دخالت سازمان عفوبینالملل و دیگر سازمانهای به اصطلاح مدافع حقوقبشر را در امور داخلی ایران محکوم میکنیم و از مستر «مالکوم سمارت»، مدير بخش خاورميانة سازمان عفو بينالملل میخواهیم، به بهانة حمایت از مخالفان حکومت اسلامی مزورانه از «قانونشکنی» و «قانون شکنان» حمایت نکند. سازمان عفو بینالملل با اتخاذ این موضع فریبکارانه دو هدف مشخص را دنبال میکند: چراغ سبز به حکومت اسلامی برای سرکوب مخالفان، و تشویق قانونشکنی.
در ضمن، کسانیکه برای برنده شدن در مناقصههای حکومت اسلامی یک پا در سازمان برنامه و بودجة گورکنها دارند و سی سال است که با پرداخت رشوه شرکتهایشان را سرپا نگهداشتهاند بهتر است کلاسهای «تدریس» حقوقبشرشان را تعطیل کنند و به ما «درس» ندهند. ما نامة سرگشادة کذا را امضا نمیکنیم. در واقع ما هنوز به این درجه از فهم و شعور و کمالات نرسیدهایم که برای تأمین حقوق انسانی ایرانیان ـ زندانی یا اسیر حکومت ـ همصدا با امثال حاج سیدجوادی و شرکاء خوشنامشان به دبیرکل سازمان رسوای ملل متوسل شویم. سازمانی که آشکارا از فاشیسم یا «حقوق بشر دینی» حمایت به عمل میآورد. «نامهنویسان» کذا بهتر است پیش از «امر به معروف» با عملکرد این سازمان رسوا آشنا شوند.
البته نیازی نیست که تاریخچة درخشان سازمان کذا را از آغاز تا امروز مطالعه کنید، فقط به یاد داشته باشید که در برنامة «خوراک و دارو در برابر نفت» ویژة کشورعراق، مقامات این سازمان رسوا میلیونها دلار حیف و میل کردهاند بدون آنکه پاسخگوی اعمال خود باشند. به این نکتة پیش پا افتاده هم اشاره کنیم که این سازمان با حضور جنایتکاری به نام سعید مرتضوی در نشست «حقوقبشر» موافقت کرده است. ارسال این نامههای «سرگشاده» نشان هر چه باشد دفاع از حقوق انسانها نیست، خیانت به ملت ایران است. باز هم سرنا را از سر گشادش میزنید، بدون اینکه در نظر بگیرید «جنگ سرد» به پایان رسیده و سازمان ملل، به عنوان چوبدست ایالات متحد هرگز مدافع حقوق بشر نبوده. این تهمتها به این سازمان «شریف» نمیچسبد!
پیش از ادامة مطلب در مورد وبلاگ «طاعون سرخ» توضیح دهیم که مطلب سایت «پیک ایران» به سخنرانی «لنین چاه جمکران» در «جمع فوروم کتابخانة انقلاب» اشاره داشت، حال آنکه کتابخانة کذا در واقع یک کتابفروشی فکسنی در نیویورک است که گویا توسط داسالله «مائوئیست» اداره میشود. جالب این است که مائوئیسم یک نظریة سرکوب «بومی» است و تاکنون داعیة انقلاب جهانی نداشته. بنابراین «برادران» پیش از ارجاع به «لنین» و سردادن عربدة «انقلاب جهانی» لازم است از تفاوتهای اساسی لنینیسم و مائوئیسم آگاه باشند تا هنگام لگدپرانی، و ارائة برنامة «سیاسی» یعنی همان تبدیل ایران به «سکوی پرش» انقلاب آنهم انقلاب «مید. این. یو. اس» بیش از اینها مضحکه نشوند. حال بازگردیم به مواضع مزورانة سازمان عفو بینالملل که همچون دیگر فروشگاههای زنجیرهای حقوقبشر غرب با نقاب دفاع از حقوق بشر در واقع از سرکوب و قانونشکنی حمایت میکند.
اوباش هستهای!
اکتبر 30, 2009
![]()
گفتمش [...]
دورتر از چشمة خورشیدها
برتر از این عالم بیانتها
بازهم بالاتر از عرش خدا
عرصة پرواز [...] فکر ماست
(فریدون مشیری)
این وبلاگ مدافع «آزادی بیان» و «دمکراسی» است، در این راستا «تقدیس» و «مداحی» و «عوامگرائی» و «خشونت» را «مبتذل» و «انسانستیز» به شمار میآوریم. «انسان»، بنابرتعریف از نظم انسانی پیروی میکند و «صراحت» دارد. در نتیجه به «زبان منطقی» قادر است خواستههای «منطقی» خود را بیان کند. «توهمات» و «باورها» چارچوب منطقی ندارد، و به همین دلیل «بحث منطقی» در موردشان امکانپذیر نخواهد بود. روشنتر بگوئیم، باورها و توهمات افراد و به طورکلی «ذهنیتها» را نمیتوان به زیر سئوال برد، چنین کاری را «سرکوب» میخوانند. سرکوبی که امروز در حکومت اسلامی از طریق «وزارتارشاد» و چماقدارهای «مدافع ارزشهای دینی» بر ملت ایران تحمیل میشود. روی دیگر این سرکوب «عوامگرائی» و «جمعگرائی» است. در این چارچوب هنجارهای غالباً ناهنجار «مردم» و «رفتارجمع» به «ارزش» و «فرهنگ» تبدیل میشود، حال آنکه «جمعگرائی» و به عنوان نمونه، «پیروی از مد» به هیچ عنوان نشانة «فرهنگ» نیست.
اگر چنین ادعای منطقستیزی را یک مرحلة «منطقی» به پیش رانیم باید بپذیریم که «حق» پیوسته با «اکثریت» است، و همه باید از «رفتار اکثریت» پیروی کنند! حتی اگر این اکثریت همچون روزهای طلائی کودتای 22 بهمنماه یک شیخ وحشی و بیسواد و مزدور را به عنوان «رهبر کبیر» یک «انقلاب ضدامپریالیستی» شناسائی کرده باشد! رهبری که تحت نظارت سازمان ناتو، با پرچم اسلام قصد صدور انقلاب به سراسرجهان را داشتند، چرا که این سازمان کشور ایران را به عنوان «سکوی پرش» مناسب تشخیص داده و به همین دلیل استقرار یک «حکومت مستقل» را در دستورکار قرار داده بود. این مختصر را گفتیم تا به اوباشالله که بر طبل «نبرد با اسرائیل» و «نبرد با آمریکا» میکوبند، و همتایانشان که شعار «مرگ بر چین» و «مرگ بر روسیه» سر میدهند، دو نکتة مهم را گوشزد کنیم. نخست اینکه راه منطقی ارتباط بین دولتها همواره «مذاکره» بر مبنای قوانین «حقوق بینالملل» است. زمانیکه این مسیر قانونی مسدود شود، راه بر بحران و جنگ گشوده خواهد شد. تهاجم نظامی به کشور عراق در راستای همین شیوة قانونشکنانه، و بدون تأئید شورای امنیت صورت پذیرفت. دیگر اینکه اگر آنگلوساکسونها به بهانههای واهی، در ماه مارس 2003 دست به چنین جنایتی زدند، اکنون ناچارند با افتضاح و رسوائی از مواضع خود عقبنشینی کنند.
پس بهتر است پاسدار اللاریجانی، غلامبچة سفارت با توسل به واژگوننمائی از شعارهای «مرگ بر روسیه» و «مرگ بر چین» اینچنین مزورانه انتقاد به عمل نیاورد! کودتای ناکام انتخاباتی، کودتای «سفارش» داده شده از طرف اربابانتان در لندن و واشنگتن بود! همچنین به شیخ صادق اللاریجانی، که به قتل و کشتار زندانیان بیپناه مشغول است، از طرف ما بگوئید، فکر تبدیل میرحسین موسوی و شیخ کروبی به «حسین شهید» را بهتر است از کلة پوکشان بیرون کنند. وابستگی و مزدوری این دو مترسک سالهاست که به اثبات رسیده. برنامة کودتا و جنگافروزی اربابانتان در لندن و واشنگتن با شکست روبرو شد، و نوکر نمیتواند با جنجال و هیاهو «ارباب مرده» را زنده کند. بله افسوس که در هزارة سوم دیگر دست مسیحائی در کار نیست و کسی نمیتواند در پیکر الاغ مردة «لازار» یا همان سازمان ناتو جان تازه بدمد.
البته فکر نکنید الاغ کذا از رستاخیز خود قطع امید کرده، ابداً! این قماش الاغ همواره به خریت «عوام» امیدوار است. در نتیجه میبینیم که همة کره الاغها را در منطقه بسیج کرده. به گزارش حنازرچوبه مورخ، 7 آبانماه 1388، امروز در ابوظبی، پایتخت امارات نشست 28 کشور عضو ناتو پیرامون «امنیت خاورمیانه» آغاز شد! البته اعضای «شورای همکاری خلیج فارس» و نمایندگان سازمانهای بینالمللی نیز در این نشست حضور دارند. خلاصه جمع ناتو و نوکران در امارات جمع است. یک وقت فکر نکنید نیت جنگ دارند، ابداً! میخواهند در برابر چالشهای دستساز خود به «درک و فهم» مشترک برسند و به این منظور لازم است سازمان ناتو با ابرقدرت امارات «تعامل» داشته باشد، تا صلح و ثبات در منطقه برقرار شود. روشنتر بگوئیم ناتو و نوکران باید بتوانند راه چپاول نفت، تجارت قاچاق و برده فروشی را در منطقه باز نگاهدارند و پایگاه نظامی فرانسه به همین منظور در امارات افتتاح شد:
«به گفتة مقامات رسمی امارات، تعامل دیپلماتیک امارات با ناتو، عنصر کلیدی برای حرکت به سوی صلح و ثبات در منطقه خواهد بود، و هدف از این تعامل رسیدن به درک و فهمی مشترک در برابر چالشهاي موجود و ارائة طریق برای حل آنهاست.»
طاعون سرخ!
اکتبر 29, 2009
![]()
«این بار ایران باید تبدیل به سکوی پرشی برای مردم خاورمیانه و انقلاب جهانی شود[...]»
در پی سخنان رهبر آیندة انقلاب جهانی، هیلاری کلینتون دوان دوان خود را به پاکستان رساند تا مواد اولیة ساخت و پرداخت «سکوی پرش» ایشان را سفارش دهد. میدانیم که هر چه در پاکستان میگذرد طی چند ماه به ایران سرایت میکند، حداقل طی جنگ سرد چنین بوده رسم روزگار. بله امروز هیلاری کلینتون وارد پاکستان شد و از آنجا که «خوشقدم» هم بود، در بازار پیشاور بمبی منفجر شد که تاکنون بیش از 92 کشته و تعداد کثیری مجروح برجای گذاشته. مسلم است که وزیر امورخارجة آمریکا بلافاصله این جنایت هولناک را محکوم کرده، آن را به طالبان نسبت دهد! چرا که این جنایت هولناک تداوم جنگ دونکیشوتوار پاکستان در «وزیرستان» را در افکار عمومی یا بهتر بگوئیم نزد «تودهها» و مردم کوچه و خیابان «توجیه» میکند. واقعیت این است که اگر طالبان قصد مبارزه با آمریکا و دولت پاکستان را میداشت پادگانها و یا حداقل سفارت آمریکا و مراکز «نظامی ـ امنیتی» پاکستان را هدف قرار میداد، نه مردم را در بازار. پیام انفجار وحشیانة پیشاور چیست؟ «توجیه» تداوم و گسترش جنگ داخلی در کشور پاکستان!
با فرسایش «سیاست انسداد» سیساله، گاوچرانها باز هم شیفتة «انقلاب» شدهاند. اینبار هم مرکز «انقلاب» کذا کشور ایران است، و هدف انقلاب نیز همان هدف پیشین: تبدیل ایران به پشت جبهة طالبان و گسترش دامنة جنگ به آنسوی خزر، به قلب مسکو! اما از آنجا که امروز روسیه هم پای به جهان سرمایهداری گذاشته، لازم است طالبان «پرچم سرخ» هوا کرده و اینبار «ضدامپریالیست» شوند و همچون خمینی دجال قصد «انقلاب جهانی» کنند. این سناریوی فریبنده را دیگر در «نوفل لوشاتو» نمیتوان به اجرا گذارد، لازم است رهبر انقلاب آینده مستقیماً تحت نظارت ارباب در ینگهدنیا «گزافهگوئی» کرده، ضمن «خشونتستائی» و نفسکشطلبی و تناقضگوئی خواهان «مبارزه با توهمات مردم» شوند.
هر چه رهبر انقلاب گذشته اهل زدن «تودهنی» و «سیلی» بودند، رهبر انقلاب آینده عاشق لگدپرانی است. و به راستی که در ینگه دنیا، مرکز لگدپرانی سرمایهسالاری جهانی از پس این مهم نیک برآمده. «رهبر جدید» ابتدا کشف کردند که «حضور در خیابان» کافی نیست! البته این برای «داسالله» بینوا که جز تقلید میمونوار از لباس و موی چهگوارا، عربدهجوئی در خیابان و گلوله در بیابان هیچ نمیشناسد، فینفسه پیشرفت بزرگی است. ولی چه سود که ادامة این صحبتها شارلاتانیسم چپالله را به نمایش میگذارد. رهبر آینده در آغاز سخنانشان قصد داشتند به «تودههای مردم» ضرورت برقراری یک «دولت دمکراتیک» را نشان دهند و اصولاً با ملت ایران هم کاری نداشتند، ولی ناگهان همچون داشصفار و ملامحمد خاتمی به وزیر ارشاد جمکران تبدیل شده، همچون دیگر اعضای «امپراتوری باورها» خواهان کنترل ذهن و ضمیر «مردم» شدند:
«باید علیه آگاهی خودبخودی تودهها حرکت کرد[...] و ضرورت برقراری دولت دموکراتیک نوین را به آنان نشان داد. [...] ما باید با توهمات تودهها هم مقابله کنیم [...] بخش مهمی از نیروهائی که خود را کمونیست میدانند آغشته به تفکرات بورژوا دموکراتیک هستند. کمونیستها اغلب اوقات کمونیست نیستند. آنان اغلب به عنوان مبارزین دموکرات در مقابل تودهها ظاهر میشوند و نه کمونیستهائی که در حال ساختن یک جنبش سیاسی کمونیستی رهائیبخش هستند. بسیاری از افراد چپ [...] به عنوان مدافعین جمهوری بورژوائی به فعالیت میپردازند.»
بله، چه خوب شد که به مفهوم «دولت دمکراتیک» مدنظر این «برادر» چپنما پی بردیم، اگر نه ممکن بود به این توهم دچار شویم که ایشان ویراست بیدستار و نعلین حاج روحاللهاند، و باز هم در توهماتمان دلیل عشق ایشان به لگدپرانی را فقدان نعلین میانگاشتیم. کافی است «اسلام» را بجای «کمونیسم» و «ضدانقلاب» را بجای «بورژوا» و «دمکرات» بگذاریم، تا برسیم به یکی از همان سخنرانیهای گوسالهپسند «امام» خمینی. باری، سخنان «داسالله» با کد: 8386 در سایت «پیک ایران» مورخ، 26 اکتبر 2009 انتشار یافته. از قضای روزگار 26 اکتبر مقارن است با «4 آبان» روز تولد شاه ایران و سخنرانی ابلهانة خمینی در مخالفت فرضی با «کاپیتولاسیون» هم در یک «4 آبان» دیگر ایراد شده بود. و از همان روز ایشان تبدیل شدند به رهبر ضدامپریالیستهای جهان که «شیعیمسلک» و «مزدور آمریکا» بودند و به دلیل اشکالات ناشی از نعلین و دستار فقط سیلی و تودهنی میزدند. تصدیق میکنید که لگد زدن با نعلین لگدپران محترم را به «پابرهنه» تبدیل میکند. در صورتیکه اگر یک جفت از همان چکمههای معروف اوباشالله با لبههای فلزی به پای مقدستان باشد لگدپرانی لذت عجیبی دارد، طرف مقابل را لتوپار و غرقه به خون میکند، و همة مزة «انقلاب» به همین «خون» است.
تهمت به مار!
اکتبر 28, 2009
![]()
بنبست از دو سو
آری همیشه کوچة بنبست راکد است
از آنجا که اشغال سفارت آمریکا در تهران به تحمیل تحریمهای اقتصادی و جنگ بر ملت ایران منجر شد، حکومت اسلامی مایل است برای گرامیداشت سالگرد این خیانت بزرگ مراسمی «درخور» خیانت و مزدوری «سفارتگیران» برپا کند. و مسلم است که برای بزرگداشت این جنایت «دینی ـ مردمی» باید هر دو جناح آبمنگلها چه در پوشش حمایت از ولیفقیه و دولت و چه در مخالفت فرضی با اینان، در واقع دست در دست یکدیگر پای به میدان نمایش روحوضی 13 آبانماه 1388 بگذارند. در نتیجه رسانههای گورکنها و اربابانشان در لندن و واشنگتن با توسل به زبانهای مختلف برای شرکت در این روز خجستة آشوب و کودتا فراخوان میدهند.
میدانیم که «آبان» ماه فرخندهای است! هر چهار سال یکبار انتخابات ریاست جمهوری ینگهدنیاست طی این ماه برگزار میشود. در ایران نیز آبانماه به خیانتهای بزرگی ارجاع میدهد: از جمله به سخنرانی ابلهانهای که بیانیهنویس ساواک برای روحالله خمینی تنظیم کرده بود تا از این اوباشالله بیسروپا تصویر یک مبارز «ضدامپریالیست» ارائه دهد. پس از این سخنرانی مضحک در چهارم آبانماه رهبر کبیر را در تاریخ 13 آبانماه «جابجا» کردند. آشوبهای خیابانی و جنجال چاقوکشهای انجمنهای اسلامی پیامد این برنامه بود. و خلاصه از همان دوره برنامة مقدس عقیدهسازی، سربازگیری و رهبرسازی جهت سنگرسازی و تهاجم آغاز شد. از آنزمان بود که انتخابات ریاست جمهوری امپریالیسم آمریکا با «مبارزان ضدامپریاس» و تیغکشهای حوزه و بازار پیوندی ناگسستنی یافت. یکی دیگر از روزهای خوب و لذیذ و بسیار «خوشمزه» همان 13 آبانماه سال 1357 بود که اوباش ساواک در مرکز شهر تهران به آتش زدن و تخریب ادارات دولتی و بانکها مشغول شدند تا «صدای انقلاب» را به دربار رسانده، از آنجا به ما ملت از همه جا بیخبر ابلاغ کنند که چه بخواهیم و چه نخواهیم صدای انقلابمان به گوش اعلیحضرت رسیده و لازم است هرچه زودتر «منقلب» شویم که «سیاست انسداد» دولت جیمیکارتر نمیتواند بیش از این منتظر «ما» بماند.
بله مگر جیمیکارتر بیکار بود که منتظر تصمیمات ما بماند، ایشان عشق «جهاد» و جنگ مذاهب به دلشان افتاده بود و همچون «رهبر کبیر انقلاب» و دیگر سگهای هار استعمار «دغدغة اسلام» داشتند. اصولاً گاوچرانها جز «دین» هیچ نمیپسندند! دین برای «مردم» و «خدائی» برای اینان! امروز هم وزارت امورخارجة گاوچرانها از «نظارت دولت» تاجیکستان بر «انجام فرائض دینی» انتقاد به عمل آورده! چرا که نظارت دولت بر «انجام فرائض دینی» منافع گاوچرانها را تهدید میکند. در همة کشورهای مسلماننشین، عرصة اجتماع میباید همچون جمکران، افغانستان و عراق به صحنة سینهزنی و نمازگزاری و روضه و زوزه اوباشالله تبدیل شود تا آمریکا از «آزادی مردم» ابراز رضایت کند. اگر در این کشورها «نظم» برقرار شود، نشان «نقض آزادیهای دینی» خواهد بود. «آزادیهای دینی» بنابرتعریف، در تضاد با آزادیهای عرفی یعنی حقوق اجتماعی افراد قرار میگیرد و به همین دلیل است که گاوچرانها سنگ «آزادی دینی» به سینه میزنند. این قماش آزادی فی نفسه «نقض آزادی» خواهد بود، همچنانکه «حقوق بشر دینی» نیز نقض آشکار «حقوقانسانی» است. بله دکان آزادیهای دینی چنان داغ و گرم شده بود که بعضیها کتاب آشپزی منتشر میکردند تا به ما طرز طبخ آش رشته را با رعایت «احکام شرع» بیاموزند.
خزان جاودان!
اکتبر 27, 2009
![]()
سازمان ناتو هر گامی که در منطقه به عقب برمیدارد، با همکاری طالبان جمکران تخریب و خشونت را گسترش میدهد. انفجارهای عراق و تجاوز پاسداران منفور حکومت اسلامی به خاک پاکستان شاهدی است براین مدعا. بازتاب عقبنشینی سازمان ناتو در تجهیز حکومت اسلامی به سلاح اتمی چند پیامد منطقهای به همراه آورد: کشتار غیرنظامیان عراق، شایعه پراکنی و آشوب در افغانستان، و نهایت تصفیة خونین در سپاه پاسداران با هدف اشغال نظامی پاکستان. این تحرکات مزورانه و گسترده در سایة پروپاگاند «هویت» شتاب گرفته.
سرانجام کوششهای خداپسندانة «بیبیسی» و رسانة سوئدی «افتونبلادت» برای گرم کردن تنور یخزدة اسلامگرایان در منطقه به نتیجه رسید و همه به ویژه در«جهان اسلام» به طاعون «هویت» مبتلا شدند. شایسته است محفل رسوای نوبل به دو کشور سوئد و بریتانیا به عنوان شاگردان ممتاز محفل فاشیسم بینالملل و پیشگامان پروپاگاند ابلهفریب «هویت»، و به ویژه برای شرکت فعال پادوهای شیعی مسلکشان در انفجارهای اخیر بغداد نه یک جایزه، که چندین نوبل «صلح» اهداء کند. چرا که این جنایات در ارتباط مستقیم با شکست سیاست تجهیز حکومت اسلامی به سلاح هستهای قرار گرفته، همچنانکه ورود پاسداران جمکران به خاک پاکستان نشان از تداوم سیاست غرب در راه گسترش جنگ در منطقه دارد. رادیوفردا، مورخ 26 اکتبر 2009، در گزارشی به نقل از آسوشیتدپرس اعلام کرد که پلیس پاکستان 11 تن از اعضای سپاه پاسداران را پس از ورود غیرمجاز به خاک پاکستان بازداشت کرده:
«دادور رامان، يکی از مأموران پليس پاکستان گفت [اینان] در منطقه مشخل در نزديکی مرز مشترک دو کشور[...] در بازداشت به سر میبرند. وی افزود مأموران پاکستانی مشغول بازجوئی از اين افراد هستند و دو خودروی اعضای سپاه نيز توقيف شده است.»
همچنانکه گفتیم ترور فرماندهان سپاه در بلوچستان یک تصفیة درونگروهی بود که هدف نهائیاش تحقق خواستههای «شهید» بینظیر بوتو، یعنی زمینهسازی جهت ورود ارتش ناتو به درون مرزهای پاکستان است. این تحرکات در راستای پروپاگاند «بینالملل شرارت» شتاب بیشتری گرفت. بله! به محض اینکه پروپاگاند نفرت و خشونت «مسلمانستیزی» در سوئد و انگلستان آغاز شد، وزیر کشور فرانسه، «اریک بسون» نیز متوجه شدند «هویت ملی» فرانسه با «بورکا» در تضاد قرار میگیرد! خبر این «کشف» بزرگ بلافاصله در رسانههای فرانسه انتشار یافت و موج اعتراض چپنمایان را نیز به همراه آورد. در نتیجه جهان اسلام هم ناچار شد تعریف جامعی از «هویت ملی» خود ارائه دهد. در این راستا، مسلمین مصر جهت نشان دادن «هویت ملی» خود پرتاب سنگ به سوی اقلیت مسیحی را آغاز کردند. سپس شیعیان عراق برای تأکید بر «هویت شیعی» خود دو بمب قوی در بغداد منفجر نمودند. هدف نخستین بمب دو وزارتخانة دادگستری و کار و امور اجتماعی و هدف دومی ساختمان [استانداری] در خیابان «حیفا» بود. و از قضای روزگار سفارت جمکران در حوالی محل انفجار قرار گرفته.
هزارخورشید!
اکتبر 26, 2009
![]()
در درههای شرق
خودکامگان ظلمت
خورشید را به بند کشیدند
خورشید در قفس
[...]
اهریمنان عالم،
همداستان شدند
اینک که جنگ سرد به پایان رسیده، سازمان سیا برای تداوم سرکوب ملت ایران تبلیغات خود را بر تخریب و تحریف «دمکراسی» متمرکز کرده. شعارهای انحرافی «جدائی دین از دولت» یا «جدائی دین از حکومت»، همچنین تعاریف مضحک «حکومت مردم بر مردم» و «حاکمیت مردم»، «روحانی مترقی» و … در راستای همین سیاست استعماری تنظیم میشود. کار بجائی رسیده که پاسدار علیلاریجانی که همچون پدر شریفشان نانخور سفارتخانه کذا تشریف دارند، دست آمریکا را در ترور فرماندهان سپاه در بلوچستان رویت کردهاند تا بتوانند مذاکره با آمریکا را به نوبة خود محکوم فرموده، همزمان با حفظ پرستیژ اربابان در ینگه دنیا، حکومت جمکران را نیز «ضدامپریالیست» جلوه دهند.
در تداوم همین نوکرمآبیها است که پاسدار شریعتمداری نیز در پوپولیسم و عوامفریبی و آشوب دوران محمد مصدق، «دمکراسی» رویت میکند، و از کودتای آمریکا بر علیه «دولت ملی» مصدق سخت خشمگین شده، مراتب خشم مقدسشان را در کیهان، مورخ 3 آبانماه 1388 منعکس میکنند. البته پاسدار شریعتمداری فراموش کرده که محمد مصدق خود زمینهساز اصلی کودتائی بود که با همکاری انگلستان بر علیه ملت ایران سازمان یافت. کم پیش میآید که پاسداران منافع استعمار، اللاریجانی و شریعتمداری در مبارزات خود با «امپریاس» اینگونه به اجماع برسند و بدون پیشکشیدن پای ولینعمت ارجمند لندنی و «سیتی» به میان معرکة «میهنپرستی» آخوندکاشانی، مصدق و شعبان بیمخ، هر دو با هم به سوی ارباب در واشنگتن پارس کنند. دلیل موجه همسوئی ریزهخواران انگلستان و آمریکا، حمایت مزورانة جوزف بایدن، معاون اوباما از کسانی است که وی آنها را «دموکراتهای ایرانی» لقب داده.
البته «دمکرات های ایرانی» در قاموس جوزف بایدن همان فاشیستهای محفل خاتمیاند. در واقع همه میدانند که آمریکا هرگز مدافع دمکراسی نبوده، بجز پاسدار شریعتمداری، که جهت ارائة تصویر دلپذیر از ارباب وظیفه دارد با توسل به «واژگون نمائی» لاشة کفتار را به عنوان بلبل خوشالحان به ملت ایران بفروشد و همزمان ایرانیان مدافع دمکراسی را وابسته به ارباباناش در واشنگتن بخواند:
«بایدن [...] گفت ما به هیچ نیروی دمکراتی در ایران پشت نمیکنیم[...] وی از آنجهت [به جریان وابسته دلگرمی داد] که اخیراً برخی عناصر سرسپرده و ضد انقلاب نظیر عبادی [...] نسبت به معامله شدنشان در جریان مذاکرات ابراز نگرانی کرده بودند[...] آمریکا پس از جنگ جهانی دوم اقدام به سرنگونی [...] دولتها و حکومتهای منتخب ملی از جمله در ایران [...] کرده و [...] حامی کودتاگران و تعطیلکنندگان دمکراسی بوده.»
بله! هر که با کودتای 22 بهمن مخالف باشد «سرسپرده» است و ضدانقلاب! و حاجیه عبادی که همواره سنگ کودتای کذا را به سینه زده امروز «ضدانقلاب» هم شده! البته این ترهات برای ارائة تصویر دلپذیر از عبادی مطرح شده. اینهم کیهان «طرفدار» دمکراسی! حال ببینیم پاسدار شریعتمداری در خبر ویژة کیهان امروز دیگر چه میگوید؟ ایشان صریحاً میفرمایند وابستگان به آمریکا، همچون عبادی، از جمله نیروهای مدافع دمکراسیاند، و آمریکا نیز مدافع دمکراسی است! ایشان سپس میگویند دولت محمد مصدق «ملی» بوده، و آمریکا این دولت ملی را سرنگون کرده، چرا که آمریکا «مخالف» دمکراسی است! فکر نکنید سرپرست کیهان یک «بست» زیادی زده که چنین تناقضگوئی میکند، ابداً! پاسدار شریعتمداری همچون دیگر مقامات جمکران به دلیل تضعیف ارباب آشفتهحال و پریشاناند. باری، در اینکه آمریکا مخالف دمکراسی است ما کمترین تردیدی نداریم، ولی اگر آمریکا مخالف دمکراسی باشد، تازه در جایگاه واقعی خود، یعنی در کنار حکومت اسلامی قرار میگیرد و جیغ و فریاد پاسدار لاریجانی در عمل برای ممانعت از افشای همین واقعیت تلخ است!
سایه و سنتو!
اکتبر 25, 2009
![]()
آن زلزلهای که خانه را لرزاند
یکشب، همه چیز را دگرگون کرد
«حتی کسانی که بیدین هستند اما طرفدار دمکراسی میباشند [باید از رهبر جهت دفاع از جمهوریت نظام قدردانی کنند.]»
این فرازی است از سخنرانی جواد لاریجانی، که با کدخبر 750050 در سایت حنازرچوبه، مورخ دوم آبانماه 1388 انتشار یافته. ایشان برای تیغکشهای مؤتلفه است که چنین بلبلزبانی میفرمایند. میبینیم که جواد لاریجانی همصدا با لوطی و عنترهای سیرک پنتاگون در ینگه دنیا، طرفداران دمکراسی را «بیدین» میخواند. این مختصر را گفتیم تا مشخص شود خط تبلیغاتی حاکمیت جمکران در یونجهزارهای ینگهدنیا تولید میشود. اما اوضاع خرابتر از آن است که امثال لاریجانی پنداشتهاند. افسانة «استقلال» پوشالی حکومت جمکران دیگر به پایان رسیده و حکومت «مستقل»، بزودی یک قرارداد امنیتی با پاکستان و ترکیه منعقد خواهد کرد. به عبارت دیگر، دوران روابط پنهان با اردوگاه «امپریاس» به پایان رسیده!
آن عصاکش که گزیدی در سفر
بازبین کو هست از تو کورتر
(مولوی)
خلاصه جهت تقویت حکومت مستقل جمکران و حفظ حکومت مستقلتر پاکستان، که در حال فروپاشی است، یک پیمان امنیتی بین ایندو امضا میشود، سپس ترکیه، به عنوان عضو ناتو به پیمان مذکور خواهد پیوست! این است ویراست نوین پیمان استعماری «سنتو» که سازمان ناتو حاضر نیست لاشة پوسیده آنرا رها کند. جالب اینکه هر چه آمریکا در برابر روسیه بیشتر عقبنشینی میکند، از قدرت موشکی حکومت اسلامی کاسته میشود! در عوض صدای عوعوی غلامبچگان سفارت انگلستان، یعنی برادران لاریجانی رساتر به گوش میرسد و جنجال و هیاهوی آخوندکروبی گستردهتر میشود و زوزة «فاشیست ـ مسلمانهای» مدعی دفاع از «حقوق بشر»، البته جهت مدح و ستایش از «دین مبین» بیشتر به آسمان میرود. از همه مهمتر اینکه تبلیغات حنازرچوبه ابعاد هذیان به خود میگیرد. البته این شرایط نتیجة تداوم پروپاگاند در سوئد و انگلستان است. در عمل حضرات در جمکران برای فاشیستهای سوئد و انگلستان پامنبری میخوانند. بالاخره هر چه باشد «شهید» اولاف پالمه، رهبر حزب «سوسیال ـ دمکرات» سوئد در دوران جنگ 8 ساله به بهانة تلاش در راه «آتشبس» اسلحة فراوان در اختیار دولت میرحسین موسوی گذاشت تا شهروندان سوئد از رفاه بیشتری برخوردار شوند. مارگارت تاچر، این زینب زمان هم که در راه تداوم جنگ از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. در نتیجه امروز سوئد و انگلستان همچنان در راه خاندان نبوت و امامت اولاف پالمه، و شهید زنده مارگارت تاچر گام برمیدارند.
بینالملل شرارت!
اکتبر 24, 2009
![]()
محفل بینالملل فاشیسم برای گرم کردن تنور اسلامگرایان در منطقه، «جنگ با مسلمانان» را همزمان در سوئد و انگلستان آغاز کرد. در سوئد، یک رسانة نزدیک به حزب سوسیالدمکرات مقالة سراپا مزخرفی از «جیمیاکسون»، رهبر حزب فاشیستهای سوئد انتشار داد و در انگلستان، «بیبیسی» دست به دامان «نیک گریفین»، رهبر فاشیستهای نژادپرست شد. در این گیرودار نیویورکتایمز، دکان یهودیان اسلامپرست که پیشتر از زبان لاله بختیار «اضربوهن»را بجای «کتکشان بزنید»، «ترکشان کنید» معنا کرده بود، چشم امید به نرگسینژاد و آخوندکروبی دوخته و نگاههای پرمهر و سرشار از محبتی نثار اینان میکند. خلاصه بگوئیم گاوچرانها و برادران دینیشان در اروپای غربی دست از اسلام برنمیدارند.
به گزارش لوموند، مورخ 24 اکتبر 2009، «جیمی اکسون»، رهبر «سوریگدمکراترنا»، حزب فاشیستی که نام «دمکراتهای سوئد» را یدک میکشد، در مقالهای که در تاریخ 19 اکتبر در مهمترین رسانة سوئد، «افتونبلادت»، رسانة نزدیک به سوسیالدمکراتها منتشر کرد، مسلمانان را بزرگترین تهدید برای سوئد پس از جنگ دوم جهانی دانست. جیمی اکسون، در این رسانة معتبر سوئد، بدون ارائة آمار و ارقام مینویسد، اکثر متجاوزان جنسی در سوئد مسلماناند.
«یانهلین»، سردبیر «افتنبلادت» میگوید با انتشار این مقاله «چهرة واقعی» حزب کذا را به نمایش گذارده! ایشان ضمن سرزنش دیگر همتایانشان در سوئد تأکید کرده که برخلاف آنان هرگز آگهیهای این حزب را در روزنامة خود منتشر نکرده است. به عبارت دیگر، «یان هلین» به دیگران میگویند هرگز به خاطر پول برای فاشیستها تبلیغ نخواهند فرمود. روشنتر بگوئیم نیتشان از اینکار «خیر» فقط نشان دادن پلیدیهای حزب کذا به مردم بوده، نه تحریک افکارعمومی! در صورتیکه آقای «هلین» مزخرف میگویند! انتشار این مقاله صرفاً برای تحریک افکارعمومی و بازارگرمی برای حزب «سوسیال ـ دمکرات» صورت گرفته. انتخابات نزدیک است؛ هم در سوئد هم در انگلستان. به همین دلیل حاکمیت انگلستان نیز برای تداوم دولت «کارگری» به دوقطبی کردن فضای سیاسی نیازمند شده.
پیش از ادامة مطلب یادآور شویم حزب «سوریگدمکراترنا» از سال 1988 یعنی مقارن با خروج ارتش سرخ از افغانستان و پایان جنگ ایران و عراق تأسیس شده. پس از پایان جنگ دوم جهانی، احزاب فاشیست اروپا ابزار تداوم حاکمیت چپنمایان و شبهسوسیالیستها بودهاند. چپنمایان با تبلیغ برای فاشیستها، در صفوف راست ایجاد تشتت کرده، آراء احزاب راست و راست میانه را به نفع سوسیالیستها جذب میکنند. به عبارت دیگر مردم از ترس فاشیستها به شرکایشان در حزب سوسیالیست پناه میبرند و به این ترتیب در میانمدت باعث تقویت افراطگرایان راست میشوند. در سال 1984، سوسیالیستهای فرانسه نیز برای حفظ حاکمیت دست به دامان «ژان ماری لوپن»، رهبر حزب فاشیست «جبهة ملی فرانسه» شدند. نتیجه این شد که پس از گذشت کمتر از دو دهه، در انتخابات ریاست جمهوری «لوپن» بیش از نامزد سوسیالیستها رأی آورده، به دور دوم راه یافت! اکنون همین تجربه را در انگلستان و سوئد شاهدیم. همزمان با این ترفندهای صدمنیکقاز سیاسی، کلیسا نیز بیکار ننشسته. روز گذشته کلیسای سوئد ازدواج مذهبی بین همجنسگرایان را به رسمیت شناخت. یادآور شویم که در کشور سوئد همچون دیگر نظامهای دمکراتیک، ازدواج به نام «قانون» رسمیت مییابد، و ازدواج مذهبی اجباری نیست.
خدای پلیدان!
اکتبر 23, 2009
![]()
گر در گمان خلق تو ابلیس نیستی
من دانم ای خدای پلیدان تو کیستی
[...]
هشدار! ای کسی که جز ابلیس نیستی
خلق جهان هنوز نداند که کیستی
محفل فاشیسم بینالملل، که از طریق گسترش توهم و باورهای مقدس به تخریب و تاراج اشتغال دارد، در راستای سیاست سفلهپروری و سرکوب ملت ایران در شیوة اهدای جوایز رایگان خود «بازنگری» کرده. قرار است «امپراتوری باورها» بجای اهدای جایزه به آخوندهای با دستار و بیدستار و مؤنث و مذکر «مدافع فاشیسم دینی»، از این پس جوایز خود را همزمان به دو مدافع فاشیسم «دینی» و «بومی» اهدا کند، تا ما ملت بدانیم و آگاه باشیم که در قاموس محفل «تخریب و تاراج»، انسانستیزی، خشونت، حذف و کودتا «گفتگوی میانفرهنگی» نام دارد. و اما پیش از ادامة مطلب لازم است پیرامون «حاکمیت مردم» توضیحاتی بیاوریم.
از دودمان پاک خدایان پیشتر
یک تن هنوز در حرم عرش زنده بود
یک تن که چشم در پی آزار ما نداشت
میلی به سوی فتنه و مرگ و بلا نداشت
پاکیزهتر ز اشک زلال ستاره بود
بخشندهتر ز ابر سپید بهاره بود
«حاکمیت مردم» ضد دمکراتیک است، چرا که به دلیل «جمعگرائی» در تضاد با «انسانمحوری» قرار خواهد گرفت، و نهایت امر حقوق مخالفان را به رسمیت نخواهد شناخت. ما به عنوان طرفدار دمکراسی با ابهامی به نام «حاکمیت مردم» مخالفایم و بیانیههای گوسالهفریب مدافعان «حکومت مردم» را از پایه و اساس محکوم میکنیم.
حکومت اسلامی در روزهای واپسین خود تلاش دارد از طریق برپائی تظاهرات روزانة «مردم»، به مناسبتهای «آئینی» و «سیاسی» بینظمی و آشوب را فراگیر کند. در واقع حضرات قصد بازگشت به دوران شیرین پائیز 1357 را کردهاند، چرا که میپندارند «بازگشت به گذشته» امکانپذیر است. به همین دلیل است که جناح ظاهراً «دولتی» و گروه «طاعون سبز» برای راهپیمائی 13 آبانماه دست در دست یکدیگر گذاشته، جهت عربدهجوئی و سردادن شعارهای پوچ و عوامفریبانه خود را آماده میکنند. البته فراموش نکنیم که گروه «طاعون سبز» به بهانة «مخالفت با تقلب» و ادامة «اعتراض» عربده خواهد زد! ولی مهم این است که محفل کودتای 22 بهمن که در کودتای انتخابات اخیر ناکام ماند، «خیابان» را همچنان تحت اشغال خود داشته باشد، تا مخالفان حکومت سنگسار و قصاص مجال ابراز وجود نیابند. این است هدف واقعی از لاتبازی دو گروه آبمنگلها: سرکوب ملت ایران!
در شعلة شراب!
اکتبر 22, 2009
![]()
در بامدادها
در سرزمین گمشدهای بینشان و نام
در مرز و بوم دور و پریوار یادها
در نوشخند روز
در زهرخند جام
در چهرة سراب
[...]
در هر چه هست و نیست
در هر چه بود و هست
در شعلة شراب
[...]
فردا، 22 اکتبر 2009، جرج بوش در هتل «کوئین الیزابت» برایمان از سالهای درخشان ریاست جمهوریاش، و از چالشهای آیندة جهان سخن خواهد گفت! مسلم بدانیم دن کیشوت هزارة سوم نبرد بیامان خود را با سایهها ادامه خواهد داد.
هر چه به پایان بحران دستساز هستهای نزدیک تر میشویم، پریشانگوئی و شارلاتانیسم ایرانینمایان جیرهخوار فاشیسم ابعاد گستردهتری مییابد. تشکلی که خود را «اتحاد جمهوریخواهان ایران» مینامد پس از مذاکرات اول اکتبر 2009 بین ایران و گروه «1+5»، بیانیة عوامفریبانه و مضحکی صادر کرده که در سایت عصرنو، مورخ 29 مهرماه 1388 نیز انتشار یافته. صادرکنندگان این بیانیة چند کیلومتری پس از بافتن آسمان و ریسمان و حاشیه رفتن و سفسطه و مغلطه مذاکرات هستهای را محکوم کردهاند، چرا که حقوق بشر در آن مطرح نشده! و از اینجا میتوان نتیجه گرفت که حقوقبشر به «هسته» ارتباط دارد، و اینکه «حضرات» جمهوریخواه، ایالات متحد را مدافع حقوقبشر میدانند. چنین ادعائی ثابت میکند که صادرکنندگان بیانیة کذا یا کور تشریف دارند یا خود را به کوری زدهاند. چرا که اوضاع اسفبار عراق و افغانستان را ندیده و نمیخواهند ببینند. اینان وانمود میکنند که نمیدانند حکومت اسلامی جمکران همچون حکومتهای اسلامی عراق و افغانستان دستپخت سازمان مقدس سیا است. از قدیم گفتهاند، «خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت»، مسلماً خوشبختتر آنکه کره خر آمد و به دلیل دریافت گرین کارد و یک پولتوجیبی بخور و نمیر همان کرهخر مامانی هم ماند. باری در این بیانیة کسالتآور، خائنانه و یانکیپرستانه چنین آمده:
«[خواست ما] برقراری یک نظام جمهوری پارلمانی دموکراتیک و سکولار که در آن یگانه مبنای مشروعیت حکومت رأی مردم [...] و طبعاً، جایگاه نهاد دین از حکومت جدا باشد.»
نمیدانستیم جمهوری دمکراتیک «غیرسکولار» و فاقد «پارلمان» هم وجود دارد! به هر حال این پیشنهاد گوسالهفریب و مزورانة تشکلی است که خود را به گزاف «اتحاد جمهوریخواهان ایران» نیز مینامد. تشکل کذا با تحریف آرمانهای مشروطه پیرامون «جدائی دین از سیاست»، دقیقاً در راستای مزخرفات فوکویاما برای «دین ضداستبداد» تبلیغات به راه انداخته و شعار عوامفریب «جدائی دین از حکومت» را بجای آرمان مبارزان صدر مشروطه قرار میدهد. یادآور شویم، دین جدا از حکومت یعنی روحانی مستقل از حاکمیت، یعنی دخالت پیوسته و تلویحاً «مجاز» دین و ارباب دین در سیاست. به حضرات باید گفت، اینبار اگر خواستید بیانیه صادر کنید این نکتة پیشپاافتاده را به یاد داشته باشید که مخاطبان بیانیهتان شیفته و فریفتة یونجهزارهای ینگهدنیا و زندگی در جامعة قسط و قرض و «قوادی» نیستند!