نعلین و ماهی!
نوامبر 30, 2009
![]()
برای حمایت از قانونشکنی و استقرار هرجومرج در ایران، گاوچرانها باز هم دست نیاز به سوی نعلین مقدس آیتالله منتظری دراز کردهاند. همچنانکه گفتیم، جماعت دستاربند به دلیل تکیه بر «احکام الهی»، بنابرتعریف «قانونشکن» است، حتی در حکومت اسلامی. ویژگی دستاربندان «هنجارگریزی»، «قانون ستیزی» یا شکستن چارچوبهای اجتماعی است، و اینهمه با توسل به آیات الهی و حدیث و روایت و قصص و نهجالبلاغه و غیره. قصصی که قانون اساسی حکومت جمکران نیز بر اساس بیاساسی آنها «تنظیم» شده، تا در کشورمان سنگ روی سنگ بند نشود و منافع آنگلوساکسونهای دو سوی آتلانتیک محفوظ بماند.
کارفرمایان زرنگ و با هوش «رادیو فردا» که به دلیل استقرار یک «حکومت معنوی» در ایران سی سال است به سورچرانی مشغولاند، با توسل به همان پوچیات قصد گرفتن ماهی از آب گل آلود فرموده، به همین منظور حضرت حسینعلی منتظری، یا همان آیتالله «لیبرال ـ دمکرات» ساختهوپرداختة «بیبیسی» را به عنوان رهبر کبیر طاعون سبز از صندوق بیرون کشیدهاند. بله، حضرت حسینعلی منتظری، به تنهائی و یک تنه، کل «آیات عظام» به شمار میروند و سخنان گهربارشان همچون سخنان حضرت روح الله خمینی دامت برکاته و به ویژه «خیلی کلکاته»، جان تازهای است در کالبد الاغ مردة لازار، یا همان پوچیات «حکومت دین.» جناب منتظری کشف کردهاند که «بسیج» باید در جبهة «خدا» و بر علیه «شیطان» مبارزه کند!
جبهة خدا کدام است؟ جبهة منافع استعمار که پس از «توطئة انتخابات» صورتک «مردم» و «مخالفان» را بر چهرة پلید خود گذاشته و در سنگر «حق» میرزمد. خلاصه پس از سه دهه حاکمیت استبدادی بر مملکت، اینان با شعارهای پوچ از قماش جمهوری سبز، جمهوری ایرانی، و عربدههای اللهاکبر «سبز» و برگزاری نماز «سبز» و خلاصة مطلب، در مسیر گسترش ابتذال و خشونت هر چه بیشتر، «تقدس سبز» را برای ما ملت علم کردهاند. امروز بهزاد نبوی که خوشبختانه نمایش مبارزاتاش به پایان رسید، ادعا کرده پیش از برگزاری انتخابات فهرست افرادی که میبایست بازداشت شوند تهیه شده بود! بله، آفتاب آمد دلیل آفتاب! ما هم به کرات گفتهایم، باز هم میگوئیم، برگزاری مراسم «بیعت 22 خردادماه» یک توطئه بود، ولی بهزادنبوی و دیگر گورکنها از قبیل حجاریان و ابطهی و … بخشی از این توطئه بودند که قرار بود با یک «خیزش مردمی» پیرامون شعار پوچ و ابلهانة «رأی من کو؟» یکشبه به «قهرمانان ملی» نیز تبدیل شوند. قهرمانانی که از مشروعیت 85 درصدی اهدائی سازمان سیا برخوردار بودند و میتوانستند با تکیه بر حمایت ارباب ضمن بازگشت به دوران امام روشنضمیر، لشکرکشیهای خیابانی را به روزمرة ما ملت تبدیل کنند. ولی خوشبختانه کودتایشان شکست خورد. هر چند که هنوز عدهای چشم امید به 16 آذر کذا و دانشجونمایان دوخته، آرزو دارند که اینان نیز همچون دستاربندان و اوباش چارچوبهای «نظم اجتماعی» را بشکنند. اگر به یاد داشته باشیم همة مقامات حکومت گورکنها به ویژه ملا محمدخاتمی و علیخامنهای خواهان دخالت «دانشجویان» در ادارة امور کشوراند! همین چند روز پیش بود که فعلة فاشیسم در برابر وزارت امورخارجه تجمع کرده، خواهان تغییر دیپلماسی کشور در رابطه با مصر و اردن و عربستان شده بودند، بدون اینکه سرداران جمکران هیچ مزاحمتی برای تشکل غیرمجازشان فراهم آورند!
گوسپند و قهرمان!
نوامبر 29, 2009
![]()
«جمهوری سبز» همچون «جمهوری ایرانی»، شعاری است «مبهم» ویژة فاشیستهای جیرهخوار استعمار. بارها گفتهایم، «جمهور» فاقد هرگونه رنگ «دینی»، «بومی»، «قومی» و «نژادی» است. «جمهوری سبز» و «جمهوری ایرانی» همچون «جمهوری اسلامی» از ترکیب یک مفهوم تعریف شدة حقوقی یا همان «جمهور» با یک «واژة مبهم» ساخته شده، و در این مسیر آنچه آسیب دیده و در ابهام میافتد همان صراحت حقوقی «جمهور» است. ابهام چیست؟ ابهام پدیدهای است غیرمنطقی، موهوم و فاقد چارچوب که با تکیه بر آن هر گونه ساختارشکنی به ویژه «جنایت» توجیه خواهد شد. از آنجمله است، صدور فتوی قتل توسط دستاربند، و اجرای آن توسط اوباش.
امروز جشن «گوسپندکشان» است. طبق روایات «مقدس» در چنین روزی، ابراهیم مراتب «وظیفه شناسی» و «بندگی» خود را به خداوند ثابت کرد. آوردهاند که خداوند برای آزمودن درجة بندگی ابراهیم از وی میخواهد تنها فرزندش را قربانی کند، ابراهیم هم میپذیرد! پس آنگاه خداوند با پست سفارشی از آسمان یک گوسپند چاق و چله برای آنحضرت ارسال کرد تا آنرا را بجای فرزندشان سر ببرند. وارد جزئیات این اسطورة «دعوت به جنایت» نمیشویم، چرا که همه با چندوچون آن آشنائیم. هدف از اشاره به این اسطوره بررسی ارتباط مستقیم «ارتکاب جرم» یا «قانونشکنی» با «خروج فرد از جایگاه اجتماعیاش» خواهد بود. ابراهیم در اسطورهها زمانیکه آمادگی خود را برای قتل فرزند به خداوند ثابت کرد، از این جنایت معاف شد! به عبارت دیگر حتی در اسطورههای ادیان سامی نیز توحش «حد و مرز» دارد، حال آنکه در تاریخ معاصر ایران چنین حد و مرزی را نمیبینیم.
به عنوان نمونه زمانی که محمد مصدق آمادگی خود را برای قربانی کردن ملت ایران و خوشخدمتی به اربابان در لندن اعلام داشت، او را به ارتکاب این جنایت تشویق هم کردند. البته امسال بین رخداد تاریخی «عید قربان مصدقی» با جشن اسطورهای گوسپندکشان مسلمانان دو سه روز فاصله افتاده، ولی مهم نیست! چرا که طی هفتة گذشته قرار بود ملت ایران باز هم در راه «حق» آنگلوساکسونها قربانی شود، البته با همان شعارهای پوچ مصدقی که تحت عنوان «استقلال از انگلستان» با هدف واژگوننمائی مطرح شد، و بعدها آنرا از زبان خمینی دجال تحت عنوان «استقلال از استکبار» دوباره شنیدیم.
باری حضرت محمد مصدق، در تاریخ 26 نوامبر 1951، خداوند را در خواب دیدند که به ایشان فرمان داد، ملت ایران را به عنوان گوسفند قربانی تقدیم بارگاه مقدسشان کند، مصدق هم گفت، اطاعت قربان! برای اجرای مراسم قربانی کردن ملت ایران، مصدق یک گزارش گوساله فریب به «مجلس» مرزپرگهر ارائه کرده گفت، این انگلیسیهای چشچپ نمیخواهند «امور نفت» به دست ایرانیان باشد، اینان 150 سال آقائی کردهاند و میخواهند همه از آنان اطاعت کنند! خلاصه از این دست مزخرفات که سی سال است از زبان روضهخوانها میشنویم. بله، جناب مصدق فرمودند ما باید خود را برای مقابله با «توطئه» آماده کنیم. در واقع این سخنان همانند سخنرانیهای امام «روشنضمیر» میرحسین موسوی در مسیر اجرای همان توطئه ایراد میشد. و همچنانکه دیدیم توطئة کذا به بهترین نحو ممکن نیز به مورد اجرا گذاشته شد.
به این ترتیب که محمد مصدق با قانونشکنی و یکجانبهگرائی زمینة تحمیل انزوای سیاسی و تحریم اقتصادی را فراهم آورد، و سرانجام با انحلال مجلس، شاه را عملاً «مسئول» کودتا معرفی نمود. پیشتر گفتیم که به دلیل انحلال مجلس توسط مصدق، برکناری وی از مقام نخستوزیری فقط با حکم شاه میتوانست صورت گیرد. به هر تقدیر، طی بیش از 5 دهه چنین روایت کردهاند که مصدق خیلی خوب بود، و شاه خیلی بد، چرا که شاه کودتا کرد! حال آنکه زمینهساز شرایط جادوئی انسداد یعنی «انزوای سیاسی ـ اقتصادی» که معمولاً به جنگ و کودتا میانجامد، در واقع کسی نبود جز محمد مصدق و همپالکیهایاش، از فدائیان اسلام گرفته تا حزب آخوندپرست توده.
تهدیدنامه!
نوامبر 28, 2009
![]()
خوشبختانه با کمک بیبیسی و «آبزرور» و شرکاء، «دوستان» برایمان یک رهبر نوین انقلاب پیدا کردند! رهبر نوین «ندا آقاسلطان» نام دارد. چهرة خوشآیند «ندا» را همه به یاد داریم. ندا همان کسی است که در برابر دوربین توسط فرد یا افرادی ناشناس به قتل رسید، و فیلم آخرین لحظات زندگیاش در سراسر جهان پخش شد. بلافاصله «بیبیسی» یک نامزد برای او دست و پا کرد به نام «کاسپین ماکان» که به ما بگوید «ندا» طرفدار هیچیک از نامزدهای «بیعت» 22 خردادماه نبوده و … و بعد گفته شد نامزد ندا دستگیر و زندانی است و سرانجام ایشان هم سر از لندن درآوردند و ضمن مصاحبه با «آبزرور» ادعا کردند، ندا رهبر یک گروه مخالفان بوده و اکنون مزارش به «امامزاده» تبدیل شده. همین کفایت میکند که متوجه شویم حضرات جهت «رهبرسازی» دست اندرکار افتتاح یک «دکان» جدید مقدسات شدهاند که در آن نامزد «رهبر نوین» نقش «امام غایب» را ایفا میکند تا تقدس بیشتری داشته باشد. باری رسانهها از انتشار تصویر نامزد ندا خودداری میکنند ظاهراً به دلائل امنیتی! حال آنکه اگر طبق شایعات رسانهای «کاسپین ماکان» توسط نیروهای انتظامی جمکران دستگیر و زندانی شده حداقل جمکرانیها «تصویر مقدس» ایشان را در دست دارند، و هیچ دلیلی برای پنهان نگاه داشتن « شمایل»کاسپین ماکان برای «طرفدارانشان» وجود ندارد.
اما با این پنهانکاریها رسانههای غرب میتوانند هر چه دل تنگشان میخواهد از قول «ندا» و از زبان نامزد فرضیاش، یعنی همان امام غایب ساکن لندن، روایت و قصص تحویل ما ملت بدهند. اینان به صورت «قطرهای» به ما خواهند گفت، «ندا» چه اهدافی را دنبال میکرد، در مورد آزادی بیان، حقوقبشر، و … نظرش چه بود و خلاصه به این ترتیب دستورالعملهای لازم جهت در آمدن از چاله و افتادن به قعر چاه در اختیار ملت قرار خواهد گرفت. خارج از جبهة ندا که به احتمال زیاد به «ایرانپرستی» و شعار «جمهوری ایرانی» یعنی فاشیسم «بومی» نزدیک خواهد بود، یک جبهة کاذب دیگر هم داریم که اخیراً بازارش سخت کساد شده و آن جبهة فعلة فاشیسم «دینی» است که زعامت آن را آخوند منتظری بر عهده دارند. شیپورهای جبهة کذا علاوه بر «بیبیسی»، در سایتهای رادیوفردا و «زمانه» به صدا در آمده.
شرایط فعلی چیست؟ جنگ زرگری بین سه جبهة کاذب که عبارتاند از، گروه خامنهای شامل موسوی، کروبی، رفسنجانی و خاتمی، جبهة ولایت فقیه «مترقی» شامل فعلة فاشیسم و آخوند منتظری و دیگر آیات عظام «مترقی»، و بالاخره جبهة «جانم فدای ایران!» اگر داسالله را در این مجموعة مهوع منظور نکردیم به این دلیل است که داسیون، همچون مخالفنمایان جمکران جبهة مشخصی ندارند، منتظر میمانند تا ببینند تعداد گوسفندان کدام «گله» بیشتر است، آناً در کنار «مردم» قرار میگیرند و پس از «بیعت» با رهبر جدید همه را شادان و خندان به مسلخ روانه میفرمایند. به عبارت دیگر اینان همان بیراهة حزب توده را بر میگزینند، که همواره به بنبست کودتا ختم خواهد شد. همان بیراهة مقدسی که تاکنون چندین بار از این امتحان الهی سرافراز بیرون آمده!
کیک و شهرک!
نوامبر 27, 2009
![]()
طفره رفتن حکومت اسلامی از پاسخ به پیشنهادات آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شهرکسازی دولت اسرائیل «خارج از مرزهای قانونی» این کشور، دو روی سکة استعمار آنگلوساکسونهاست که همزمان حکومت اسلامی و دولت اسرائیل را به نقض قوانین و مقررات بینالمللی تشویق میکند. هدف استعمار از تشویق قانونشکنی و یکجانبهگرائی همچنانکه بارها در این وبلاگ گفتهایم گسترش هرجومرج جهت افزایش دامنة چپاول است. در روند پروپاگاند استعماری، قانونشکنی و هنجارگریزی حکومت اسلامی نشانة «استقلال»، و لاتبازیهای دولت اسرائیل نشانهای از «قدرت» تلقی میشود! حال آنکه دولتهای جمکران و اسرائیل هر دو از نوچههای سرسبد محفل برژینسکی به شمار میروند و «استقلال» اولی با «قدرت» دومی ارتباطی مستقیم دارد.
به یاد داریم که در اوج نفسکشطلبیها و عربده جوئی و «استقلال» امام سیزدهم، یعنی پس از اشغال سفارت آمریکا که به جنگ شیرین و «نعمت الهی» و پیشرفت و ترقی در «همة زمینهها» منجر شد و خانهشاگردهای فکلکراواتی برژینسکی را به «اوپوزیسیون» حکومت تبدیل کرد، نه تنها «قدرت» دولت اسرائیل افزایش یافت که «فدائیان اسلام استعماری» نیز در سوریه به قصد براندازی دولت شورش فرمودند. البته اگر شورش فدائیان آمریکا در سوریه سرکوب شد، تقارن «این استقلال» و «آن قدرت» همچنان ادامه یافت تا اینکه پس از شکست «قدرت» کذا در جنگ 33 روزه، «استقلال» دولت جمکران نیز خوشبختانه کمی فروکش کرد!
ولی این استقلال و آن قدرت همچنان دو بازوی سرکوب و تاراج استعمار باقی ماندهاند. «استقلال» اولی با پخت و پز «کیک زرد»، و «قدرت» دومی با بیل و کلنگ و بولدوزر در صحنة سیاست جهان متبلور میشود، روشنتر بگوئیم اولی نقش «آشپز هستهای»، و دومی نقش «بنای غاصب» را ایفا میکند. اولی تولیداتاش را در نیروگاههای زیرزمینی پنهان کرده، و دومی هر روز با بیل و کلنگ و بولدوزر به «ابراز قدرت» و نفسکشطلبی مشغول است. بیدلیل نیست که اولی اینچنین شیفتة حجاب و پنهانکاری و لاپوشانی شده، در حالیکه دومی به صورت تمام وقت عضلات بازوان قوی و سینة ستبر خود را به رخ فلسطینیان میکشد. خلاصه بگوئیم دولت اسرائیل «بنا» و حکومت جمکران «آشپز» پنتاگون به شمار میروند، هر گاه به جناب «بنا» احساس «ضعف» دست میدهد، بحران آشپزباشی هم بالا میگیرد، و بالعکس. البته در عالم استعمار از این قماش ارتباطات «متقارن» فراوان است. به عنوان نمونه تحرکات واتیکان با انفجار در مراکز مذهبی مسیحیان عراق تقارن زمانی یافته. کمتر از یک هفته پس از ملاقات محرمانة پاپ با اسقف کانتربری در لندن، یک صومعه و یک کلیسا در غرب «موصول» واقع در شمال عراق منفجر شد!
منقل و «گلشتان»!
نوامبر 26, 2009
![]()
علیرغم ناکامی کودتای انتخابات، دارودستة میرحسین موسوی از طریق گروه دانشجونمایان «پیرو خط امام» همچنان به تحرکات قانونشکنانة خود، یعنی دخالت در سیاستهای دولت و امور کشورهای دیگر ادامه میدهد، بدون اینکه نیروهای انتظامی جمکران کوچکترین مزاحمتی برایاش فراهم آورند. با توجه به سوابق این به اصطلاح دانشجویان، ازجمله «تحصن» در فرودگاه مهرآباد برای عزیمت به فلسطین و «نبرد» با اسرائیل که با دخالت رئیسشان، احمد توکلی به پایان رسید، و با توجه به تقارن لاتبازی اینان و تجمع گروه عبادی در برابر دفتر نمایندگی فلسطین، به صراحت میتوان ارتباط مستقیم بین ایندو گروه قانونشکن را که هر دو سر در آخور آنگلوساکسونهای دو سوی آتلانتیک دارند مشاهده کرد.
همزمان با درگیریهای یمن در داخل و خارج مرزها، گروهی از اوباش ساواک تحت عنوان «طلاب» و «دانشجو» پس از چند روز عربدهجوئی در خیابانهای تهران امروز یک بیانیة ابلهانه هم صادر کرده، ضمن تکرار مطالبات محفل برژینسکی که طی دوران شیرین جنگ 8 ساله از زبان رهبرکبیرشان شنیده میشد، خواهان آزادی مکه و مدینه شدهاند! عجیب است که تجمع غیرقانونی این گروه که تحت نظارت قبیلة لاریجانی یا بهتر بگوئیم تحت «زعامت» کارخانة رجاله پروری فعالیت میکند، برای سرداران جمکران هیچ اشکالی ایجاد نکرده! بالاخره تجمع غیرمجاز که با تجمع غیرمجاز تفاوتی نباید داشته باشد، پس چگونه است که گروهی «حق» دارند برای قانونشکنی تجمع کنند، ولی اصناف مختلف برای طرح «مطالبات قانونی» خود حق تجمع و تظاهرات ندارند؟ باید مشخص شود «دانشجویان خط امام» از سوی کدام سفارتخانه حمایت میشوند که نیروی انتظامی کشور حق برخورد قانونی با آنان را ندارد؟ این گروه در کمال «آزادی» و «استقلال» هرجومرج و آشوب را بر جامعه حاکم کرده و در «خیابان» برای سیاست خارجی دولت تعیین تکلیف میکند بدون آنکه در برابر اعمال خود پاسخگو باشد. جالب است که «ایسنا»، مورخ 4 آذرماه سالجاری بیانیة ابلهانة این گروه را نیز با کد: 8809 ـ 00776 منتشر میکند!
دارودستة لاریجانی که در ظاهر در رکاب دولت احمدی نژاد خدمت میکنند و سخن از قانونگرائی سر دادهاند، در واقع دست در دست گروه خامنهای به ایجاد بحران در داخل و خارج مرزها مشغولاند. اینان که پیشتر قصد «نبرد با اسرائیل» داشتند، اکنون برای رویاروئی با مصر و اردن و عربستان اعلام آمادگی کردهاند. همین روزهاست که گروه عبادی و مرضیه مرتاضی و اعضای مؤنث نهضت عاظادی هم برای همدردی با «مادران یمنی» در برابر سفارتخانههای سه کشور کذا تجمع کنند. بله، بازار توطئة استعمار بر ضد ملت ایران داغ و گرم است و برای اعمال سیاستهای استعماری سیاهیلشکر طلاب، دانشجویان، مادران و خواهران و … بسیج شدهاند تا از طریق قانونشکنی و جنجال و هیاهو دور جهنمی تقدس و خشونت را هر چه بیشتر گسترش دهند.
«نهضت» بیپایه!
نوامبر 25, 2009
![]()
استعمار غرب برای تشویق «مردم» به شرکت در تجمع 16 آذرماه پروپاگاند خود را با توسل به دو زبان متفاوت و متعلق به «پدر»، یعنی «زبان تهدید» و «زبان نصیحت» آغاز کرده. سرداران جمکران و فعلة فاشیسم، از جمله نهضت عاظادی نیز به شیوة «مرسوم» در این تبلیغات سهم بسزائی بر عهده گرفتهاند. سرداران برای تشویق شوتوپرتها زبان به تهدید گشوده، نهضت حوزه و بازار نیز به زبان نصیحت و ارشاد قناعت میکند! به عبارت دیگر یکی نقش «پدر خشن» را بر عهده گرفته و دیگری در جایگاه «پدرمهربان» نشسته. حال آنکه در واقع هر دو پدرسوخته و مزدوراند، سر در آخور استعمار دارند و هدفشان ایجاد تجمع برای «عقیدهسازی» از طریق انتشار شعارهای ابلهانه و گسترش خشونت در جامعه است. جایگاه «داسالله» هم که در این میانه مشخص است: ایفای نقش داور کور. چنین است برنامة «آتراکسیون» 16 آذر که بازتولیدی است از همان سیرک استعماری 13 آبانماه در مسیر گسترش شعارهای ابلهانه، مبهم و خشونتگستر.
پس از «خودکشی» فرضی پزشک بازداشتگاه کهریزک و مرگ ناگهانی کردان، ظاهراً به دلیل سرطان خون، سومین قتل سیاسی در حکومت اسلامی ابعاد گستردهتری یافته. به گزارش «پیکایران»، مورخ 2 آذرماه سالجاری، پسر و عروس مجتبی هاشمی، نخستین فرماندة کمیتههای «انقلاب» جمکران در خانة مسکونیشان به قتل رسیدهاند. به گزارش حنازرچوبه، مورخ 3 آذرماه سالجاری، سردار نجار، وزیر کشور نیز یک کمیتة ویژه را مأمور بررسی جنایت مذکور فرمودند، چرا که در حکومت اسلامی «عدالت» از قماش «علوی» حاکم است. عدالت کذا ارتباط مستقیم با حماقت و بلاهت نیز دارد. محسن هاشمی، یکی از تولههای آخوندبهرمانی در حنازرچوبه مورخ سوم آذرماه میگوید، من و مهدی هیچ پروندهای نداریم، پس جرمی مرتکب نشدهایم!
این است فصل مشترک عدالت علوی و حماقت و بلاهت! مگر علیخامنهای، میرحسین موسوی، محمد خاتمی، ناطق نوری، حائری شیرازی یا محمد یزدی و آخوندشاهرودی و ریشهری و شرکاء در دادگستری جمکران پرونده دارند؟ خیر! ولی همگی جنایتکار و تاراجگراند. نداشتن پرونده در بیدادگستری جمکران دلیل بر عدم ارتکاب جرم نیست، دلیل فساد حاکم بر قوة قضائیة حکومت توحش است که تحت نظارت کارخانةرجاله پروری عدالت علوی را به مورد اجرا گذاشته. و از آنجا که مقامات جمکران را همین کارخانه از زبالهدان ناکجاآباد استخراج میکند، هیچیک از اینان شعور درک این مطلب را ندارد که پروندة کلیة مزدوران استعمار در ساواک جمکران محفوظ است. به عنوان نمونه، پروندة ارتباط مهدی هاشمی با برخی از اعضای حزب شریف توده در ایران، انگلستان، فرانسه و ایالات متحد موجود است، و اگر هنوز رو نشده دلیل موجه دارد! وقتاش نرسیده!
کور که نیستید! نگاهی به اطرافتان بیاندازید، خواهید دید که انتشار سخنان منتجبنیا در کیهان، و انعکاس ادعای زاکانی در مورد دو مرحلهای شدن انتخابات کذا چه پیامی برای رهبر فرزانه و شرکایشان در طاعونسبز دارد، یا اینکه خارج از خودکشی پزشک کهریزک و مرگ ناگهانی کردان، قتل فرزند «سردار هاشمی» و همسرش هشدار به کدام گروههاست. از طریق کیهان، همدستی علیخامنهای با طاعون سبز را از زبان شخص ثالث افشا میکنند، و از طریق «زاکانی» به همه تلویحاً میگویند، در افتضاحات 22 خردادماه هیچکس نمیتوانست «انتخاب» شود. روشنتر بگوئیم نه میرحسین موسوی و نه احمدی نژاد نمیتوانند مدعی «محبوبیت مردمی» باشند. شرایط سیاسی جمکران دقیقاً همان شرایط افغانستان است، یک حاکمیت فاسد و دستنشانده و فاقد هرگونه مشروعیت. البته اوضاع در پاکستان هم بهتر نیست، با این وجود سخنگوی وزارت کشور پاکستان در کمال وقاحت مطالبات اربابان گاردین و نیویورکتایمز، یعنی استقلال کشمیر را مطرح میکند.
میدانیم که اوضاع پاکستان به عنوان کشور «پاکها» خیلی درخشان است، پس کشمیر هم میباید همچون پاکستان در نعمت و رفاه و صلحی که نتیجة نکبت و توحش اسلام است شناور شود، و آنگلوساکسونها این منطقه را نیز همچون دیگر مناطق مسلمان نشین به پایگاه طالبان تبدیل کنند. بهتر است بدانیم سلمان رشدی، عضو فرهنگستان سلطنتی انگلستان که در نیویورکتایمز مطلب قلمی میفرمایند، از قضای روزگار همین «مطالبات» را مطرح میکنند! ایشان هم خواهان استقلال کشمیراند! البته این مسائل «اتفاقی» است و به عضویت ایشان در آکادمی کذا یا انتشار مقالاتشان در نیویورکتایمز هیچ ارتباطی ندارد!
باری امروز «موهان سینگ»، نخست وزیر هند طی مصاحبه با شبکة «سی. ان. ان» در واشنگتن آب پاکی را روی دست محافل اسلامفروش و اسرائیلپرست ریخته هر گونه تغییر در مرزهای کشمیر را مردود شناخت. یادآور شویم سخنگوی وزارت امورخارجة پاکستان، کشوری که در حال فروپاشی است، خواهان برگزاری همهپرسی در کشمیر شده بود، و از آنجا که ایشان در واقع مطالبات اربابانشان را در لندن و واشنگتن مطرح میکنند، دولت هند نیز علیرغم عملیات تروریستی که سالهاست در این کشور جریان دارد، پاسخ نوکران آنگلوساکسونها را به اربابشان داد. این مختصر را گفتیم تا روشن شود استعمارگران حتی در افلاس هم مطالباتشان را تغییر نمیدهند، مگر اینکه موجودیت خود را در خطر ببینند. روشنتر بگوئیم مگر اینکه مستقیماً تهدید شوند. خلاصه گورکنهای «محترم» جمکران! حواستان را خوب جمع کنید! دیگر نمیتوانید به لگدپرانی و بحرانسازی به شیوة سه دهة اخیر ادامه دهید. اگر اربابانتان در لندن و واشنگتن تهدید میشوند، شما جای خود دارید. پس بهتر است سیرک 16 آذر را به دکانی جهت توسعة تشکلهای گوسالهفریب نظیر مادران عزادار و خواهران سوگوار و پدران داغدار و برادران «زارزار» تبدیل نکنید.
همچنانکه در وبلاگ «مادران سراب» گفتیم، هدف اربابان حکومت اسلامی در غرب فرسایش و به بیراهه کشاندن جنبش مدنی ایران است. مؤثرترین شیوة تحقق چنین اهدافی، گسترش «خشونت» و «تقدس» در جامعه است، چرا که خشونت و تقدس یک دور باطل جهنمی ایجاد میکند. به این ترتیب که هر یک به دیگری منجر شده و باعث تشدید آن میشود. برای گسترش خشونت در ایران لازم است «مردم» با شعارهای گوسالهپسند دینی و بومی یا شعارهای «حسینی» و مرگطلبانه در خیابانها تجمع کنند، و پلیس هم به سرکوبشان مشغول شود. جهت تحقق این امور خداپسندانه همة امکانات در اختیار فعلة فاشیسم در داخل و خارج از مرزهای کشور قرار گرفته تا از طریق برپائی تظاهرات و با انتشار شعار فاشیستها به امر مقدس «عقیدهسازی» مشغول شوند. همچنانکه شعار «جمهوری ایرانی» از همین رهگذر اختراع شد.
شعار «جمهوری ایرانی» شعار فاشیستهاست. بارها گفتهایم، باز هم تکرارمیکنیم، «انسان»، نه دینی است نه بومی. بنابراین دمکراسی به عنوان حکومت «انسانی» نمیتواند «بومی» یا «دینی» شود. همچنین دمکراسی، هیچ ارتباطی با «جمعگرائی»، «حکومت مردم بر مردم» و دیگر اختراعات گوسالهفریب داسالله و حزبالله ندارد. «دمکراسی»، حاکمیت یک مجموعه قوانین انسانمحور بر جامعه است که اعتقادات مذهبی و باورهای مردم را «حریم خصوصی» به شمار میآورد و منطقاً با حاکمیت باورهای جمعی و «توهمات مقدس» اکثریت در تضاد قرار میگیرد. و دقیقاً به همین دلیل است که حکومت جمکران و مخالفنمایاناش میکوشند فضای جامعه را از مقدسات و خشونت و حماقت آکنده کنند. از آنجمله است بزرگداشت قانونشکنی و لاتبازی اشغال سفارت آمریکا، برگزاری مراسم مذهبی و روضه و زوزه و مردهپرستی و … و اینهمه جهت تحمیل عربدهجوئی و عزاداری به روزمرة ملت ایران. تردید نکنیم که حکومت جمکران و مخالفنمایان در نهضتعاظادی و دیگر تشکلهای «سیاسی ـ دینی» برای پیاده کردن این طرح استعماری با یکدیگر دست اتحاد دادهاند. به عنوان نمونه نگاهی خواهیم داشت به بیانیة نهضت آزادیستیز حاج آورام یزدی به مناسبت 16 آذر که در سایت «نرخ روزآنلاین» نیز منعکس شده.
در این بیانیه، «نهضت» کذا در کمال وقاحت طاعون سبز را «مدافع دمکراسی» معرفی کرده، و ضمن تکرار سخنان ما در مورد «پرهیز از خشونت»، زبان به نصیحت دانشجویان گشوده مزورانه از آنان میخواهد مراسم روز 16 آذر را در دانشگاه برگزار کنند تا بهانه به دست بدخواهان ندهند! دلیل صدور چنین بیانیههای به ظاهر دلسوزانه و در واقع ریاکارانه این است که اگر دانشجویان کذا در سطح شهر تجمع کنند، اولاً تعدادشان چشمگیر نخواهد بود، ثانیاً با سرکوبشان نمیتوان جنجال فراگیر به راه انداخت. اما اگر تجمع در محوطة دانشگاه صورت گیرد و اوباش خیابانی هم جهت سرکوب در محوطة دانشگاه حضور به هم رسانند، به راحتی میتوان با توسل به فیلمهای دوران ملامحمدخاتمی تصاویر جنجالبرانگیز و هیجانانگیز و تبلیغاتی و خیلی خوب از سرکوب «انبوه میلیونی دانشجویان» معترض برای جهانیان مخابره کرد! البته پادوهای جمکرانی آستان مقدس رمزی کلارک کور خواندهاند. با صدور این بیانیة ابلهانه، اینان فقط مراتب حماقت خود و اربابانشان را به اثبات رساندهاند. شما اگر خیلی «دلسوز» بودید، و شعورتان هم اجازه میداد، از دانشجویان میخواستید از برگزاری مراسم مردهپرستی و بزرگداشت روز کذا خودداری کنند چرا که نیروهای سرکوب برای تهاجم خود هیچ نیازی به دستاویز ندارند. اینان میتوانند وارد دانشگاه شده بدون هیچ دلیلی به گروهی از دانشجویان حمله کنند. آنچه برای نیروهای سرکوب اهمیت دارد «تجمع مردم» است. مکان تجمع اگر دانشگاه باشد، چه بهتر! کافی است دانشجویان فرضی چند شعار پوسیدة مرگ بر این و مرگ بر آن هم سر دهند و یا از درون دانشگاه به سوی نیروهای انتظامی سنگ پرتاب کنند. مگر 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران چه پیش آمد؟ به روایت شهیدپروران، گویا کسانی اعتراض کرده بودند! ولی واقعیت جز این بود. پس بهتر است پادوهای گروه برژینسکی «دلسوزانه» دانشجویان را به مسلخ نفرستند.
و اما بیانیه کذا گذشته از بخش «دلسوزانه»، حاوی بخش «هشداردهنده» هم هست! گروه حاج آورام یزدی که با کودتای ژنرال هویزر در سایة تظاهرات خیابانی دولت تشکیل داد، به حاکمان نظامی و سیاسی «اکیداً» توصیه کرده «مدیریت سیاسی» را جایگزین مدیریت فعلی کنند. به زعم اوباش فکلکراواتی پادوی سازمان سیا، حاکمیت فعلی «امنیتی ـ نظامی» است. دارودستة شیخ مهدی بازرگان پنداشتهاند با پاک شدن زمین از وجود پلید شیخ مهدی و خمینی دجال، مردم ایران فراموش کردهاند طی 8 ماه صدارت مهدی بازرگان، نخست وزیر خیابانی امام امت، مدیریت سیاسی را در واقع ابراهیم یزدی و ماشالله قصابها و زهرا خانومها، یعنی گروه چماقکشها عهدهدار بودند. محاکمة تلویزیونی تیمسار رحیمی، حمله به تظاهرات 8 مارس در تهران، تهاجم به دفاتر روزنامهها و سرکوب و کشتار کردها، بلوچها، و … حتماً از منظر حاج آورام یزدی «مدیریت سیاسی» تلقی میشد؟ ممانعت از سفر ایرانیان به مسکو، مدیریت سیاسی بود، هجوم روزانة کمیتهها به خانههای ما ملت مدیریت سیاسی بود؟ تمدید قرارداد خفتبار کنسرسیوم، همان قراردادی که طبق بیبیگوزکهایتان مهندس بازرگان و دکتر محمد ملکی و دیگر فعلة فاشیسم بر علیه آن «قیام حسینی» کرده بودند، «مدیریت سیاسی» بود؟ اگر در قاموس شما هرجومرج و سرکوب و تاراجی که طی 8 ماه نخست وزیری شیخ مهدی بازرگان شاهد بودیم، مدیریت سیاسی خوانده میشود، این «مدیریت» ارزانی خودتان باد!
شما بینوایان و خودفروختگان که با کودتای سازمان سیا به قدرت رسیدید و با کمک ماشاالله قصابها و چاقوکشها حکومت کردهاید در جایگاهی نیستید که از سرکوب و خشونت انتقاد به عمل آورید. پس بهتر است بجای صدور بیانیههای مضحک سکوت اختیار کنید. هیچکس توحش دوران صدارت مهدی بازرگان را فراموش نکرده و نخواهد کرد. جای تأسف دارد که در کامبوج جنایتکاران دولت «پلپت» را به دادگاه کشاندهاند ولی در ایران، اعضای محفلی که با نقاب دورویة «ملی ـ مذهبی» طی هشتاد سال کشور را از کودتائی به کودتای دیگر بردهاند، امروز نقاب «دمکراسی» بر چهره دارند، و در شرایطی که مزورانه سخن از «دمکراسی» بر زبان میرانند، در واقع خود را برای کودتای دیگری آماده میکنند.
برای اثبات مراتب شارلاتانیسم نهضت کذا، نگاهی خواهیم داشت به چند سطر از مقالة شیوائی از مهدی بازرگان که در سایت «بنیاد فرهنگی» استاد دکتر علیشریعتی فیلسوف و متفکر عرصة فقر فرهنگی منتشر شده.
مهدی بازرگان در مقالة کذا ضمن ستایش و تمجید از نقش استاد شریعتی در «ارتقاء» فرهنگی نسل جوان به «سه رکن انقلاب اسلامی»، یعنی «شهادت»، «امامت» و «انتقام» اشاره کرده! بازرگان میگوید این است سه رکن اصلی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که شریعتی جوانان ما را با آن «آشنا» کرد، و بعد هم خمینی و متولیان انقلاب «با هنرمندی» تمام از آن بهره برداری کردند. پیشتر گفتهایم، باز هم میگوئیم که مطالب شریعتی در واقع همان پروپاگاند استعماری است که به ویژه در حسینة ارشاد پخش میشد، تا زمینه را برای شورش اوباش و فعلة فاشیسم فراهم آورد. شعارهای شورش را ساواک بر اساس ترهات علی شریعتی تهیه میکرد.
باری، بر اساس درافشانیهای شیخ مهدی، «انقلاب» کذا بر مرگپرستی، تقدس و احساسات استوار بوده و این همان سه «رکن» بیاساسی است که علی شریعتی از بلندگوی حسینیة ارشاد، یا همان مرکز استحمار جوانان تبلیغ میکرد و بعد توسط خمینی دجال مورد استفاده قرار گرفت. به عبارت دیگر، شریعتی کاشت، تا برژینسکی و کارتر «هنرمندانه» زهرمار کنند و پسماندهاش را جهت نشخواری سیساله در کاسة نهضت عاظادی پرتاب نمایند. باید بگوئیم، این نخستین بار است که یک گروه به اصطلاح سیاسی قصد استقرار حاکمیتی را دارد که فاقد هرگونه مطالبات واقعی و مادی است! بر پایة شهادت، امامت و انتقام چه حکومتی میتوان تشکیل داد؟ پاسخ روشن است: همان حکومت توحش و آشوب امام «روشنضمیر»! وقتی میگوئیم استعمار سفلهپرور است دلیل دارد. سفلهتر و ابلهتر از مهدی بازرگان و خمینی در دستگاه استعمار یافت نمیشد، به همین دلیل گروه برژینسکی شیفتة «آیتالله» خمینی و جناب مهندس مهدی بازرگان شده بود:
«انقلاب ما و نظام جمهوری اسلامی روی سه پایة مشخص و مسلم[...] بنا شده [...] سه رکنی که [...] شریعتی در افکار و روحیات نسل جوان بذرپاشی و آبیاری کرد و از طرف رهبری و متولیان انقلاب با هنرمندی تمام مورد بهره برداری قرار گرفت[...] آن سه رکن عبارت است از شهادت، امامت و انتقام[...]»
بله این است ویژگی یک نظام استعماری و بیگانه با نظم و انسان و منطق. البته سخنان شیخ مهدی بازرگان حداقل این فایده را دارد که در عمل ثابت میکند فکلکراواتیهای جمکران هیچ تفاوتی با خمینی و خلخالی نداشته و ندارند. خودشان میگویند که، هدف از استقرار حکومت توحش و تحجر فقط «انتقام» بوده، البته مسلماً انتقام از ملت ایران! سادهتر بگوئیم هدف مبارزات سیاسی «نهضت آزادی» دقیقاً همان اهداف حقیرانة روضهخوانهای قم است: شهادت و انتقام! تحلیل سخنان مهوع مهدی بازرگان را در همینجا به پایان میبریم، چرا که ملت ایران با در نظر گرفتن سابقة «شیرین» این حضرات جهت دریافت درجة حماقت و مزدوری اینان نیازمند توضیح بیشتری نیست. اعضای این «نهضت» هیچ برنامة اقتصادی و سیاسی نداشتند، امروز هم ندارند. هدف فقط «براندازی» و تأمین منافع اربابانشان در غرب بوده. دیدیم که بخوبی موفق هم شدند. اما امروز اوضاع متفاوت است پس باید همین سه پایة مزدوری به عنوان پرهیز از خشونت به ملت ایران فروخت.
امروز به دلیل منسوخ شدن سه رکن توحش، یعنی مرگپرستی، بیبیگوزکپرستی و کینهجوئی، نهضت عاظادی دیگر نمیتواند به نشخوار سیسالة ته بشقابهای سفرة محفل جیمیکارتر ادامه دهد، در نتیجه مطالبات ارباب را در پس پردة تزویر و در رنگ و لعاب خشونتستیزی پنهان داشته. بله، طبق سنت مقدس پفیوزی میباید پیهسوز عبادت برافروخت، ضمن خود انکاری، نان را همواره به «نرخ روز» خورد. و شاهدیم که نهضت کذا به پیروی از «مد روز»، و به بهانة مخالفت با خشونت در واقع در راه گسترش خشونت از دانشجویان میخواهد در دانشگاه تجمع کنند!
![]()
فیلترشکنهای جدید25نوامبر2009
loomz.co.cc
bank2012.co.cc
myblockedspace.co.cc
smaksin.co.cc
world2012.co.cc
studenthall.co.cc
clickzit.co.cc
meersbrookhouse.info
connectionlist.co.cc
unblockgiant.info
usship.co.cc
penetratehttp.info
unblocked-boys.info
hyper-speed.co.cc
knockforex.co.cc
burtonagneshall.info
surferhero.co.cc
r-o-u-t-e-66.co.cc
partyproxy.info
mobileforex.co.cc
schoolproxyunblocked.com
prizolla.co.cc
penetratefacebook.info
setdesks.co.cc
forexquest.co.cc
unblocker365.info
climboverthefirewallnow.info
securedcomputer.co.cc
lazerz.co.cc
hiddingproxy.co.cc
tuxproxy.info
victoryprox.co.cc
webaccessblocked.info
get-id-proxy.co.cc
immortalforex.co.cc
unfirewalledc.info
365proxy.co.cc
accessallsites.co.cc
skilzprox.co.cc
merdly.co.cc
proxy360.info
fellforex.info
fastanonymousproxy.info
akined.co.cc
iptwilight.info
penetratetagged.info
pointes.co.cc
ngeyeg.co.cc
بانکالله!
نوامبر 24, 2009
![]()
آه از این زشتان که مهرو مینمایند از نقاب
از درون سو کاهتاب و از برون سو ماهتاب
پس از افشاگریهای بنیصدر در مورد طرفداری خمینی از کودتای آنگلوساکسونها در سال 1332، پاسدار شریعتمداری هم به نوبة خود پتة رهبر فرزانه را به آب انداخت و معلوم شد علیخامنهای برخلاف ادعای بوقهای استعمار در سنگر موسوی و کروبی از آشوبهای «پساافتضاحات» پشتیبانی میکرده. البته ما پیشتر گفته بودیم که رهبر فرزانه به دلیل همدستی با طاعون سبز یک هفته خفقان اختیار کردند، تا شاید با یک حرکت «مردمی» زیر پای احمدینژاد را کشیده، دست در دست موسوی «محبوب» و «مردمی» در کمال افتخار روابط پنهان با آمریکا را آشکار کنند! ولی دچار توهم نشویم، خامنهای در اینگونه موارد تصمیم گیرنده نیست! به هیچ عنوان! برنامة «حرکت مردمی» در اتاق «فکر» اربابان طراحی شد و رهبر فرزانه، همچون دیگر مقامات حلقه به گوش حکومت بسیار «مستقل» فقط مجری و فرمانبردار بودند. باری در این گیرودار، «زاکانی»، یکی دیگر از «مقامات» جمکران هم ادعا کرده، طبق یک نظرسنجی، «انتخابات» یا بهتر بگوئیم «بیعت» به دور دوم کشیده میشد. و از همه جالبتر داسالله است که بازهم برای «پیروزی مردم» و گسترش سرکوب، تحلیل کشکی ارائه میدهد.
بله، اوضاع همچنانکه میبینیم بسیار وخیم است. و اما آنچه در آشفته بازار افشاگری گورکنها هرگز به زیر سئوال نمیرود، همان «آمار ارباب»، یعنی «مشارکت 85 درصدی» در مسابقات مارگیری است. چرا که این آمار در واقع «الهی» است، درست مثل آیات قرآن که جبرئیل سلامالله به فرمان «الله» به محمد رسولالله تحویل داد. چه میگویم؟ آمار ارباب از آیات کذا هم محکمتر است چرا که تفسیربردار نیست! اگر آیات خداوند را میتوان تفسیر کرد، آمار خداوند را نمیتوان. به یاد داریم «نیویورکتایمز» تلاش داشت با «تفسیر» آیات قرآن از زبان لاله بختیار، حقوق زنان را در اسلام کمی افزایش دهد و آنان را از «حق طبیعی» کتک خوردن از جنس مذکر محروم کند! خوشبختانه موفق نشد؛ مگر میتوان زنان «مومن» و «متدین» و مسلمان را از حقوقشان محروم کرد؟ به هیچ عنوان. و در راستای تأمین همین «حقوق» است که در شهر «متمدن» و «مترقی» نجف یک «بانک زنانه» به نام «بابیلون» افتتاح شده!
بله مناطق شیعه نشین عراق همچنانکه میدانیم تحت نظارت آنگلوساکسونهای اینسوی آب قرار دارد و اینان به دلیل اوباشپرستی و علاقه به اندرونی و حرمسرا تصمیم گرفتهاند اندرونی را بدون دخل و تصرف به «بیرون» انتقال دهند. نتیجة این «پیشرفتهای» اجتماعی همانطور که اوباش حکومت اسلامی در بوق میگذارند تقویت «حضور زن» در جامعه است، البته نه حضور هر زنی، که حضور زنان اندرون. به این ترتیب است که میتوان در عراق، حقارت و ذلت و بندگی را به «الگو» تبدیل کرد. بانک کذا، یک «اندورنی» است که در خیابان شعبه زده. کارمندان بانک همه مؤنث و محجبهاند، و هیچ مردی هم حق ورود به این بانک حسینی را ندارد، به احتمال زیاد مشتریان بانک نیز همچون کارمندان حجابشان را رعایت خواهند کرد. اوباشالله مقتدیصدر مراقب نوامیس اسلام خواهند بود. جالب این است که در بانک کذا ریاست و نگهبانی با مردان است؛ زنان فقط در این بانک «کار» میکنند، مسلماً با حقوقکمتر از کارمندان دیگر بانکها! از امتیازات زنان «بانکالله» این است که رئیس و نگهبانان حق ورود به بانک را ندارند. البته «این انگلیسیهای چشچپ» یک نکتة مهم را در این ساختار پیشرفته و بسیار «دمکراتیک» نادیده گرفتهاند، و آنهم حضور چند «خواجه» و غلام «اخته» جهت حفظ نظم درون «مرغدانی» است. به این ترتیب که پیش میرویم ممکن است مقام و مرتبة خواجگی هم نصیب تونیبلر، نخست وزیر سابق حزب کارگر شود. از مطلب دور افتادیم بازگردیم به افشاگری کیهان، مورخ 2 آذرماه 1388 در مورد علیخامنهای.
مادران سراب!
نوامبر 23, 2009
![]()
هین که دجال بیامد، بگشا راه مسیح!
(مولوی)
شعار «جمهوری ایرانی»، شعار فاشیستهاست، و از این نظر همچون دیگر شعارهاست که توسط مخالفنمایان حکومت در بوق گذاشته شده. کاربرد «شعار» همچنانکه گفتیم «عقیده سازی» است، جهت «سربازگیری» و «لشکرکشی!» از اینرو برخلاف باور عام، در مبارزات سیاسی همواره «اولویت» با شعار خواهد بود. از طریق شعار است که میتوان به آسانی جنبشمدنی را از اهداف صریح و انسانیاش به بیراهة خشونت کشاند، بوقهای استعمار در داخل و خارج مرزها دقیقا در همین «مسیر مقدس» فرسایش جنبشمدنی حرکت میکنند. در داخل کشور، موسوی جلاد و کروبی شیاد با شعار مزورانة «تقلب»، مخالفت ملت ایران را با «کل» حکومت اسلامی به بیراهة مخالفت با نتیجة یک «انتخابات» نیستدرجهان، یا بهتر بگوئیم به مخالفت با نتیجة مسابقات مارگیری کشاندهاند. و تمام شیپورهای غرب نیز به طبل زدن پیرامون «تقلب» فرضی مشغولاند. حال آنکه در حکومت اسلامی نمایش مضحک «انتخابات» فقط با هدف «کسب مشروعیت» نزد افکارعمومی غرب به صحنه برده میشود. قانون اساسی این حکومت از پایه و اساس نافی «انتخابات» و «جمهور» در مفاهیم دمکراتیک آن است.
به سرابم ره گمان نزنید
سر آب از شما نمیخواهم
برپائی مراسم «انتخابات» در جمکران دقیقاً در همان چارچوب متحجرانة «بیعت» در صدر اسلام قرار میگیرد، یعنی تأئید بیقیدوشرط توحش موجود و حاکم «مقدس» انگاشته شده که گویا واسطهای است بین «الله» و «امت»! به همین دلیل است که در این حکومت متحجر «حضور مردم» اینچنین اهمیت پیدا میکند. و به همین دلیل است که هنگام برگزاری مراسم کذا، بوقهای استعمار با رسانههای جمکران و مقامات حکومت توحش و مخالفنمایان در داخلوخارج از مرزها به «اجماع» رسیده همگی معلقزدن برای ارباب را آغاز میکنند. بله، این «مراسم» در واقع «اتحاد مقدس» تمامی سگهای سیرک استعمار را به نمایش میگذارد. سگهائی که برخلاف سگهای واقعی و دوست داشتنی، مزور و فریبکاراند. این سگهایهار طی 6 ماهی که از افتضاحات جمکران میگذرد با همکاری ساواک جمکران تمام تلاش خود را برای آلودن جنبش مدنی به خشونت، و به بیراهه کشاندن مطالبات ملت ایران به کار بردهاند. از آنجمله است خلق گروههای مخالفنما با نامهای گوساله فریب نظیر «مادران عزادار»، و انتشار شعارهای مرگ و خشونت از زبان «مادران» کذا، که بهتر است آنان را مادران چماقدار بنامیم. بله، مادران چماقدار از این پارک به آن پارک میروند، و شعارهای ساختهوپرداختة ساواک از جمله «مرگ بر دیکتاتور» را جار میزنند، بعد هم رسانههای ساواک مینویسند، «تجمع مادران عزادار» بر هم خورد، یا مادران کذا مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و مزخرفاتی از این دست!
بنبست آشتی!
نوامبر 22, 2009
![]()
سه روز پس از سخنرانی 6 دقیقهای الیزابت دوم «معجزات» بزرگی در عرصة سیاست جمکران به وقوع پیوست. ابتدا هیزاکسلنسی در «بیبیسی» خواهان «تعامل» با دولت جمکران شدند، سپس والستریتجورنال در جبین کودتاچیان فکلکراواتی نهضت عاظادی «سکولاریسم»، «دمکراسی» و همة آرمانهای شکست خوردة ما ملت را رویت فرمود، و نهایت امر «رادیوفردا» نیز بلافاصله لاشة حاج سیدجوادی پلید، «مخترع» قانون اساسی حکومت اسلامی را از فریزر بیرون کشیده یک مصاحبه با ایشان ترتیب داد! و اما امروز حاج «آورام یزدی»، از مقربان درگاه «رمزی کلارک» و از خادمان وفادار بارگاه برژینسکی و از مدافعان سیاست «یک کشور، یک مذهب» و به ویژه از مجریان قطع رابطه دیپلماتیک با مصر و از طرفداران «استقلال چچنی» سروکلهاش در «ایلنا» پیدا شده و میگوید، باید با آمریکا «آشتی» کنیم! خلاصه اگر برای اجرای «سیاست انسداد» پیشتر لازم بود گورکنها با اربابانشان در ظاهر «قهر» باشند، حال جهت تداوم همین سیاست یعنی ممانعت از بازگشت اسرائیل به درون مرزهای قانونیاش آشتی با ارباب الزامی شده. شیرینی آشتیکنان به احتمال زیاد شرکت ایران در جنگ «عربستان ـ یمن» خواهد بود. به همین دلیل روپرت مردخای خریدار کودتاچیان 22 بهمن شده.
پروپاگاند «والستریتجورنال» برای نهضتعاظادی دلیل موجه دارد. این محفل منفور همچون جبهة به اصطلاح «ملی» و «آیات عظام» و مدعیان دفاع از «منافع ملی» همواره نقابی بر چهرة کودتا بوده. شیوة عمل چنین است که برای فراهم آوردن زمینة کودتا، ابتدا فکلکراواتیها با «آیات عظام» متحد میشوند تا زمینة کودتا فراهم آید. پس از کودتا «آیات عظام» در کنار قدرت قرار میگیرند و فکلکراواتیها تبدیل میشوند به قهرمانان ملی! البته در این روند قهرمانسازی، مقداری «حسین شهید» هم تولید میشود تا بازار فروش «قهرمان» کساد نشود. میدانیم که برای فروش کالاهای غیرضروری «آگهی» از الزامات اصلی است. و هر چه کالای کذا بنجلتر باشد، لازم است برای فریب خریدار آگهی پرسروصداتر شود. به عنوان نمونه برای فروش «مصدق» مزدور به ملت ایران، «حسین فاطمی» را به قتل رساندند تا هیچکس در «حقانیت» مصدق و میهنپرستی ایشان و به ویژه در «منافع» ملیکردن نفت تردید نکند. حال آنکه ملی کردن نفت در واقع خیانت به ملت ایران و خدمت به منافع بریتانیا بود. چرا راه دور برویم، برای فروش دارودستة مهدی بازرگان به ملت ایران به عنوان اوپوزیسیون این حکومت توحش استعمار چه کرد؟ عدهای لات و اوباش را برای اشغال سفارت آمریکا ارسال نمود. شیخ مهدی هم ظاهراً روحشان خبر نداشت، و در الجزایر به زدوبند با ارباب مشغول نبودند! به همین دلیل ایشان به محض شنیدن این خبر بهجت اثر حکومت را به امام زمان سپرده، استعفا دادند و تفسیر قرآن در جام جذامزدة جمکران را آغازیدند. خلاصه، همزمان با نمایشات مهوع افشاگریهای دانشجونمایان پیرو خط توحش، شیخ مهدی هم نمایش «اسلام خوب» را به صحنه آورد.
خلاصة مطلب یک «اسلام مبارز»، حسینی و تشنة خون و شهادت داشتیم که از طریق عربدههای «امامالله» در بالکن جماران و زوزههای اوباش همیشه در صحنه به صورت چماق بر فرق ما ملت فرود میآمد، یک «اسلام» مترقی، علوی و حسنی و خوب و غیره هم داشتیم که گروه شیخ مهدی در تلویزیون و روزینامة «میزان» مبلغ آن شده بود. پرواضح است که توحش اولی را دومی «تلطیف» میکرد. اگر بخواهیم این شرایط را به تصویر کشیم میتوانیم بگوئیم در زندانی به نام حکومت اسلامی، امام سیزدهم در جایگاه شکنجهگر، و شیخمهدی در نقش «پزشک» زندان ظاهر شده بودند. میدانیم که برای ادارة امور زندان «همکاری» صمیمانة ایندو الزامی است.
دشمن و دستهبیل!
نوامبر 21, 2009
![]()
آمریکا خواهان ورود حکومت جمکران به جنگ عربستان و یمن به بهانة پشتیبانی از «شیعیان» یمن است، و این مطالبات نه تنها در رسانههای حکومت «مستقل» جمکران مطرح میشود، که «ساتاس» نیز خواستههای ارباب را در وقوقیهها «بازتولید» میکند تا ائمة جمعه با رعایت «وحدت کلمه»، ضمن معلق زدن برای ارباب آنها را تکرار کنند.
پیش از ادامة مطلب یادآور شویم حکومت «غیردینی» هیچ ارتباطی با دمکراسی ندارد. دیکتاتوریهای کرة شمالی، برمه، چین مائوئیست و … همه «غیردینی»و ضددمکراتیک به شمار میروند. اگر حاکمیت دمکراتیک الزماً «سکولار» است، هر حاکمیت سکولاری دمکراتیک نیست. این مختصر را محض اطلاع «والستریت جورنال» بینوا گفتیم که قیاس به نفس کرده مخاطب را کودن میانگارد. ورقپارة روپرتمردخای نه تنها فکل کراواتیهای فدائیاسلام را «سکولار» میخواند که «فاشیست ـ مسلمانهای» آدمخوار گروه خاتمی را «طرفدار دمکراسی» جا زده. ترجمة این مطلب در وبلاگ «سربازکوچک» موجود است.
امروز بپردازیم به تلاشهای اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن برای برآوردن آرزوهای «طاعون سبز»، و بازگرداندن ملت ایران به دوران شیرین و همچون عسل صدارت «مردمی» شیخ مهدی بازرگان که در آن ماشاالله قصاب به تنهائی نقش «مردم» را ایفا میکرد. به ادعای «والستریت جورنال»، دولت آخوندهای فکلکراواتی نهضت عاظادی «سکولار» بوده. دلیل مهرومحبت گاوچرانها به دولت شیخ مهدی بازرگان این است که حکومت «مردمی» و «سکولار» ایشان به کودتای 13 آبان و جنگ خداپسندانة 8 ساله انجامید و نان کرکسهای نژادپرست را در روغن شناور ساخت.
در راستای چنین سیاستی است که امروز آخوند صدیقی در وقوقیة تهران میگوید، زندگی انسان در این جهان نیست، باید خود را برای «آنجهان» آماده کنیم! البته این چرندیات تداوم مزخرفاتی استکه در «والستریت جورنال»، روزنامة حقطلب و دینی «روپرت مرداک» انتشار یافته. در واقع گورکنها برای کارفرمایان روپرت مردخای در لندن و واشنگتن پامنبری میخوانند.